TGViewer
Channel Public Channel
challenge

challenge

@colourlessastroid0

Subscribers
3
Photos
0
Videos
0
Links
2
Recent Posts 12 shown
Post #23 104
پرواز کن
پرواز کن!
از سوی آوازِ سازت بپر و پرواز کن
از سوی تارِ سازت بپر و همساز شو

سرود بی‌سوز خودت آغاز کن
از پر مدهوش خود روی برنگردان و
راز و نیازی را با خدای مرده‌ات آغاز کن

معبود محدودت بکش
مولودِ معدودت بخوان
با سرود بی‌سوزت بمان؛
این زبان را با بی‌زبانی بر ساز کن

پرهای خود را برنکَن
در خود را برنزَن
این خانه را بی‌در بجوی
و راز خود را از سر دیوانگی
با پروانگی و عاقلی از سر بشوی

من درون تارتارِ تنگ این تن مانده‌ام
من درون تارتارِ ننگ این ظن خوانده‌ام
پس آتشم بزن، و دست بر عطشم مزن
شاید که پروانه شدم، بی‌خودم افسانه شدم
شاید که پر گشودم و حبسِ بی‌سایه شدم

@whatwouldyoudoifiwasdead
  • ❤ 1
Post #22 100
گویی، در خاک خدا
قرعه به نام من و تو شد
گویی، در خاک خدا
دست عدم ساطع شد
پس چرا خاک خدا سمت عدم راهی شد؟

خاک روی خود از بازی خلقت بِرُبود
پای سمت گنجه‌ی بازی خلقت بنمود
راز باز شد و خاک، بازی خلقت ز معبود ربود

خاکِ خدا در پس دادگه حکم خدا
معدوم شد
رازِ بازی خدا در پس ذره‌ذره‌‌اش
معدود شد
خاک در ذره‌ذره‌اش محکوم شد

عدل ناعادل، ساز فنا بیدار کرد
ساز فنا را روی رود وجود کوک کرد
و به نوایی، سمت او جاری کرد
خاک پاک، که شد آلوده‌ و پر از اسرار کار
از هم گسست و شد شروع واهمه از سِر کار

خاک از سِر خلق می‌ترسید
خاک از زور عدم می‌ترسید
خاکی که نیست بر چشم ملکوت بی‌تقصیر

خاکِ بی‌جا و پناه
روزی از رود فنا
رفت روی رود بنا
تکه‌تکه خود ساخت
دید و ناگهان خود را باخت
دید و چه دید؟
تکه‌ی راز خدا در خود دید

از آن پس
خاک ز گریز از سر پروا نشکست
دگر از راز نترسید و به راهی پیوست
و در رود عدم آینه‌ی خلقت خود را شکست

@CallmeGoddess
  • 💋 1
Post #21 47
نور سپیدی از صبح به جان شکست
و از شکاف آخرین رویای شب به شانه‌ی جهان نشست

نور سپیدی که نه از مشرق خورشید درخشید
نور سپیدی که نه از سجده‌ی خورشید خراشید

در مشت سیاه شبِ اندوه به جان خفت
هیچ کلیدی نتوان سر درون را به سرانجامی گفت

در مشت شب این سان به اسیری حبسم نحراسم
در پشت شب این سان به اسیری حسرم نحراسم

من سایه‌ی روزم که پشت به خورشید بخندید
من مایه‌ی نورم که مشت به خورشید پسندید

سپید نام روشنی روزی نبود که خورشید بگرییست
سپید نام لحظه‌ای‌ست که خورشید برای نخست به سایه‌ی خود نگریست

Sepide
Post #19 62
پری از پرنده‌ی آوازخوانِ ثور
در سمت‌وسوی رویای پرواز ز تور

گویی سکوت، هرشبش را بسته بود
هر شبش بر نوایی خسته بود

شروع با بوسه‌ی گمانی از خدای قصه بود
قفل قفس از شور، نهان بر بوسه بود
غصه‌اش مرز بی‌انتهای قصه بود

قفس در سکوت بی‌نصیبِ پس از بوسه‌اش
پَر اما در فکر سقوط بی‌بدیلِ پس از خلسه‌اش

قفس هراسان از سقوط بود
پر اما رقصان بر هبوطِ بی‌ثبوت بود

پس چگونه می‌توان پر در قفس برهم زد؟
پس چگونه می‌توان سر در نفس بر دم زد؟

پر قفل برسر زد و غم بر در زد
پر پرواز آواز به‌جا آورد و دم بر سر زد

که چرا بوسه‌ی او خواب مرا برهم زد؟
و چرا خواب، مرهم پرواز من بود و مرا درهم زد؟

بوسه‌ی او جَرَس و زنگی زد
و پر این‌بار بوسه‌ی خواب خدا را پس زد

و به صدایی صوری زد
من در قفس بودم و هستم
پس چرا می‌خوابم؟

پرواز در قفس
گر که باشد با فغان
پر شده از شوری از نفس‌های نهان

https://t.me/+RwAS8HrC2U0zYTg0
Telegram [REDACTED] Sleepyposting me, stolen memes, and occasional ramblings زن، زندگی، آزادی 🏳️‍⚧️ Never forgive, never forget. https://t.me/RememberTheirNames
  • ❤‍🔥 1
Post #18 101
ورق‌های رقعه‌ای
بدون باد تاب خورد و قصه‌ات
میان روز گرم، پشتِ پرده‌ها
به گوش غصه‌های تو رسید

نور روز در زورِ چشمِ کور
کور در عمق سوز روز
درون دست مرگ گرم
بدون شرم، رام و خامِ خواب
به زندان تاریک هوس فتاد

طره‌های طوفان نور
در تلاطم تورهای چشم‌کور
به دنبال راهی بر گریز
ز دست تاریکی و ستیز

اما ستیز و جنگِ او
کجای قصه‌ی تو بود؟
کجای خواب‌های تو
طعم نور زیر دندانِ غصه بود؟

او به جنگ هوس که رفت
میان جنگ سختِ بخت
نور چون خدا شکسته بود
در ته‌وتوی قصه‌ات
رقص‌ِ رقاص نور ز هم گسسته بود

طمع به ذات زار خود
درون مرگ راز نور
سرشت خود به روشنی نوشته بود

و رقص‌نور
به‌دنبال مرگ کور
چرای ورق‌های قصه‌ی تو بود
نور تو خود در دام روشنایی شکسته بود

@Asuwotazunete
Post #15 26
روح شب می‌لغزد
دست اهریمن، سرد
به سرم می‌رقصد

دید من می‌چرخد
به نگاهی باز می‌افتد
سوی میخانه و غم

اشک
چون که بی‌خانه شود
جوشش شربِ مدام
خانه‌اش را لب پرد

سخن در سوز زمان
بر بلندای خزان
می‌خزد از دستم

چون که بی‌آوا شوم
جوشش شرب مدام
سینه‌ام را پر کند

پس به اندوه سپردم
تا بشیند و بپرسد
تا بفهمد که «چرا؟»

چرا دست‌ها را سربسته‌؟
چرا پاها سرشکسته؟
چرا نور از چشم‌ها رفته؟
گر چنین راه به انجام؛
سرانجام کجا باری بسته؟

از آن پس
آینه‌ها بشکست
و به دنیا پیوست
اندوه به درازا بنشست
گفت:«این هیاهو برای
این‌همه درد کم است.
پس در این درد برقص.
و در این خون، بنوش.»

چونکه
این سرانجام برای این‌همه درد کم است

@Wh4t33
Post #14 39
کاش چون شعری بر سر قافیه‌ها جوانه زدن
کاش چون مدحی بر سر سجوع‌ها روانه شدن
کاش چون پروانه‌ای چشم بر آتش سوختن
کاش چون باد، نوازش بر گیسوی بید مجنون دوختن
کاش چون نیلوفری شعر در خاکستر مرداب گفتن
کاش چون کودکی سر بر بالین مادر خفتن
کاش چون مستی سرمستِ روزها مردن
کاش چون ساحلی سِحری بر موج سحرها بردن
کاش چون پاییز رخت بستن خواه رفتن
کاش چون زمستان عریان بر آغوش خاک خفتن

@All_blue17
  • ❤ 1
Post #11 48
راز باران به سما خواهی گفت
ماه دریا به دلت خواهد خفت

در مرز عروج دل خود خواهی جست
راز دریا ز تکه‌سنگی خواهی شست

گره قفل‌شکسته با تکه‌ قلب‌شکسته خواهی بست
و قسم بر سر مست، گر تو راهی خواهی، هست

کلیدی که همان تکه‌شکسته‌ست رخی نشانت خواهد داد
به صدایی به نوایی گر سخت، لب سرخی نشانت خواهد داد
Arti
Post #9 46
بر مسافت مسیر مغروق
و بر مسافت رود مسرورم
چون ماهی‌های مدهوش در لب آب
که در تلاطم موج‌ها آسمان یافتند
و به مساف پایان رفتند

من در خیال‌های خاموش
میان نواختن مست‌های مدهوش
میان پرکشیدگی‌های بی‌نشان
بر نرمی پرهای پریشان
دنیایی دور از هیاهو مصور می‌کنم
که برای لحظه‌ی سقوطِ پس از پرواز زاده شده‌ام

پشت تمام پروازهای بی‌مقصد
میان تمام پناه بردن‌های بی‌مأمن
تا لحظه‌ی صبر بر صبح پرکشیدن
هنگام سقوط پس از پرواز زاده شده‌ام

@LighthouseAtTheEndOfTheWorld
  • 💘 1
Post #8 29
نوری از چشم به چشم می‌تابد
عنکبوتی از سراسوی سکوت
تاری از تن به تنم می‌تابد

تپش سرد در این سوز
می‌کند زمزمه‌ای بی‌سر و سو
می‌کند زمزمه
و سوگ به لب‌ها دارد:
«راز تن چیست و چرا
واهمه در سر دارد؟»

نقشی از شعر و هوس
می‌تندش در تارش
نیشی از شور و شعف
می‌بردش در گورش
نقشی از بود اما
می‌بردش در ماتم

من چرا بودم و هستم؟
و چرا بیدارم؟

پس آلوده و خواب
نیشی از درد به خود
می‌تنم و
تاری از مرگ به تن
می‌زنم و

در سراسوی سما
می‌دوم
گرچه، خوابم...

@biganeaj
Post #1
Channel created

About this channel

How can I read @colourlessastroid0 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for challenge: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does challenge have?
challenge (@colourlessastroid0) has 3 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does challenge know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →