دامنهی نظریه و تمایزات کلیدی: «علم» در کجای جهان فکری میایستد؟
اگر میخواهیم دریابیم علم چگونه کار میکند، نخستین کاری که میبایست انجام دهیم این است که آنچه را که کمر همت به تبیین و توضیح آن بستهایم دقیقاً مشخص و معین کنیم. علم از کجا آغاز میشود و در کجا به پایان میرسد؟ چه نوع فعالیتهایی «علم» شمرده میشوند؟ متأسفانه این مسألهای است که نمیتوانیم از پیش آن را حل و فصل کنیم. اختلاف نظرهای بسیاری دربارهی اینکه آنچه علم شمرده میشود چیست موجودند.
دربارهی پارهای از نکتههای اساسی اتفاق نظر وجود دارد. اغلب علم فیزیک را نابترین نمونهی علم میپندارند. بیگمان علم فیزیک تاریخی بسیار شگرف و نقشی اساسی در تکامل علم نوین داشته است. با این همه، زیستشناسی مولکولی علمی است که شاید در طی کم و بیش پنجاه سال گذشته بسیار سریع و شگفتانگیز تکامل پیدا کرده است. این دو نمونه، هر چند حتی در اینجا نیز کمابیش با اختلاف نظرهایی روبهرو میشویم، به نظر میرسد نمونههای عمدهی علم باشند.
یک زمان قرار دادن اقتصاد و روانشناسی در ردهی علوم مناقشهانگیز بود. اکنون این زمینهها، دستکم در درون ایالات متحده و کشورهای نظیر آن، در مقام علم نشستهاند. اقتصاد صفت هزلآمیز خود را همچنان حفظ کرده است؛ این علم را اغلب «علم افسرده» (Dismal Science) نامیدهاند، عبارتی که از نوشتههای تامس کارلایل سرچشمه گرفته است. ولی یک منطقهی مرزی حتی مناقشهانگیزتری هم یافت میشود و این منطقه هماکنون شامل زمینههایی چون مردمشناسی و باستانشناسی است.
وجود این حوزهی بینابین نباید شگفتآور باشد، زیرا در جامعهی امروزی واژهی علم واژهای حامل معناهای گوناگون است و جنبهی سخنورانهی بسیار نیرومندی دارد. مردم، هنگامی که چیزی را در یک حوزهی بینابین «علمی» یا «ناعلمی» میخوانند، این کار را اغلب وسیلهای بسیار سودمند مییابند. پارهای از مردم حوزهای را علمی مینامند برای آنکه بگویند آن حوزه روشهای سخت و دقیقی را به کار میبندد و از این رو نتیجههایی را به دست میدهد که باید بر آن اعتماد کنیم. نه همیشه، ولی گاهگاه امکان دارد که کسی پژوهشی را علمی بخواند برای آنکه چیزی منفی دربارهی آن بگوید، مثلاً شاید بخواهد بگوید که آن پژوهش عاری از صفتهای انسانی است.
تاریخ اصطلاح «علم» نیز در اینجا دارای اهمیت است. کاربرد واژههای «علم» و «دانشمند» در معنای امروزیشان کم و بیش در همین اواخر رایج شده است. واژهی «علم» از واژهی لاتین ساینتیا مشتق میشود. در جهان باستان، در سدههای میانه و در دوران آغازین جهان نوین، «ساینتیا» به نتیجههای منطقی برهانهایی دلالت میکرد که صدقهایی کلی و ضروری را پدیدار میکردند. ساینتیا میتوانست در زمینههای گوناگون به دست آید، ولی شیوهی استدلال مربوط به گونهای بود که ما هماکنون آن را بیشتر به ریاضیات و هندسه منسوب میکنیم. در حدود سدهی هفدهم، یعنی هنگامی که علم به معنای نوین آن بالیدن گرفت، رشتههایی که هماکنون علم نامیده میشوند، معمولاً بیشتر «فلسفهی طبیعی»، فیزیک، ستارهشناسی و دیگر پژوهشهای مربوط به علتهای اشیا، یا «تاریخ طبیعی»، گیاهشناسی، جانورشناسی و دیگر گزارشهای مربوط به اشیای موجود در جهان نامیده میشدند. در طی زمان، اصطلاح «علم» معنای کاری را پیدا کرد که پیوندهای نزدیکتری با مشاهده و آزمایش برقرار میکند و رابطهی میان علم و آرمان رسیدن به برهان قاطع نیز منقطع گردید. معناهای امروزی اصطلاح «علم» و اصطلاح همبستهی آن «دانشمند» از دستاوردهای قرن نوزدهماند.
پیچیدگی دیگر از اینجا برمیخیزد که نظریههای فلسفی و همچنین دیگر نظریهها در نحوهی برداشت کلی خود از علم اختلاف فراوان دارند. پارهای از نویسندگان اصطلاحهایی چون علم یا علمی را به معنای هرگونه پژوهشی به کار میبرند که اندیشهها را وارسی میکند و مسألهها را فرو میگشاید و در این راه به شواهد عینی اتکا میکند. با آنکه علم واژهای است که غربیان آن را ابداع کردهاند، ولی آن را همچون چیزی که در همهی فرهنگهای بشری یافته میشود مینگرند. همچنین دیدگاههایی وجود دارند که «علم» را به شیوهای دقیقتر در نظر میگیرند و آن را همچون پدیدهای فرهنگی که در زمان و مکان خاص قرار دارد ملاحظه میکنند. بر پایهی دیدگاههایی از این دست، تنها انقلاب علمی سدههای شانزده و هفده در اروپا بود که علم را به معنای درست کلمه برای ما به ارمغان آورد.
ما باید تلاش کنیم دو کار را به انجام رسانیم: ۱. به دست دادن دریافت کلیای از اینکه چگونه آدمیان از جهان پیرامون خود شناخت حاصل میکنند و ۲. به دست دادن دریافتی از اینکه چه چیزی کاری را که از انقلاب علمی سرچشمه میگیرد با دیگر انواع پژوهش دربارهی جهان متفاوت میسازد.
📓 درآمدی بر فلسفهی علم
✍ پیتر گادفری-اسمیت
®️ نواب مقربی
🆔 @Chekide_ha
Post #1787
210
- 👌 6
- 👍 2