#خدای_پیشا_مدرنیته، #مدرنیته و #پسا_مدرنیته
در سالهای دور، #قبل_از_مدرنیته، که عصر ظهور و برجستگی ادیان بود، بشر دنبال یک بهجت، خرسندی و نیازهای معنویی از جمله تعالی بخشیدن به جهان درون و برون بر اساس آگاهی معنوی که به آن باور داشت بود، لذا به متون مقدس آن ادیان اشتیاق نشان می داد و #خدا نقش محوری در همه عرصه های زیستی و علمی مردم داشت.
اما با سیطره تفکر انحصارطلبانه و آئینی - مناسکی #کلیسا بر اندیشه دینی و مطالعات علمی در عصری که به #قرون_وسطی معروف گشت، نه تنها آن بهجت و خرسندی از زندگی مردم رخت بربست که پویایی علمی نیز به #رکودی بزرگ مبدل شد بگونه ای که حتی دانشمندان موظف بودند در تحقیقات خود به همان آموزه های طبیعی و فلسفی کلیسایی در مورد چگونگی و چرایی جهان و انسان بپردازند و الا با حکم #ارتداد کلیسا روبرو می شدند.(ماجرای مخالفت گالیله با اندیشه زمین مرکز عالم است)
اما از آنجا که بشر محکوم به یک #سیر_عقلانی در مسیر تاریخی خود بوده و هست، آرام آرام شروع به ابراز نظرات و نظریات جدید و مخالف با نظرات و نظریات سنتی کلیسایی کرد و تا آنجا پیش رفت که منجر به افول قدرت کلیسا شده و ظهور عصر رنسانس گشت.
در این دوران جدید که #عصر_روشنگری نام گرفت، انسان از عالم معنا و ناسوت جدا شد و با اتکا به #علم و #عقل_نقاد خود به جستجوی چیستی و چرایی هستی و معنا و سامان زندگی پرداخت.
در این تفکر و فلسفه جدید، #حقیقت، الهامی نبود که از آسمان بیاید، و یا از راه ریاضت و نزدیک شدن به خداوند حاصل شود، بلکه #اکتسابی بوده و بر روی زمین و با قوانین زمینی کشف و نه اختراع و از طریق مشاهده و آزمایش و تفکر علمی بدست میآید.
#عقل در این #فلسفه، محور شد و اینجا بود که خرد نقاد جانشین ایمان مطلق شد و در نتیجه عرصه فلسفه به کلی دگرگون گشته و دیگر جایی برای اسطوره و خرافه و #دین_سنتی در این عرصه باقی نماند.
با این نگرش، #انسان، محور هستی شد و همه چیز از دریچه دید او معنا گشت، لذا دیگر جای خالی ای در زندگی ایمانی و علمی او نماند که لازم بداند با موجودی #آسمانی که محصول اندیشه و یا ادیان دوران انسانهای عقب مانده می دانست، پر کند.
پر رنگترین اظهار نظر در این مورد سخن #نیچه در کتاب " چنین گفت زرتشت " بود که نوشت " #خدا_مرده_است " و در کتاب " دانش شادان – بند 125 دیوانه " با مضمون " #ما_خدا_را_کشتیم "، آن را به #مرثیه ای برای انسان مدرن در #مرگ_خورشید تبدیل کرد.
اما آنچه اتفاق افتاد، اگرچه #انسان_مدرن سعی داشت خودش راه خودش را بیابد و مسئولیت همه عواقبش را نیز پذیرفت و لیکن، پس از حدود دو قرن که در رویای #جهان جدید پر از صفا و #انسان مدرن پر از رفاه و لذت بسر برده بود به یکباره چشم خود را باز کرد و از تحقق همه آن آرزوها، جز #سرابی بیش ندید.
اگر چه از منظر رفاه و #لذات_مادی، به همه آرزوهای گذشته بشری تحقق بخشیده بود ولی با مجموعه ای از خلاهای روحی و #اختلالات روانی و نیز جنگها و نابرابریها و بی اخلاقیهای مدرن روبرو شده بود.
بسرعت بسمت تاسیس #کلینیکهای مختلف و متعدد روانشناسی و روان درمانی رفت و مکاتب متعدد فلسفی – روانشناسی برای تحلیل بحرانهای مذکور و ارایه راه حلهای مختلف پرداخت.
در این عصر بود که #مکاتب روانکاوی فروید و یونگ، #معنا_درمانی فرانکل، #انسان_گرایی مازلو، #اگزیستانسیل رولومی، #مثبت_گرای سلیگمن و ... پا به عرصه وجود نهادند که رو به فزونی هر روزه آنها و نشر هزاران کتاب در این زمینه ها، نشان از بحران جدیدی بود که انسان مدرن با آن مواجه شده بود و آن چیزی نبود جز #بحران_معنویت و فراموش شدن مفهوم فرازمانی #معنای_زندگی.( #هشداری که 100 سال قبل نیچه داده بود)
متخصصین فوق در تحقیقات خود روی جوامع آماری متعدد، متوجه شدند که اختلالات روانی و یا اضطرابهای روحی مثل افسردگی، ناامیدی، خودکشی و ... در انسانهایی که #مذهبی تر و یا #معنوی ترند کمتر رخ می دهد.
به همین دلیل بود که متوجه #شکست اقتدار بلامنازع #اندیشه_بیخدایی مدرنیته شدند.
با #گسترش این اندیشه و گرایش شدید مردم به #عرفانهای مختلف بود که حدود 50 سال پیش پروژه جدیدی رقم خورد بنام #پسا_مدرنیته که دیگر سخن از اقتدار مطلق علم و عقل نمی زد و سعی کرد که #معنویت و بعضا تاحدی به رنگ #خدا را مجددا به زندگی مردم باز گرداند.
اما تفاوت این #خدای_پسامدرنیته با #خدای_پیشامدرنیته در آنست که فقیهانه با کسی #معامله نمی کند، بلکه به رنگ مهربانی و عشق است که برای #استقبال از انسان آغوش باز کرده است.
و حتی برای دیدن او، تا زمین هم #پایین می آید: (تنزل الملایکه و الروح فیها – سوره قدر)
و بدوری #خدای_عارفان هم نیست که باید در #فراقش بسوزد ، بلکه خدایی است که همه #هستی را پر کرده و #انسان ، شادمانی ، #آرامش و #امید به زندگی را با #حضور او تضمین میابد .
محمد صالحی – 1/8/97
https://t.me/beshnofekrkon/1216
Post #1385
8.01K