✍️بحران: چگونگی و چیستی
قسمت پنجم
🔹آیا بحران اقتصادی میتواند مدلی عام و فراگیر برای مفهوم بحران به شمار آید؟ آیا توضیح بحران در پنج منطقهای که پیشتر آمد، برای رسیدن به امر مشترک الزامی بود؟
🔹ریکور صراحتاً پاسخ میدهد که هیچیک از این مدلها یا مناطق نمیتواند صورت عام و فراگیر بحران باشد، زیرا هیچکدام قادر نیستند الگویی قابل تعمیم برای سایر مناطق فراهم کنند. حتی مدل اقتصادی - که در ظاهر فراگیرتر از سایر مدلهاست - نیز نمیتواند بحرانهایی مانند بحران هویتی یا بحران بیماری را توضیح دهد؛ چرا که بحران، تجربهای جهانی و قابل اشتراک برای همگان نیست. بنابراین اکنون باید پرسید: آیا با وجود این تفاوتها، میتوان ویژگی مشترکی میان همهٔ این مناطق و مدلها شناسایی کرد؟
🔹ریکور در نهایت این ویژگی مشترک را چنین بیان میکند:
«بحران، آسیبشناسیِ فرآیند زمانمندسازی (temporalization) تاریخ است؛ این بحران به معنی یک ناکارآمدی (dysfunction) در رابطهٔ معمولاً پرتنش میان افق انتظار و فضای تجربه است» (همان، ۱۱۶).
🔹حال بیایید این تعریف را دقیقتر بکاویم.
این تعریف، تمامی مناطق و مدلهای بحران را در بر میگیرد: هم بحرانهای فردی (مانند دو منطقهٔ نخست) را پوشش میدهد و هم بحرانهای جمعی (سه منطقهٔ بعدی). میتواند به شکلی جهانی شود، مانند بحران اقتصادی، و میتواند محدود به فرد بماند، مانند بحران هویتی. میتواند بحران جهانوطنی و مشروعیت را با گذار از نقد اخلاقی (فضای تجربه) به بحران نظام سیاسی (افق انتظار) تبیین کند، و نیز میتواند ناکارآمدی نظام اقتصادی موجود (فضای تجربه) را در پیامدهای اجتماعیاش (افق انتظار) آشکار سازد.
🔹این تفسیر بیش از هر چیز رنگ و بوی مدل پزشکی دارد، زیرا واژهٔ «آسیبشناسی» مستقیماً به منطقهٔ اول اشاره میکند؛ اما در عین حال قابلیت تعمیمپذیری بسیار بالایی نیز دارد. آسیبشناسی، پرسش از چگونگی رسیدن به موقعیتی است که با معیارهای ما ناهمخوان است. به بیان دیگر، از وضعیت غیرعادی و نامعمول فعلی آغاز میکند و هدفش بازگشت به وضعیت معمول است؛ یعنی رفع وضع موجود برای تحقق آنچه که «باید» باشد. آسیبشناسی همواره با پیشفرض گرفتن یک وضعیت معمول، نامعمولی را که با آن مواجه شده نه تنها نشان میدهد، بلکه در صدد تصحیح آن برای بازگشت به همان وضعیت معمول برمیآید. بنابراین آسیبشناسیِ فرآیند زمانمندسازی، در پی کشف سیر تکوین خود بحران است.
🔹زمانمندسازی، بیش از هر چیز، زمانمندیای را هدف قرار میدهد که رو به آینده دارد؛ از اینرو ناگزیر به گذشته مینگرد و ریشههای پیدایش وضع کنونی را پیگیری میکند. اما اگر نتوانیم هیچ آیندهای را طرح کنیم، به این معناست که افق انتظار از دست رفته است.
🔹بحران چگونه آشکار میشود؟
در ناکارآمدی و اختلال ارتباط میان فضای تجربه و افق انتظار. این دو، رابطهای دیالکتیکی با یکدیگر دارند: افق انتظار، فضای تجربه را روشن میکند، امکانات پنهان آن را آشکار میسازد و با توجه به خواستهها و انتظارات، جهت و معنا به آن میبخشد. در مقابل، فضای تجربه نیز با تکیه بر امکانات پیشتر کشفشده، حدود و ثغور انتظارات آینده را ترسیم میکند. اما هنگامی که این ارتباط دیالکتیکی گسسته شود، بحران ظهور میکند.
اگر افق انتظار با فضای تجربه ناهمخوان گردد -یعنی در گذر زمان امکاناتی فهمیده شود که پیشتر آشکار نشده بودند - فرد دچار «شکست» میشود، نه بحران (که در آینده به تفصیل به بحث شکست خواهیم پرداخت). اما اگر سوژه در فضای تجربه اصلاً نتواند هیچ افق انتظاری را پیش روی خود ببیند تا در پرتو آن بیندیشد و تجربه را تفسیر کند، آنگاه واقعاً دچار بحران شده است. افق انتظار میتواند امر نامنتظره را پیش بکشد تا سوژه در برابر آن شکست بخورد، اما برای وقوع شکست، باید افقی در کار باشد. اگر این افق کاملاً از دست برود، دیگر حتی شکست هم ممکن نیست؛ بلکه بحران سر برمیآورد - بحرانی که هر عمل و هر اندیشهای را پیشاپیش به چالش کشیده است. در بحران، نه در افق انتظار چیزی تجربه میشود و نه در فضای تجربه انتظاری گشوده میگردد. اکنون و اینجا، دیگر هیچ پرتویی از آینده بر لحظه نمیتابد و هیچ قدمی برای آینده برداشته نمیشود.
♦️برای فهم دقیق این ناکارآمدی، نخست باید بدانیم که خود ارتباط میان «فضای تجربه» و «افق انتظار» چگونه ممکن و محقق شده است. این پرسش اساسی را نه ریکور و نه کوزلک به صراحت طرح نکردهاند. ریکور این دو مفهوم را از کوزلک وام گرفته است؛ برای کوزلک، این دو مقوله ابزارهایی برای فهم تاریخاند و او میتواند فضای تجربهٔ دورهٔ بعد را با افق انتظار و فضای تجربهٔ دورهٔ پیشین توضیح دهد. با این حال، همچنان توضیح داده نشده است که این ارتباط چگونه ممکن شده است. در ادامهٔ بحث، به این پرسش کلیدی خواهیم پرداخت.
🔚 امیررضا محمدصادق
#بحران
#هیچ
@Crisis_Era
Post #13
144
- ❤ 4