▪️خاستگاه جسمانی معنا و تواناییهای عالی شناختی ما▫️نوشته محمد عظیمی/ ویراسته سهراب مهدوی
«برهان و استدلال، فارغ از حواس، منبعِ قابل اعتماد برای دریافت دانش است.» افلاطون
«ما موجوداتی طبیعی هستیم. مغز ما دادههایش را از دیگر قسمتهای بدن دریافت میکند. پس چگونگی کار بدن و چگونگی ایفای نقش آن در جهان به همان مفاهیمی که از آنها برای تفکر استفاده میکنیم ساختار میبخشد. ما نمیتوانیم هر گونه تفکری داشته باشیم – فقط تفکری را میتوانیم داشته باشیم که ذهن متجسم ما اجازه میدهد.»
{نخست}جرج لِیکاف، زبانشناس شناختی آمریکایی و مدرس نظریه دستور گشتاری، جمله بالا را در واکنش به نگاه افلاطونی، که منطق انسانی را مستقل از حواس او میداند، بیان میکند. در جای دیگر توضیح میدهد: «مقولهها و مفاهیم طبقهبندی شده در دستگاه ارزشگذار و معنایاب در دورن جسم ما در برخورد با عوامل محیطی (محیط طبیعی و محیط اجتماعی) شکل میگیرند.» لیکاف در کتاب «فلسفه جسمانی» مبانی نظریه نوام چامسکی و سنت ۲۰۰۰ ساله فلسفه غرب را در حقیقت به نقد میکشد. از دید او زبان هم مانند سایر تواناییهای شناختی ما خاستگاهِ جسمانی دارد. جسم انسان میدان وسیعیست که اندیشه و تفکر او را پرورش میدهد.
از نظر لیکاف خرد انسان سه خاصیت عمده دارد: ۱. ماهیت جسمانی دارد؛ ۲. عمدتاً ناآگاهانه است؛ ۳. مفاهیم انتزاعی اغلب استعاریاند. نظریه زبانشناسی و کارکردهای شناختی ذهن انسان لازم است با اصول فلسفه تجربی (جسمانی) و خاصیتهای سه گانه بالا توجیه و تبیین شود و فلسفه کلاسیک (غیرتجری) غرب برای تأیید آنها پشتوانه تجربی ندارد.
{دوم}هوش فضایی (امکان توصیف، توضیح، و پیشبینی ساختار و کارکردهای اشیا و روابط آن ها در جهان واقع) ناشی از حرکت و عمل در جهان عینی است. به عبارت دیگر، شکلگیری معنا در زندگی انسانی محصول تعامل جسمانی ما با محیط است و از طریق تفکر انتزاعی حاصل نمیشود. رشد تفکر انتزاعی منوط به رشد تفکر فضایی است. افکار انتزاعی از همان مدار مغزی استفاده میکند که مبنای تفکر فضایی است. قدرت تفکر فضایی در ظرفیت آن برای درک درستی از ساختار و کارکرد اشیاست. درک درست از ساختار به معنای « تشریح اینکه چگونه یک شی سازماندهی شده است و هر بخش آن با دیگر بخشها چه ارتباطی دارد» است. درک درست از کارکرد به معنای فهم چگونگی و چرایی عملکرد چیزهاست و درک ما از جایگاه خودمان واقعگرایانه است.
{سوم} درک جایگاهمان در جهان در پیوستگی با طبیعت است. آموزش به شیوههای رایج، در محیطهای بسته، عقیم، بدون حضور همسالان و ناهمسالان، و به اسلوبی که حیرت حاصل از کشفِ خودانگیخته محیط بیرون را قربانی کند، منجر به این درک نمیشود.
لحظات درخشان حیرت و تعجب، خلجانهای ناشی از احترام و تحسین، و جوانه زدن بیپروای انگیزهها، حضور بزرگسالی همدل، که شرایط محیطی را برای امتحان ایدههای کودکان و نوجوانان سازگار میکند و به آنها شانس خطا میدهد، از جمله ویژگیهایی است که فرصتهای یادگیری را بدون برنامهریزیِ از پیش تعیین شده به کودک میدهد. کودکان و نوجوانان سطح جدیدی از پیوند خود با طبیعت را میآزمایند و در نهایت مواد اولیه قوام یافتن نوعی تفکر بومشناختی را برایشان فراهم میکند.
▪️با قدردانی از شایسته قربانی و تیم سرزنده کوچار🍃
@cnstudy| مطالعاتکودکوطبیعت