✍️بحران: چگونگی و چیستی
قسمت سوم
🔹۳- بحران جهانوطنی (cosmopolitan): بحران مشروعیت و بحران سیاسی. ریکور با ارجاع به فلسفهٔ تاریخ کانت و تلقی او از روشنگری، این بحران را توضیح میدهد. رشد و پیشرفت در مسیر تاریخ این بار نه به فرد، بلکه به اجتماع انسانی نسبت داده میشود. بحران آن در این واقعیت است که انسان تنها از طریق آنچه کانت «اجتماعپذیری غیراجتماعی» (unsocial sociability) یا اجتماعگرایی ستیزهجویانه مینامد، انسان میشود (همان، ۱۰۴). انسان در عین تمایل به معاشرت و اجتماعپذیری، تمایلی به خودخواهی، تفرد و انزوا نیز دارد؛ تمایلی به قوانین برای پیشرفت اجتماع و خود، در عین حال تمایلی برای رد قوانین به نفع خود. این گرایش دوسویه، انسان و جامعهٔ او را دچار بحران میسازد. به نظر کانت، انسان «از طریق روشنگری پیوسته» میتواند «احساسات طبیعیاش را به یک کل اخلاقی» تحقق بخشد. تا بدینجا این منطقه شباهت بسیاری با منطقهٔ پیشین دارد.
🔹فرایند صعودی کاملاً حفظ شده و انسان از وضعیت سرپرستی (tutelage) به بلوغ (majority) میرسد؛ به تعبیری از دگرآئینی (heteronomy) به سمت خودآئینی (autonomy) حرکت میکند. درست مانند مورد پیشین، سیری مدام است، زیرا کانت به روشنگری پیوسته اشاره دارد نه یک موقف تاریخی صرف. کانت روشنگری را حرکتی از کودکی یا همان صغارت به سرپرستی خودخواسته میداند؛ سرپرستیای که تحت هدایت خود عقل قرار گرفتن است. عقل باید راهبر ما باشد و نه هیچ چیز دیگر، زیرا عقل است که سرپرستی را به عهده میگیرد، قوانینش را خودش وضع میکند و نه امیال که از بیرون متعین میشوند؛ امیال دگرآئیناند. عقل نقش مربی انسان را بازی میکند. گویی در سطح فردی با امیالی از بیرون طرفیم و دیگر فرد نیستیم؛ برای جدایی از دیگران باید از بیرون تعین یابیم؛ از جانب عقل نیز با قوانین کلی طرفیم اما خودمان واضع آنیم، خودی که جدا از دیگران نیست بلکه در جایگاه کل است.
♦️این مهم توسط عقل انجام میشود. این عقل، عقلی نقاد وضعیت سلطه ــ مسئول به تأخیر انداختن رشد انسان ــ است. عقل وضعیت سلطه را نقد میکند، اما خود وضعیت سلطه یک بحران است؛ بحرانی که فضای تنفس آدمی را میرباید. پس بحرانی که پیشاپیش آغاز شده بود، آشکار میشود و بسط مییابد. ریکور با اشاره به کوزلک، حرکت از نقد اخلاقی نهادهای سلطه همراه با فشار رویدادها را به بحران سیاسی پیش میکشد. حرکت از نقد اخلاقی برای رفع سلطه نه تنها بحران سیاسی را آشکار میکند بلکه به آن دامن نیز میزند. بحران مشروعیت یک نظام سیاسی زادهٔ چنین وضعیتی است. در این بحران دیگر با امر فردی سروکار نداریم بلکه با امری کلی، دائمی و ماندگار مواجه شدهایم که فقط با انقلاب رفع شدنی است.
🔹۴- بحران علوم: بحرانی در معرفتشناسی. طبق نظر توماس کوهن، علوم طبیعی (فیزیک و شیمی) در یک پارادایم (Paradigm) یا الگو تعریف میشوند. هر پارادایم مجموعهای از مفاهیم، نظریهها، فرضیهها، ابزارها، روششناسی و دستگاه فکری مسلط در یک دورهٔ تاریخی آن علم است. پارادایم معیار صدق و صحت علم به شمار میرود. بحران در علم، شکست یک پارادایم است؛ یعنی رسیدن به وضعیتی که دیگر پارادایم نمیتواند به مسائل پیشرو پاسخ دهد. نظریهها و مفاهیم دیگر پاسخگو و مناسب مسائل نیستند. این معرفتشناسی نشان میدهد که پیشرفت علم انباشتی نیست؛ تأکید از سیر خطی و پیوستهٔ علم برداشته شده و بر گسست در پارادایمها نهاده شده است. گسست هنگامی رخ میدهد که تعدادی از واقعیتها، آزمایشها یا صورتی از علم دیگر حاضر به ادغام در پارادایم نباشند و به تغییر آن منجر شوند. در این منطقه نیز شاهد ناپیوستگی زمانی، حرکت از عدم تعادل به تعادل و گسست میان دو دوره هستیم (همان، 106).
♦️ویژگی برجستهٔ این منطقه، وضعیت خاص معرفتشناختی آن است. در سه منطقهٔ پیشین قرار نبود شناخت ما تغییر کند، اما اینجا بحران در معرفت ما رخ میدهد. بحران پس از وقوع شناخته میشود و در نهایت گذرا است. تفاوت این منطقه با مناطق پیشین این است که نه مانند بحران هویت دچار کسالت میشویم، نه مانند بیماری دچار رنج؛ با سلطه نیز کاری نداریم، فقط معرفت علمی ما دچار آشوب شده است. بحران علم نزد هوسرل نیز، هرچند بنیاد علم را نشانه میرود، همچنان معرفتی است. مسئله بازگرداندن مفاهیم علمی به زیستجهان است؛ یعنی بحران در مفاهیم و شناخت علمی.
🔚 امیررضا محمدصادق
#بحران
#هیچ
@Crisis_Era
Post #10
142
- ❤ 4
- 👍 2