#خدا_مرده_است : #مرثیه ای در #مرگ_خدا برای #انسان_مدرن !😔
توسط دیوانه ای بنام #نیچه که زودتر از زمان خود ظهور کرد !
آيا نشنيدهايد حكايت آن #ديوانه اي را كه بامداد روز روشن چراغي برافروخت و به بازار دويد و پياپي فرياد كشيد:
« #من_خدا_را_ميجويم! من خدا را ميجويم!»
درآن هنگام #بسياري از كساني كه به خدا ايمان نداشتند درآن پيرامون ايستاده بودند، و بنابراين، ديوانه خندههاي فراوان برانگيخت.
💥يكي پرسيد: مگر #گم شده است؟
💥ديگري پرسيد: مگر همچون كودكي راه خود را #گم كرده است؟ يا #پنهان شده است؟ مگر از ما ميترسد؟ مگر به سفر رفته؟ يا مهاجرت كرده است؟ و همينطور نعره ميزدند و ميخنديدند.
☄️ #ديوانه به ميانشان پريد و با نگاه ميخكوبشان كرد. #فرياد زد: « #خدا_كجا_رفته؟
به شما #خواهم_گفت. ما - من و شما- او را #كشتيم. ما همه قاتلان او هستيم.
ولي #چگونه چنين كاري كرديم؟
چگونه توانستيم #دريا را بنوشيم؟
كه به ما #ابري - از اسفنج- داد كه سراسر افق را با آن بزداييم؟
چه ميكرديم هنگامي كه اين زمين را از #خورشيد ميگسلانديم؟
اكنون #زمين به كجا ميرود؟
#ما به كجا ميرويم؟
به دور از همه #خورشيدها؟
پيوسته سرازير در سراشيب #سقوط؟ به پس، به پهلو، به پيش، به هر سو؟
مگر هنوز زير وزبري هست؟
مگر در هيچي بيكران #سرگردان نشدهايم؟
مگر دم سرد #تهيگي را احساس نميكنيم؟
مگر اين دم سرد #سردتر نشدهاست؟
مگر شب دم به دم بيشتر ما را در #تاريكي فرونميپيچد؟
مگر نبايد در بامداد تابناك #فانوسها را روشن كنيم؟
مگر هياهوي #گوركناني كه خدا را به خاك ميسپارند به گوشمان نرسيده؟
مگر بوي #واپاشيدگي الوهي به مشاممان نخورده؟
خدايان نيز متلاشي ميشوند. #خدا_مرده است. خدا مرده ميماند. ما او را #كشتهايم.
ما #قاتلان سرآمد همه قاتلان چگونه خويشتن را #تسلي دهيم؟
آن كه جهان تاكنون از او #مقدستر و نيرومندتر به خود نديده، زير #خنجرهاي ما آنقدر خون داد تا مرد.
كيست كه اين #خون را از ما پاك كند؟
به چه #آبي خويشتن را بشوييم؟
چه #آيينهاي توبه و چه بازيهاي آسمانيي ناگزير خواهيم بود اختراع كنيم؟
آيا #عظمت اين واقعه از حد ما درنميگذرد؟
آيا نبايد صرفا براي اينكه شايسته آن بنماييم خودمان #خدا بشويم؟
هرگز واقعهاي به اين #عظمت نبوده است، و هر كه پس از ما زاييده شود، به جهت اين واقعه به تاريخي بالاتر از هر تاريخي تا امروز تعلق خواهد داشت.»
🌛اينجا ديوانه #ساكت ماند و بار ديگر به شنوندگانش نگريست؛ آنان نيز دم دركشيدند و شگفتزده به او نگريستند. سرانجام ديوانه فانوس را بر زمين كوبيد، فانوس شكست و خاموش شد.
🌜#ديوانه_گفت: « #من_زود_آمدهام. زمان من هنوز نرسيده است. اين رويداد عظيم و دهشتناك هنوز در راه است، هنوز سرگردان است، هنوز به گوش آدميان نرسيده است. رعد و برق نيازمند زمان است، #نور ستارگان نيازمند زمان است، رويدادها هرچند روي داده باشند، باز براي اينكه ديده و شنيده شوند نيازمند زمانند. اين واقعه هنوز از ايشان دورتر از دورترين ستارگان است، و با اين همه آنها خودشان اين كار را كردهاند!»
و باز #حكايت كردهاند كه ديوانه همان روز بهزور وارد چند #كليسا شد و #مرثيه خواند. ميگويند هنگامي كه بهزور بيرونش كردند و بازخواستش كردند، جز اين پاسخي نداد كه « اگر امروز همه اين كليساها، مقبرهها و #تابوتهاي خدا نيستند، پس چيستند؟»
کتاب دانش شادان بند 125 دیوانه
::::::::: ::::::::::::::::::: :::::::::
قال ا غير الله ابغيكم الها و هو فضلكم علي العالمين - اعراف 140
گفت : آيا جز الله ، برايتان خدايي بجويم و حال آنكه اوست كه شما را بر جهانيان برتري بخشيد ؟
محمد صالحی – 5/4/97
https://telegram.me/beshnofekrkon َ
http://mahsan.rasekhoonblog.com
Post #1216
3.83K