سمیه جلالی
عافیت از ابر گرفته باشی
در جان درخت ریخته
به فانوس فرمان دهی بتازد بر آبهای ناشاد
بخرامد بر فلسِ ماهیانِ در بند
بنوازد جانورانِ افتاده بر سنگ
فکر کنی به صعوبت هوای دَم
به پریشانی مادر در گذر از مصب رحم
فکر کنی به زایش دوبارهی رنج
به درد مذبوحِ نشسته بر لگن
بگویی:
من اجابت نخستینِ انسانم در ارتکابِ بدن!
بیفتی از تاریکی بر روشناییِ وهمناکِ زیستن
بغل گرفته باشی دو نغمهخوانِ لاابالی
دو بازوی گوشتی، دو خونین پیکرِ مطلا
بغل گرفته باشی دو مادیانِ وحشی
دو صبحِ لمیده بر فقراتِ لاهوتیات
ماهیانِ سرخفام از دو رانِ شیریات بتراوند
قمریان از شکاف پستانهات
به جان علفهای تلخ بنوشانی خون گوارایت
و در ناخجستگی دوران
روایت شورانگیزی باشی بیالتهابِ ساعات حزن
بیا و در ذهنِ مفلوج شب خانه کن
بگذر از صحاری گونههای بیمارم
بتکان شانههای سوگواریام
بیا و در ناسوتیِ رگهام
جرعهای شرابِ حیات بریزان
سهولتِ وفاقِ با مصائب انسانِ معاصر باش
آفتاب از بامها برآر و
کبوتران بر ایوانها نشان
مرا که افتادهام اینگونه خیزان در حراج گورخانهها
از مجادله با خلقِ طاعونو
مراوده با شارحانِ شر
برهان
و بر عریانیِ مرگ
جامهای پوشان رنگارنگ
مرا که در شیب فقدان
سوگوارهای بودهام ازلی
مسیح اندوهباری که از شفای خود عاجز است
به آینهها فرمان میدهد
بمیرانند صورتها
و دیگرباره بزایند چهرههایی زیبنده
مرا که در خیزاب خونهای مراقب
اول بار آدم موافق خویش بغل گرفتم
شتاب از من بگیر و
بر سطوح معاشر ذهن
بنشین به مراقبه
ای اجابت نخستین انسان در ارتکاب بدن
#سمیه_جلالی
https://t.me/derangeadabi
Post #3519
75