دیداری دیگر با یوشیفوسا سکیقضیۀ نعل در شمسه ایرج افشاربا یوشیفوسا سکی (ایرانشناس ژاپونی) صحبت نسخههای خطی فارسی در ژاپون شد. گفت عجب است که از روزگار ناصرالدینشاه دیپلوماتهای ژاپونی به ایران آمدوشد داشتهاند ولی هیچیک ـ برعکس اروپاییهاـ در صدد خریدن و بردن نسخۀ خطی نبودهاند. به همین ملاحظه در ژاپون نسخۀ خطی مهمی بهزبان فارسی نمیشناسم.
میگفت اما ۲۰ سال پیش که از ایران به ژاپون برگشتم، دوستی به من گفت که پیش از جنگ جهانی، یک نقاش ژاپونی که در اروپا زندگی میکرد، چون به نسخههای مصور فارسی علاقهمندی داشت چندین نسخۀ خطی مانند
گلستان و خمسۀ نظامی و
شاهنامه و اقران آنها خریده بود که بیشتر کار هندوستان بوده است و چون به ژاپون بازمیگردد (همان پیش از جنگ)، نمایشگاهی از آنها برگزار میکند و در همان موقع دفترچهای در معرفی اجمالی آنها به چاپ رسانیده بود که بعدها نسخهای از آن را در خانهای که زنش زندگی میکرد دیده بودم. اما زنش گفت در جریان جنگ چون بمب قسمتی از خانۀ ما را خراب کرد چندتا از نسخهها در شعلۀ آتش سوخت و نسخۀ
شاهنامه که مصور بود از آن جمله بود. سکی گفت از آن
شاهنامه عکس یک برگش در آن جزوه چاپ شده است و بهطوریکه ۲۰ سال پیش دیدم چون خط آن نسخه نسخ بود، دانستم که نسخۀ ارزشمندی بوده است. سکی نه نام نقاش به یادش مانده نه اینکه در آن جزوه از چند نسخه سخن رفته بود. قرار شد چون به ژاپون بازمیگردد با پرسوجو بتواند آن زن بیوه را بیابد و عکسی از آن جزوه برایم فراهم کند.
سکی دو سه چهار سال در ایران تحصیل کرد. در سفر اول خود علاقهمند به مطالعه در موسیقی ایران بود. دو مقاله هم به من داد (بهفارسی) که یکی در
آینده چاپ شد و دیگر در
فرهنگ ایرانزمین.
پس از آن سفر تحصیلی، بیش از ده بار به ایران و ترکیه برای مطالعه در نسخههای خطی فارسی سفر تحقیقاتی کرده است. این سفرها همه در پی مطالعه و بررسی نسخههای خطی آرایشی و قطعات خوشنویسی بود و در این زمینه ازجمله مرقع مشهور سلطان یعقوب را در طوپقاپوسرای مورد رسیدگی دقیق قرار داد و برای آن فهرستی ممتاز ساخت.
سکی فارسی را روان و مطمئن و روشن و درست صحبت میکند و اصطلاحات مربوط به تذهیب و خط و تجلید را بسیار خوب میداند. از هنرهای او ساختن کاغذهای ابری دلپسند است به شیوۀ ایرانی.
این بار آمده است که از نسخههای
قانونالصور صادقی، نقاش عصر صفوی، عکس بگیرد. زیرا به تصحیح آن متن و مطابقت چاپ روسی آن با چاپ دانشپژوه مشغول شده است تا پس از رفع ابهامات و اشکالات آن را بهژاپونی ترجمه کند.
کار دیگری که در دست دارد، مطالعۀ موشکافانه دربارۀ
گلستان هنر است. بهراستی هنردوستی موشکاف و عاشق ریزهیابی در تحقیق است.
امشب از من پرسید چرا ایرانیهای استاد در زمینۀ هنر نقاشی خود نوشتۀ مهمی که جنبۀ پژوهشی و غیراحساسی داشته باشد، ننوشتهاند و نمینویسند. امیدم آن است که کسی علت واقعی این سخنِ راست را بنویسد.
سکی مشکلی را طرح و به من ایراد کرد و آن مربوط به ضبط اصطلاحی در «عرضهداشت ملازمان کتابخانۀ بایسنغر» بود که متنش را در کتاب
برگ بیبرگی (یادنامۀ استاد رضا مایل)، بههمت فرزند دانشمندش نجیب مایلهروی چاپ کرده بودم. نگارش این عرضهداشت به جعفر تبریزی خطاط منسوب است. در آنجا این عبارت آمده است: «مولانا شهاب دیباچه و چهارلوح و شُرَف دیباچۀ صورتگری را طلا نهاده و هشت نعل شمسه میان دیباچه را تحریر کرده و حالی به یک موضعی دیگر از عمارت گلستان مشغول است».
ایرادش این بود که من توضیحی دربارۀ «نعل» ندادهام، اگرچه در فهرست اصطلاحات متذکر آن شدهام. حق با او بود. زیرا مناسبت میان نعل و نسخۀ خطی چه میتواند باشد. به ایشان گفتم امروزه به اشکال نیمدایرهای که در کارهای هنری دیده میشود «دالبر» میگویند و در قدیم به نیمدایرههایی که اطراف «شمسه» رسم میشد، چون به شکل هلال نعل است آنها را نعل میگفتهاند. کما اینکه همین اصطلاح در بنّایی برای نعل درگاه که قوسی بود تا چندی پیش بهکار میرفت.
***
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی
AfsharFoundation