✳️ مروری بر نظریههای عدالت؛ با هدف برداشتن گامی به سوی ایرانی آزادتر (قسمت شانزدهم) فصل اول: نظریه عدالت رالز، 1-2) موضوع عدالت؛ ساختار اساسی جامعه
✅ رالز در آغاز کتاب توضیح میدهد که از نظر وی، موضوع اصلی عدالت، ساختار اساسی جامعه است و بنابراین از همان ابتدا لازم میبیند که مفهومسازی (6) خود را از «جامعه» بیان کند؛ اما چون قبل از پرداختن به موضوع عدالت، لازم میبیند که جامعه بسامان (7) را نیز معرفی کند، ابتدا به تعریف وی از چنین جامعهای توجه کنیم: «حال بیایید فرض کنیم یک جامعه بسامان است زمانی که نه تنها برای پیشبرد خیر اعضایش طراحی شده؛ بلکه همچنین زمانی که به طور مؤثر با یک مفهومسازی عمومی عدالت تنظیم میشود؛ یعنی جامعهای است که در آن: (1) هر فرد میپذیرد و میداند که دیگران نیز اصول عدالت یکسانی را میپذیرند و (2) نهادهای اجتماعی اساسی عموماً این اصول را تامین میکنند و عموم افراد، تامین شدن این اصول را میبینند. در این حالت، در حالی که انسانها ممکن است خواستههای بیش از حدی از یکدیگر داشته باشند، با وجود این، یک دیدگاه مشترک را میپذیرند که از طریق آن میتوانند ادعاهای خود را داوری کنند. اگر تمایل انسانها به نفع شخصی، هوشیاریشان را در برابر یکدیگر ضروری میسازد، حس عدالت مشترکشان، وابستگی ایمنشان به یکدیگر را ممکن میسازد. نزد افرادی با اهداف و مقاصد متفاوت، یک مفهومسازی مشترک عدالت، پیوندهای مودت مدنی را برقرار میکند؛ میل عمومی به عدالت، پیگیری سایر اهداف را محدود میکند. میتوان یک مفهومسازی عمومی عدالت را سازنده منشور اساسی یک اجتماع انسانی بسامان تصور کرد.» (رالز، 5-4 : 1971)
(6) به نظر میرسد مفهومسازی معادل مناسبی برای conception باشد. این کلمه که از کلمات پرکاربرد در نظریه رالز است، برداشت و مفهوم نیز ترجمه شده است؛ اما مفهوم، معمولاً معادل concept ذکر میشود؛ در حالی که conception یک اسم معناست که به یک فرایند فکری فعالانه اشاره دارد که همان فرایند مفهومپردازی یا مفهومسازی است و مفهوم، محصول این فرایند فکری است. یک معنای دیگر conception آبستنی است. طبق این معنا، گویی یک مفهوم پیچیده، همچون مفهوم عدالت به مثابه انصاف، طی یک فرایند فعالانه ذهنی و با کنار هم قرار دادن مفاهیم ساده و پیچیده مختلف از قبیل حق، عاقل بودن، برابری اخلاقی، آزادی، وضعیت اولیه فرضی، حجاب جهل و ... توسط یک نظریهپرداز عدالت در یک ساختار نظری منسجم، زاده میشود. همچنین طبق یک رویکرد، کلمه برداشت این معنا را به ذهن متبادر میکند که گویی عدالت دارای یک «ماهیت ثابت و جامع» است و افراد مختلف به علت مواجهه با فقط بخشی از آن، به برداشتهای مختلف از آن میرسند طوری که با کنار هم قرار دادن این برداشتهای مختلف، همچون قطعات مختلف یک پازل، میتوان به فهم آن ماهیت ثابت و جامع نائل شد؛ بسیار شبیه فیلشناسی ناقص افراد در داستان مثنوی مولانا؛ اما طبق رویکرد دیگر، عدالت، همچون بسیاری مفاهیم دیگر، یک ماهیت ثابت و جامع ندارد؛ بلکه هر نظریهپردازی با توجه به مسائل مورد علاقه خود، یک مفهومسازی خاص از لفظ عدالت دارد. میتوان گفت رویکرد اول، با نظریه مثل افلاطون و همچنین با «اصالت ماهیت، Essentialism» و رویکرد دوم با «اصالت تسمیه، Nominalism» و نظریه شباهت خانوادگی ویتگنشتاین، (Ludwig Josef Johann Wittgenstein,1889 –1951) خویشاوندی بیشتری دارند. همچنین توجه کنیم که مفهومسازی در مقابل تحلیل مفهومی قرار میگیرد که به معنای شکستن یک مفهوم پیچیده به اجزای سازنده آن و توضیح روابط بین آن اجزاء است.
(7) Well-Ordered Society
Post #182
73
گامی به سوی ایرانی آزادتر ✳️ مروری بر نظریههای عدالت؛ با هدف برداشتن گامی به سوی ایرانی آزادتر (قسمت پانزدهم) فصل اول: نظریه عدالت رالز، 1-1) مقدمه ✅ در این فصل تلاش میشود تا نظریه عدالت رالز و برخی ایدههای مهم از قبیل ایدههای «ملت» و «دولت» و چگونگی ارتباط این دو ایده با هم…
- ❤ 1