✍️ مانیفست کرایسیس
🔹 اندیشیدن از دل بحران برمیخیزد و در کشاکش آن میبالد؛ بحران، گاه فاش و گاه نهان، نخستین پرسشِ اندیشه را بر زبان میآورد.
در طبِ کهن، بحران لحظهٔ اوجِ بیماری است: تن تا مرزهای واپسینِ خویش پایداری ورزیده، اکنون فرسوده از نبرد درونی، دستِ یاری میجوید -دستِ دارو یا دستِ حکیم. تعادل بنیاد است و بیماری آشوب. بحران، گسستی عمیق در تاروپودِ زیستِ بیمار پدید میآورد؛ گسستی که زندگی او را به دو کرانهٔ پیش و پس از خود میشکافد. در آن آستانهٔ باریک، نیستی و هستی رویاروی هم میایستند و حکیم میانه مرگ و زندگی باید دست به تصمیم زند.
🔹 این گسست در تن محصور نمیماند؛ و به تمامیِ ساحتهای وجودی فرد تعمیم مییابد. هر گسست و اختلالی در زیستِ آدمی، بحران نام میگیرد. بحران، لحظهٔ ناگزیرِ تصمیم است؛ لحظهای که زیستِ آدمی، در همهٔ ابعادش، میتواند به پرسشِ بنیادین درآید، یا حتی از آن رو برگرداند و صرف نظر کرده از بحران به زیست گسستهاش ادامه دهد. ما در اینجا از بحران نه بهسانِ رخدادهای پراکنده و شخصی، که بهمثابهٔ گسستِ بنیادینِ کلیت زندگی در افقِ فلسفه و علوم انسانی سخن میگوییم؛ بحرانی که ما را به آستانهٔ تصمیم میرساند، نه لزوماً به تحققِ آن تصمیمِ معین. ما با خود بحران سروکار داریم.
🔹 تصمیم، گزینش میان گزینههاست؛ گزینههایی که باید پیشتر در ذهن ترسیم شده باشند تا انتخاب ممکن گردد. این گزینهها تنها آنگاه از یکدیگر متمایز میشوند که معیاری سنجشپذیر، مرز میانشان بکشد. کشف این معیار کار نقد است. تمیزِ میانِ راه و بیراه، میانِ خیر و شر، بدونِ نقد و سنجش ممکن نیست. نقد، پیشنیازِ تصمیم است؛ اما خود، در دلِ بحران زاده میشود و به آن وابسته است.
🔹 بحران، دادگاهی پنهان برپا میکند؛ عقل را، مجهز به شمشیرِ نقد، بر کرسی قضاوت مینشاند. نقد، سلاحِ ماست؛ اما این بحران است که میدانِ نبرد را میگشاید، قبضه را از غلاف بیرون میکشد و سپس خود در سایه پنهان میماند. نخست باید این صحنه را به تماشا نشست: صحنهای که عقل و سلاحش را فرامیخواند، اما خود در پرده میماند.
در اینجا، قصد آن داریم که بحران را ببینیم، بشنویم، بفهمیم، نقد کنیم و تفسیر نماییم. بحران را نمیتوان با یک صدا برملا کرد؛ زیرا یکصدایی، خود نوعی تحمیل و یکسویهگی است. عقل، چندصدایی را برمیتابد تا بتواند بشنود؛ تا صداها را نه تنها تمیز دهد، که معیارِ تمیزِ خویش را نیز بیابد.
🔹 نه صحنهٔ خام و لخت چیزی را آشکار میکند و نه مونولوگِ یکنفره بر روی آن، این تلقی از صحنه، آن را تنها بستری برای ظهورِ بازیگر نشان میدهد؛ اما خودِ صحنه، تنها هنگامی دیده میشود که گروهی از صداها، هر یک با نگرش و زبانِ خویش، به آن صحنه بپردازند. تکصدایی به محکمه رشوه میدهد تا او را بر حق بداند؛ قاضی اما دستِ او را رو میکند، به جایگاهِ متهم میکشاند و نشان میدهد که هیچ تکصدایی، ذاتاً، حقانیت ندارد.
🔹 نگرش ما چندصدایی است؛ نه تکثری پراکنده و بیثمر، و نه وحدتی یکدست و تام. هر صدا، هرچند از منظری دیگر، به سوی بحران اشاره میکند تا وحدتی در خود موضوع (یعنی بحران) شکل بگیرد. ما نه در جستوجوی کثرتِ محضایم و نه در پیِ وحدتِ محض. آنچه میجوییم، وحدت در دلِ کثرت است: وحدتی که از دلِ اضداد سر برآورد، وحدتی که نه از پیش فرض شده باشد، که در مسیرِ رویارویی و گفتوگو پدید آید.
🔹 وحدتِ پیشینی و کثرتِ بیقاعده، هر دو خود بحراناند؛ همانگونه که آغازیدن از توافقِ از پیش آماده نیز خود بحرانی دیگر است. توافق، راهی است که باید پیمود، نه نقطهٔ شروعی که از آن برخیزیم.
🔹 در این میان، صداها یکدیگر را خطاب میکنند، پاسخ میدهند، به چالش میکشند یا تأیید مینمایند؛ اما هرگز نباید از یاد برد که موضوعِ اصلی، همچنان خودِ بحران است. این گفتوگوها و رویاروییها، گامهاییاند در مسیری بیپایان؛ مسیری که شاید هرگز به مقصدِ نهایی نرسد، اما در هر گام، پرسشِ ابدیِ آدمی را در مواجهه با خویشتنِ خویش ژرفتر میکند.
♦️ اهداف و فعالیتهای رسانه ما به قرار زیر است:
1- کشف و کاوش بحران در افق فلسفه و علوم انسانی
2- نقد بیرحمانه نظریههای بحرانساز
3-تبیین و ارزیابی پروژههای نویسندگان در مواجهه با بحران
4- چندصدایی برای زایش وحدت در دل اضداد
5- نقد، تأیید و به چالش کشیدن متقابل نظرات نویسندگان
6- نقد و معرفیِ کتابها، تأمل بر اندیشه فیلسوفان و متفکرانِ اصیل
🔚هیئت تحریریه کرایسیس
@Crisis_Era
Post #4
483
- ❤ 9