معیار تحقیقپذیری و افول پوزیتیویسم منطقی
دیدگاههای پوزیتیویسم منطقی (Logical Positivism) دربارهی علم و شناخت بر پایهی نظریهای کلی دربارهی زبان استوار شده بودند. در این نظریهی زبانی، دو اندیشهی عمده سهم اساسی داشتند: یکی تمایز تحلیلی-ترکیبی و دیگری نظریهی تحقیقپذیری (Verificationism) معنا. نظریهی تحقیقپذیری میگفت جملهای معنا دارد که بتوان آن را تحقیق کرد. پوزیتیویستان منطقی پارهای از جملهها را، بدون توجه به چیزهایی که از قضا در جهان اتفاق میافتند، تنها و تنها به سبب معنایی که دارند صادق یا کاذب میدانستند؛ این جملهها تحلیلیاند. جملهی ترکیبی هم به سبب معنای آن جمله و هم به سبب اینکه جهان در واقع چگونه است صادق یا کاذب میگردد.
پوزیتیویسم منطقی میگفت که یگانه هدف علم، پیجویی و پیگیری الگوها در تجربه است. هنگامی که به نظر میرسد دانشمندی تلاش میکند ساختارهای مشاهدهناشدنیای را در جهان که موجب میشوند ما چیزها را ببینیم توصیف کند، ما به جای آن میبایست به این دانشمند همچون توصیفگر جهان مشاهدهشدنی به شیوهای خاص و مجرد بنگریم. زبان علمی تنها تا به آنجا معنادار است که الگوهای را در جریان تجربه تشخیص میدهد و بازمیشناسد.
افول تجربهگرایی منطقی (Logical Empiricism)، که مرحلهی بعدی و کمتر ستیزهجویانهی پوزیتیویسم منطقی بود، ناشی از عاملهای گوناگونی بود. یک عامل، فروپاشی دیدگاه زبانیای است که شالودهی بسیاری از اندیشههای پوزیتیویستی-منطقی و تجربی-منطقی را تشکیل میداد. عامل دیگر، فشار استدلالهای کلگروی (Holism) است. پوزیتیویسم منطقی در مقابل پیامدهای کلگروی دربارهی آزمون بسیار شفاف بود. کلگروی دربارهی آزمون به کلگروی دربارهی معنا میانجامد و کلگروی دربارهی معنا دشواریهایی را برای بسیاری از اندیشههای منطقی پوزیتیویستی به وجود میآورد.
ویلارد ون اورمن کواین در مقالهی «دو اصل جزمی» استدلال کرد که تمایز تحلیلی-ترکیبی، که پوزیتیویستان منطقی به آن باور داشتند، یک «اصل جزمی» ناموجه است. کواین بر این باور بود که اندیشهی تحلیلیت مدعی است که میبایست همچون چیزی مصون از بازنگری نگریسته شود و استدلال میکرد که در واقع هیچ گزارهای مصون از بازنگری نیست. او این نکته را با کلگروی خود دربارهی آزمون پیوند میداد. به عقیدهی کواین، اندیشهها و فرضیههای ما شبکهی باور (Web of Belief) یگانهای تشکیل میدهند که تنها چونان یک کل با تجربه تماس برقرار میکند. یک مشاهدهی خلاف انتظار میتواند ما را بر آن دارد که به شیوهها و نحوههای متعدد و متنوع دگرگونیهایی را که امکانپذیرند در این شبکه ایجاد کنیم. حتی جملههایی که شاید تحلیلی به نظر آیند، میتوانند در پاسخ به تجربه در بعضی اوضاع و احوال بازنگری و اصلاح شوند. کواین یادآور شده است که نتایج غیرعادی در فیزیک کوانتومی عدهای را بر آن داشته است که پیشنهاد کنند شاید مورد نیاز باشد بازنگریهایی در منطق صورت گیرد.
فیلسوفان تجربهگرای منطقی تمایز پوزیتیویستی منطقی میان بخشهای مشاهدتی و نظری زبان را کمابیش دستنخورده نگاه داشتند، ولی این اندیشه را که زبان مشاهدتی احساسهای خصوصی را توصیف میکند به کناری نهادند و پایهی مشاهدتی علم را همچون امری برساخته از توصیفهای اشیای مشاهدهپذیر فیزیکی مینگریستند. هربرت فایگل نموداری تصویری از آنچه که دیدگاه رسمی نظریهها مینامید به دست داد (تصویر ۲-۲). شبکهای از اصلهای نظری (اصلهای موضوعه) طی مرحلههایی با آنچه که فایگل «زمین سخت تجربه» مینامد پیوند مییابند. معنای شبکه از این امر ناشی میشود که بر روی این زمین سخت لنگر بیندازیم.
تجربهگرایی منطقی در اواسط یا اواخر دههی ۱۹۷۰ به مرز نابودی نزدیک شده بود. این افول ناشی از ناکامی در ایجاد معیار معنا، فشار استدلالهای کلگروانه، و دشواریهای متعدد بود.
📓 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍ پیتر گادفری-اسمیت
®️ نواب مقربی
🆔 @Chekide_ha
Post #1799
260