TGViewer
گامی به سوی ایرانی آزادتر گامی به سوی ایرانی آزادتر @edalat_ubi · 268 subscribers
Post #189 50
گامی به سوی ایرانی آزادتر ✳️ مروری بر نظریه‌های عدالت؛ با هدف برداشتن گامی به سوی ایرانی آزاد‌تر (قسمت هجدهم) فصل اول: نظریه عدالت رالز، 1-2) موضوع عدالت؛ ساختار اساسی جامعه ✅ ب) جامعه به منزله یک موجود انداموار؛ «سیمرغ» مفهوم‌سازی رالز از جامعه به منزله یک نظام همکاری منصفانه بین…
✳️ مروری بر نظریه‌های عدالت؛ با هدف برداشتن گامی به سوی ایرانی آزاد‌تر (قسمت نوزدهم) فصل اول: نظریه عدالت رالز، 1-2) موضوع عدالت؛ ساختار اساسی جامعه

✅ می‌توان گفت که بین این دو نوع مفهوم‌سازی از جامعه و دو ایده «تسلیم به تقدیر» یا «تصمیم به تغییر» پیوندهایی برقرار است به این نحو که بین باور به نوعی تقدیر تغییرناپذیر و تسلیم در مقابل آن و حتی «عادلانه» دیدن آن تقدیر از یک سو و مفهوم‌سازی جامعه به منزله یک موجود انداموار از سوی دیگر، پیوندی عمیق وجود دارد. همچنین اشاره شد که نه تنها این نوع مفهوم‌سازی جامعه، هم در میان خداباوران و هم در میان خداناباوران، پیروان بسیار دارد؛ بلکه گویی پیروان دو روایت الهی و طبیعی تقدیر، در این باور نیز مشترکند که عدول از نظم الهی یا نظم طبیعی مقدر مورد نظر آنان، عین بی‌عدالتی است. برای فهم بهتر تفاوت این دو نوع مفهوم‌سازی جامعه و پیامدهایشان، با طرح یک پرسش مهم و پاسخ رالز به آن، به نکاتی در مورد نهادها و نهادسازی اشاره می‌شود تا زمینه درک بهتر آنچه که رالز «ساختار اساسی جامعه» یا «نهادهای عمده جامعه» می‌نامد فراهم شود.

✅ دو فرد فرضی را در نظر بگیریم که یکی باهوش و دیگری کم‌هوش یا یکی در خانواده‌ای ثروتمند و دیگری در خانواده‌ای فقیر بدنیا آمده‌اند. آیا می‌توان گفت در چنین مواردی «بی‌عدالتی» رخ داده است؟ پاسخ رالز به چنین پرسشی این است: «توزیع طبیعی نه عادلانه است و نه ناعادلانه؛ همان طور که ناعادلانه نیست که افراد در جامعه در موقعیت خاصی بدنیا بیایند. این‌ها صرفاً امور واقع طبیعی هستند. آنچه عادلانه و ناعادلانه است شیوه‌ای است که نهادها به این امور واقع رسیدگی می‌کنند. جوامع اشراف‌سالار و کاستی، ناعادلانه هستند زیرا آن‌ها این حوادث تصادفی را اساس انتساب برای تعلق به طبقات اجتماعی بیش یا کم بسته و ممتاز قرار می‌دهند. ساختار اساسی این جوامع، خودسری بناشده در طبیعت را لحاظ می‌کند؛ اما هیچ ضرورتی برای انسان‌ها وجود ندارد که خود را تسلیم این حوادث تصادفی کنند. نظام اجتماعی یک نظم تغییرناپذیر فراتر از کنترل آدمی نیست؛ بلکه الگویی از عمل انسانی است. در عدالت به مثابه انصاف، انسان‌ها توافق می‌کنند از تصادفات طبیعت و وضعیت اجتماعی استفاده کنند، فقط هنگامی که انجام چنین کاری به خیر عموم باشد. این دو اصل [عدالت] شیوه منصفانه‌ای برای مواجهه با خودسری شانس هستند و در حالی که بدون تردید از جنبه‌های دیگر ناقص هستند، نهادهایی که این اصول را تامین کنند عادلانه هستند.» (رالز،8-1971:87)

✅ آنچه در اینجا مورد انتقاد رالز است این باور گسترده و عمیقاً ریشه‌دار است که گویی آنچه طبیعی است عادلانه نیز هست؛ یعنی وجود معادله «طبیعی=عادلانه» به منزله یکی از باورهای شهودی و ریشه‌دار در ذهن بسیاری و شاید اکثریت ما؛ اما چرا رالز به چنین معادله‌ای باور ندارد؟ ظاهراً دلیل این که از نظر رالز، توزیع طبیعی نه عادلانه است و نه ناعادلانه این است که وی طبیعت را یک موجود با‌شعور و دارای اختیار نمی‌داند که بتوان از آن انتظار انتخاب عادلانه یا ناعادلانه داشت. به عبارت دیگر، از نظر رالز، «انتخاب طبیعی» نمی‌تواند برای ما عدالت را به ارمغان آورد؛ بلکه این انتخاب‌های ما انسان‌ها به منزله موجودات باشعور و مختار هستند که می‌توانند انتخاب‌های طبیعت را در مسیری عادلانه یا ناعادلانه قرار دهند. حال اگر به جای «تسلیم به تقدیر»، عزم ما بر «تصمیم به تغییر» تعلق گرفت، باید به این نکته مهم توجه کنیم که گرچه انتخاب‌های فردی و کوتاه‌مدت ما می‌توانند نقشی در این تغییر داشته باشند؛ اما این «نهادها» به منزله قواعد بازی جاری در یک جامعه هستند که می‌توانند به نحوی جمعی و بلندمدت، چنین نقشی را ایفا کنند؛ اما بلافاصله باید افزود که نهادها نیز صرفاً مجموعه‌ای از گزاره‌های انشایی؛ یعنی گزاره‌های ارزشی یا تجویزی شامل باید و نباید هستند و از این رو به معنای دقیق کلمه، نهادها نیز واجد ‌شعور و اختیار نیستند؛ بلکه این ما انسان‌ها هستیم که از طریق باور قلبی و التزام عملی به باورهایی خاص و تلاش برای نهادینه کردن آن‌ها، بویژه در ساختار اساسی جامعه‌مان، می‌توانیم به سهم خود، عدالت یا بی‌عدالتی را در جامعه ترویج کنیم.

(13) ابیات مشهور زیر از استاد سخن، بویژه مصرع اول؛ گرچه قدرت بالایی در برانگیختن حس نوع‌دوستی ما دارند؛ اما این خطر را نیز به دنبال دارند که همنوعان خود را نه به منزله افراد مستقل آزاد و برابر؛ بلکه همچون اندام‌های مختلف و نابرابر یک موجود انداموار به نام «جامعه» تصور کنیم:
بنی‌آدم اعضای یک پیکرند/// که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار/// دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی‌غمی/// نشاید که نامت نهند آدمی
  • ❤ 1
More from @edalat_ubi
  1. Sep 28, 2026فردا هيچ‌کس حق ندارد خسته شود. آنقدر چشم‌های مظلوم به در و ديوار دوخته است که فرصتی برای م…
  2. Sep 28, 2026✳️ مروری بر نظریه‌های عدالت؛ با هدف برداشتن گامی به سوی ایرانی آزاد‌تر (قسمت بیست و یکم) ف…
  3. Sep 27, 2026تروتسکی: «در کشوری که تنها کارفرما دولت است، مخالفت یعنی مرگ در اثر گرسنگی. این اصلِ قدیمی…
  4. Sep 27, 2026✳️ مروری بر نظریه‌های عدالت؛ با هدف برداشتن گامی به سوی ایرانی آزاد‌تر (قسمت بیستم) فصل او…
  5. Sep 26, 2026🔴مصطفی ملکیان: 🔹اگر کسی بگوید که تو تا پنج سالِ پیش می‌گفتی «الف» پس چرا دیگر به آن باور…
  6. Sep 25, 2026امید امید، توانایی خاص گونهٔ انسان است. انسان شاید تنها موجودی است که می‌تواند وضعیت خود ر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →