✍️بحران: چگونگی و چیستی
قسمت چهارم
🔹۵- بحران اقتصادی. رایجترین حوزهای که دچار بحران است، اقتصاد است. این بحران را میتوان تاریخگذاری و مکانگذاری کرد، مانند بحران ۱۹۲۹ بورس نیویورک. این بحران زادۀ گسست از وضع موجود و ناشی از ناکارآمدی تفکرات اقتصادی این دوران است. در اقتصاد صحیحتر آن است که از بحرانها سخن بگوییم، زیرا هر بحران نه تنها تأثیر خاص خود را دارد بلکه دلایل و بستر ظهورش نیز متفاوت است. با این حال میتوان مانند کندراتیف برای آن چرخههایی قائل شد تا مسیرش را حدس زد و به شکل صوری توضیح داد: چرخهٔ صعود، بحران، رکود و بهبود. بحران در اقتصاد ادواری است و تکرار شونده. به زعم کندراتیف حدود هر پنجاه سال با یک انقلاب علمی-تکنولوژیک آغاز میشود و به انقلاب علمی-تکنولوژیک دیگری میرسد.
🔹این شکل از بحران، پیامدهای اجتماعی خود را نیز از طریق رابطهٔ زیربنا و روبنا آشکار میکند؛ بستر و سبب رنجی را که بر تودهها تحمیل میشود عیان میسازد. مانند مدل پزشکی، همیشه آسیبهای تجربهشده است که نابرابری، ناهماهنگی و تناقضهای کل نظام اجتماعی را نشان میدهد (همان، ۱۰۷). گسست تعادل، شکاف و سپس سقوط ــ سقوط در تولید، سود، دستمزد، ارزشهای بورس، افزایش ورشکستگی، بیکاری و خودکشی ــ مجال میدهد این بحرانها را ذیل مفهومی کلی قرار دهیم (همان). تاثیر این بحران بر جامعه مشهود است. در این مسیر نزولی، رنج به عنوان نشانه فوران میکند و اتفاقی که افتاده ناکارآمدی ساختار اقتصادی را نشانه میرود و در نهایت بدترین پیشبینیها مطرح میشود. این بحران برآمده از بازاری است که دیگر محدود به شهر یا کشور خاصی نیست، بلکه از اساس جهانی است، زیرا شبکه مبادلات و بازار جهانی شده است. این بحران تا بدینجا نشان داده که میتواند کاندید عامترین شکل بحران باشد. اما پیش از تصمیم برای بررسی آن به مثابه بحران فراگیر و عام، باید سه پدیدهای را بررسی کنیم که نظریهپردازی دربارهٔ این بحران را ایجاب کردهاند.
🔹نخستین پدیدار، خودمختار (autonomization) شدن فرایندها است؛ فرایندهای تولید نسبت به پدیدههای اجتماعی خودمختارند و نظری به جنبههای اجتماعی تولید ندارند و کار خود را میکنند، زیرا بازار جهانی است. این یعنی بالاترین ارزش را به اقتصاد دادن و نادیده گرفتن جنبههای اجتماعی آن.
🔹دومین پدیدار، چرخهای یا دورهای (periodicity) بودن بحران است که در بالا به چرخهٔ کندراتیف اشاره کردیم. آنچه اهمیت دارد دورهای بودن آن است؛ یعنی این چرخه مدام تکرار خواهد شد (همان، ۱۰۸).
🔹پدیدار سوم، جهانی شدن (globalization) بحران است. این پدیدار به دو دلیل به بررسی مفهومی ما مربوط است (همان، ۱۰۹). اول، جهانی شدن بازار را نشان میدهد؛ اقتصادی که دیگر در کشورها خلاصه نمیشود، بلکه با وجود بازار جهانی، شرکتهای چندملیتی و ایدئولوژی اقتصادی لیبرالیسم غالب، پدیدارهای اقتصادی چیزی جدا از جامعه و تشکیلدهندهٔ نظامی متمایز از دیگر حوزههای اجتماعی نیستند. نه تنها در تمام جامعه جاریاند بلکه به خاطر بازار جهانی، همهٔ جوامع را به یکدیگر پیوند دادهاند. دلیل دوم که از اولی ناشی میشود، جهانی شدن خود بحران است که برآمده از پیوند جوامع از طریق بازار جهانی است، جوامع در حال از دست دادن تشخص خود ذیل بازارهای جهانی هستند. «با گسترش جغرافیایی بحران جهانی، بعد سیاسی مناسب را نیز وارد بازی میکند، علاوه بر عوامل فرهنگی ایدئولوژیک» (همان، ۱۱۰).
♦️فرهنگ ایدئولوژیک لیبرالیسم اقتصادی به فرهنگ غالب جوامع بدل میشود و سیاست را تحت تأثیر خود قرار میدهد. این بعد سیاسی از پیوند میان زیربنا و روبنا آشکار میشود. با توجه به ناکارآمدی نظام اقتصادی موجود و پدید آمدن بحران از دل آن، در جهانی شدن، بحران اقتصادی در چندین جهت آشکارکنندهٔ بحران اجتماعی-سیاسی است: از دست رفتن اعتماد افکار عمومی به رهبران و تناقض میان بعد ملی دولتها و بعد بینالمللی بحران. بحران در این حوزه جهانی است و پیامدهای ویرانگر اجتماعی دارد. گسست نه تنها از جانب وضعیت اقتصادی است، بلکه پیامد آن در جامعه نیز گسست ایجاد میکند.
🔚 امیررضا محمدصادق
#بحران
#هیچ
@Crisis_Era
Post #11
132
- ❤ 5