تمایز استنتاج قیاسی، استقرایی و استنتاج تبیینی
تجربهگرایان منطقی تلاش کردند نشان دهند چگونه شواهد (Evidence) میتوانند پشتوانهای برای نظریهی علمی فراهم کنند. اندیشهی پشتوانه در اینجا دارای اهمیت است، زیرا تلاشی برای نشان دادن اینکه نظریههای علمی میتوانند اثبات شوند صورت نمیگیرد. امکان خطا همیشه برجاست، ولی شواهد میتوانند از فلان نظریه در برابر بهمان نظریه پشتیبانی کنند.
نخست بایستی دربارهی تمایز میان منطق قیاسی (Deductive Logic) و منطق استقرایی (Inductive Logic) بیشتر سخن بگوییم. منطق قیاسی، منطقی است مقبولتر و کمتر محل مناقشه قرار دارد. این نوع منطق، نظریهای است دربارهی الگوهایی از استدلال که صدق یقینی و قطعی به دست میدهند. استدلالهای قیاسی این جنبهی مشخصه را دارند که اگر مقدمههای استدلال صادق باشند، آنگاه صادق بودن نتیجهی آن تضمین شده است. شناختهشدهترین نمونهی استدلال منطقی که از لحاظ قیاسی اعتبار دارد، استدلال زیر است: «هر آدمیای میراست. سقراط آدمی است. سقراط میراست.» امکان دارد استدلالی که از لحاظ قیاسی معتبر است، مقدمههای کاذبی در بر داشته باشد. در این صورت، نتیجه نیز ممکن است کاذب باشد، هرچند همچنین ممکن است کاذب نباشد.
تجربهگرایان منطقی دلبستهی منطق قیاسی بودند، ولی به این نتیجه رسیدند که این منطق نمیتواند چونان تحلیل صحیح شاهد و دلیل در علم به کار رود. نظریههای علمی بیگمان باید منطقاً سازوار باشند، ولی این همهی داستان نیست. بسیاری از استنتاجهای علمی از لحاظ قیاسی معتبر نیستند و هیچگونه تضمینی نمیدهند، ولی باز ممکن است استنتاجهای خوبی باشند و همچنین ممکن است پشتوانهای برای نتیجههای خود به دست دهند.
تجربهگرایان منطقی بر این باور بودند که قیاسی نبودن این اندازه از استنتاج علمی توجیه دارد. آنان بهعنوان تجربهگرا بر این باور بودند که هرگونه شواهدی از مشاهده ناشی میشود. مشاهدهها همیشه دربارهی شیءها و رویدادهای خاصاند. ولی تجربهگرایان منطقی گمان میکردند هدف عمدهی علم عبارت است از کشف کردن و برقرار کردن تعمیمها (Generalizations). گاهی این هدف را توصیف «قانونهای طبیعت» میدانستند، ولی این مفهوم را نیز با قدری بدگمانی مینگریستند. اندیشهی کلیدی آنان این بود که هدف علم، صورتبندی و آزمون تعمیمهاست و چنین تصور میکردند که این تعمیمها دارای دامنهی اطلاق نامحدودند. هیچ تعداد متناهیای از مشاهدهها نمیتواند قاطعانه تعمیمی از این دست را به ثبوت برساند، بنابراین استنتاجهای ناشی از مشاهدههای مؤید تعمیمها همواره ناقیاسیاند.
صورتی از استنتاج که پیوند تنگاتنگی با استقرا دارد، برآورد (Projection) است. هنگام برآورد کردن، ما از تعدادی موردهای مشاهدهشده به پیشبینیای دربارهی مورد بعدی میرسیم، نه به تعمیمی دربارهی همهی موردها. آشکار است که گونههای دیگری از استنتاج ناقیاسی در علم و زندگی هرروزه یافت میشوند. برای نمونه، لوئیس و والتر آلوارز ادعا کردند که حدود ۶۵ میلیون سال پیش، شهابسنگی عظیمی با زمین برخورد کرده و در اثر این برخورد، انفجاری مهیب و تغییرات آبوهوایی شگرفی همزمان با انقراض دایناسورها پیدا شده است. شاهد عمدهی این فرضیه عبارت بود از وجود مقادیر بالای نامعمولی از پارهای عنصرهای شیمیایی کمیاب همچون ایریدیوم در لایههای زیرین زمین که حدود ۶۵ میلیون سال قدمت دارند. دانشمندان این مشاهده را همچون شاهد نیرومندی در تأیید نظریهی آلوارز پذیرفتند.
اگر مورد بالا را بهصورت یک استدلال نشان دهیم، استدلال ما آشکارا نه استقراست و نه برآورد. در این استنتاج، ما تعمیمی به دست نمیآوریم، بلکه فرضیهای به دست میدهیم دربارهی ساختار یا فراروندی که دادهها را توضیح میدهد. برای استنتاجهایی از این دست، اصطلاح استنتاج تبیینی (Inference to the Best Explanation) به کار برده شده است.
📓 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍ پیتر گادفری-اسمیت
®️ نواب مقربی
🆔 @Chekide_ha
Post #1803
207
- 👌 5
- 👍 1