📚 درآمدی بر فلسفهی علم | ❤️ ۷۲/۵٧
قانونهای طبیعت، هیومگرایی و بازاندیشی در علیت
نظریهی تبیینی قانون فراگیر (Covering Law Theory) از مفهوم قانون طبیعت (Natural Law) بهره میبرد. یکی از نظریههایی که جایگزین آن شد به مفهوم علیت (Causality) اتکا میکرد. ولی قانونهای طبیعت چیستند؟ علیت چیست؟ در هر دو مورد ما با نظریههایی سر و کار داریم که به نظر میرسد در جستجوی این هستند که گونهای رابطهی خاص میان اشیا در جهان (World) پیدا کنند. علیت (Causality) را گاهی به تسامح ملاط خشتهای جهان مینامند. این عبارت را نخستین بار هیوم به کار برد. در سالهای اخیر بسیاری فیلسوفان در مورد مفهومهایی از این دست شکاک بودهاند ولی عموماً رهیافت این فیلسوفان آن نبوده است که این مفهومها را انکار کنند و بگویند هیچ چیزی به نام علیت وجود ندارد. بلکه برعکس این مفهومها را به شیوهای بسیار محتاطانه تعبیر میکنند و میگویند «آری، علیت وجود دارد، ولی چیزی بیش از این نیست...».
فیلسوفان هیومگرا (Humean) تلاش میکنند توضیح دهند قانونهای طبیعت (Natural Laws) چیزی بیش از قاعدهمندیها یا الگوهای اساسی موجود در آرایش رویدادها نیستند. نگریستن به قانونهای طبیعت بدینسان به معنای کنار نهادن یکی از دلالتهای ضمنی آشنایی است که اصطلاح «قانون» دارد. ما معمولاً چنین میاندیشیم که قانونهای طبیعت جهت میدهند، هدایت میکنند یا به یک معنا بر الگوهای موجود در آرایش رویدادها حکم میرانند. در واقع بنابر دیدگاه سنتی میتوان قانونهای طبیعت را حاکم بر جریان رویدادهای جهان نگریست. در این دیدگاه سنتی قانونهای طبیعت مسبب الگوهای قاعدهمندی هستند که مشاهده میکنیم ولی این همان با آن الگوها نیستند. هیومگرایان این تصور «حکمرانی» قانونهای طبیعت را فریبی میدانند که فیلسوفان واقعبین (Realist) میبایست از آن پرهیز کنند. رهیافت تجربهگرایان منطقی (Logical Empiricists) به قانونهای طبیعت به این معنا اساساً رهیافتی هیومگرا بود.
مسألهی علیت (Causality) نیز مناقشهی مشابهی را برانگیخته است. از یک سو، کسانی هستند که علیت را گونهای الگوی قاعدهمند خاص در جریان رویدادها میدانند و از سوی دیگر کسانی هستند که علیت را رابطهای میان اشیا میدانند که به گونهای مسبب آن الگوهای قانونمند هستند. شاید لازم نباشد این رابطه را هستندهی فلسفی رازآمیزی بینگاریم؛ چه بسا علم عادی بتواند این رابطه را توضیح دهد.
فیلسوفان سالها ترجیح میدادند دربارهی قانونها و نقش آنها در علم به شیوهای بحث کنند که تماس اندکی با کار علمی واقعی موجود داشت. در سال ۱۹۸۳ نانسی کارترایت با انتشار کتابی به نام «چگونه قانونهای فیزیک دروغ میگویند؟» زنگ خطری را در این زمینه به صدا درآورد. کارترایت در این کتاب استدلال کرد که آنچه مردم آن را «قانونهای فیزیک (Laws of Physics)» مینامند به هیچ روی طرز کار دستگاههای واقعی را توصیف نمیکنند بلکه تنها طرز کار دستگاههای فرضیای را توصیف میکنند که به میزان بالایی کاملتر از آنچه هست بازنموده شدهاند. دگرگونی مهم دیگری که از نگاه دقیقتر به علم موجود حاصل گردید این است که فیلسوفان دیگر دلمشغول این نیستند که قانونهای طبیعی را همچون تنها هدف نظریهپردازی علمی لحاظ کنند. سالیان سال فیلسوفان تلاش میکردند قانونهای طبیعی را در رشتههایی چون زیستشناسی جستوجو کنند و به دست دهند. فیلسوفان گمان میکردند هر علم حقیقیای میبایست حاوی قانونهای نظری باشد و میبایست اندیشههای خود را تنها برپایهی مفهوم قانون سامان دهد. در واقع بخش عمدهی زیستشناسی (Biology) بهرهی چندانی از مفهوم قانون طبیعت ندارد ولی این امر به هیچ روی از ارزش علمی آن کم نمیکند.
📚 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍️ پیتر گادفری-اسمیت
🌐 نواب مقربی
✈️ @Chekide_ha
Post #1886
118
- 👍 3
- 👌 3