حلقهی وین و پوزیتیویسم منطقی: تلاش برای ساختار منطقی علم
مکتب پوزیتیویسم منطقی (Logical Positivism) صورتی از تجربهگرایی بود که پس از جنگ جهانی اول در اروپا گسترش پیدا کرد. این جنبش را گروهی از مردمان پیاندر افکندند که کانون توجه آنان علم بود و بسیاری از آنچه را که در فلسفه روی میداد ناخوش میداشتند. این گروه بهعنوان حلقهی وین (Vienna Circle) شناخته شدهاند. حلقهی وین به دست موریتس اشلیک و اوتو نویرات بنیاد نهاده شد. پایگاه حلقه نیز، همانگونه که انتظار میرود، شهر وین، پایتخت اتریش، بود. از همان نخستین روزهای پایهگذاری حلقه تا به پایان آن، مغز متفکر عمده رودولف کارنپ بود. چنین به نظر میرسد که کارنپ آنگونه آدمی بوده است که حضور او حتی در دیگر فیلسوفان بسیار موفق حس احترام و شگفتی القا میکرده است.
پوزیتیویستان منطقی از پیشرفتهای علم در سالهای آغازین قرن بیستم، بهویژه کار آینشتاین، الهام گرفته بودند. آنان همچنین گمان میکردند که پیشرفتهای منطق ریاضیات (Mathematical Logic) و فلسفهی زبان، دورنمایی را نشان میدهند که در راستای آن میتوان یک نوع فلسفهی تجربهگرایانهی جدید برپا کرد که یکبار و برای همیشه مسألههایی را که فلسفه با آن دستبهگریبان بوده است حلوفصل کند. پوزیتیویستان منطقی از پارهای از فیلسوفان میستودند، ولی بسیاری از رویدادهایی که در فلسفه اتفاق افتاده بود برای آنان خوشایند نبود. در سالهای پس از مرگ کانت در ۱۸۰۴، فلسفه شاهد پیدایش شماری از دستگاههای فکری بوده است که پوزیتیویستان منطقی آنها را فضلفروشانه، مبهم، جزمی و از لحاظ سیاسی خطرناک تشخیص دادهاند. شارلاتان اصلی این میدان گئورگ ویلهلم فردریش هگل بود که در اوایل قرن نوزدهم کار میکرد و تأثیر بسیار ژرفی بر طرز تفکر قرن نوزدهم گذاشته است.
دیدگاههای پوزیتیویستی منطقی دربارهی علم و شناخت بر پایهی نظریهای کلی دربارهی زبان استوار شده بودند. در این نظریهی زبانی، دو اندیشهی عمده سهم اساسی داشتند: یکی تمایز تحلیلی-ترکیبی (Analytic-Synthetic Distinction) و دیگری نظریهی تحقیقپذیری معنا. تمایز تحلیلی-ترکیبی، دستکم در وهلهی نخست، شاید به نظرتان پیشپاافتاده و بدیهی برسد. پارهای از جملهها، بدون توجه به چیزهایی که از قضا در جهان اتفاق میافتند، تنها و تنها به سبب معنایی که دارند صادق یا کاذباند؛ این جملهها تحلیلیاند. جملهی ترکیبی هم به سبب معنای آن جمله و هم به سبب اینکه جهان در واقع چگونه است صادق یا کاذب میگردد. «همهی مردان عزب مجردند» نمونهی پذیرفتهی یک جملهی از لحاظ تحلیلی صادق است. «همهی مردان مجرد طاساند» نمونهای در این مورد، یک نمونهی کاذب از یک جملهی ترکیبی است. صدقهای تحلیلی به یک مفهوم، صدقهایی تهیاند که هیچگونه محتوای واقعی ندارند. صدق جملههای تحلیلی دارای گونهای ضرورت است، ولی این ضرورت تنها به سبب آن است که این جملهها تهیاند، همانگوییاند.
این تمایز به صورتهای گوناگون، دستکم از قرن هجدهم به بعد، یافت میشده است. اصطلاح «تحلیلی-ترکیبی» را کانت در آثار خود وارد کرد. اگرچه این تمایز به خودی خود محل مناقشه به نظر نمیرسد، ولی میتواند موجد کار فلسفی اصیل شود. در اینجا ادعایی بسیار مهم یافت میشود که پوزیتیویستان منطقی مطرح میکردند: آنان ادعا میکردند که ریاضیات و منطق سراسر تحلیلی است.
پوزیتیویستان منطقی اظهارنامهای در تأیید ارزشهای روشنگری و در تقابل با رازوری، عرفان، رومانتیسیسم و ناسیونالیسم بودند. پوزیتیویستان از خرد در برابر ابهام و از منطق در برابر شهود جانبداری میکردند. پوزیتیویستان منطقی همچنین انترناسیونالیست بودند و به اندیشهی زبانی جهانی و همگانی و دقیق دل بسته بودند که هر کسی بتواند با کاربرد آن منظور خود را به روشنی به دیگران برساند.
📓 درآمدی بر فلسفهی علم: پژوهشی در باب یکصد سال مناقشه بر سر چیستی علم
✍ پیتر گادفری-اسمیت
®️ نواب مقربی
🆔 @Chekide_ha
Post #1797
189
- 👍 5
- ❤ 1