TGViewer
Channel Public Channel
برکه‌ی کهن

برکه‌ی کهن

@berkeye_kohan

محورِ اصلیِ کانال، ادبیات است و روانشناسی و تجاربی که به عنوانِ دانش آموز، در این دو مقوله کسب می‌کنم.

به جز متنِ کتاب‌ها، باقیِ نوشته‌ها، صرفا تفکراتی شخصی است و هیچ اصراری به صحتشان ندارم.
Subscribers
2.89K
Photos
457
Videos
64
Links
236
Recent Posts 18 shown
Post #5488 325
‌

معجزه‌ای بی‌نظیر از سعدی. دو غزل که وقتی در ادامه‌ی هم خوانده شوند هرگز به پایان نمی‌رسند و دائم تکرار می‌شوند. نبوغِ سعدی در این خلقِ بی‌نظیر را از لینکِ زیر تماشا بفرمایید

ـ https://youtu.be/tLePMul-fWc

‌
Post #5486 471
@litera999کتابخانه‌وموزه فرهنگ لغات ادبی - جلد 1@sarayeketab.pdf
‌

لغت‌نامه‌ای شاهکار و بی‌نظیر از لغاتِ کهن.

برای اهل ادبیات کلاسیک این لغت‌نامه از نان شب واجب‌تر است.

‌
Post #5483 508
برکه‌ی کهن ‌ مقدارِ یارِ همنفس، چون من نداند هیچ‌کس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را «افصح‌الفصحا سعدیِ بزرگ» ـ @berkeye_kohan ـ #سعدی ‌
‌

وقتی در آبی تا میان، دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را

امروز حالی غرقه‌ام؛ تا با کناری اوفتم↓
آن‌گه حکایت گویمت دردِ دلِ غرقاب را

«افصح‌الفصحا سعدیِ بزرگ»

ـ @berkeye_kohan ـ


#سعدی

‌
Post #5482 642
‌

مقدارِ یارِ همنفس، چون من نداند هیچ‌کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را

«افصح‌الفصحا سعدیِ بزرگ»

ـ @berkeye_kohan ـ


#سعدی

‌
Post #5481 612
برکه‌ی کهن ‌ این قصیده را امشب، پریچهر برای کانالِ زیرکرسی خواهد خواند و شرح ابیات را به طور کامل ارائه خواهد کرد و تا فردا اگر برسیم آپلود خواهد شد. اگر علاقه‌مند به شنیدن شرح و خوانشِ این شاهکارِ بی‌نظیر هستید، لطفا مترصد اعلام لینک ویدئو در ادامه‌ی همین پست بمانید.…
‌

شرحِ قصیده‌ی کمال که در این 👆🏼 پست وعده دادیم با دو روز تاخیر آپلود شد. با عرض پوزش. لینک ویدئو ↓

https://youtu.be/3Tm6JmMaq20?is=VSg3gX_WA8DhAGss


‌
YouTube شاهکاری بی‌نظیر از کمال الدین اسماعیل اصفهانی که بیماری چشمش را تبدیل به شاهکاری بی نظیر میکند. در این قسمت از کانال «زیرِ کُرسی با پَری‌‌چِهر» به سراغ یکی از بزرگ‌ترین و خلاق‌ترین شاعران تاریخ ادبیات فارسی رفته‌ایم: کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی؛ شاعری که به «خلاق‌المعانی» شهرت دارد و با تصویرسازی‌ها و مضمون‌آفرینی‌های بدیع خود، جایگاهی ویژه در شعر کهن…
Post #5479 908
‌

وقتی یک استوریِ چپول‌سوز می‌ذاری و چپولا با رفتاری کلیشه‌ای عین هم جواب می‌دن یعنی چپ یک ایدئولوژیه که اعضای این فرقه ناخودآگاه از یک سری اصول مشابه پیروی می‌کنن. وگرنه چرا باید سه‌نفر متفاوت یک سوال واحد و یک روش واحد رو پیش بگیرن؟

حقیقتا که چندش‌آورترین انسان‌ها، چپ‌های خود گوزپندارند. تصاویر گویای همه‌چیز است.

طرف واقعاً توی صفحه‌ش هم از جلال بالا رفته بود هم هدایت رو ستایش کرده. متناقضِ چندش‌آور.

پی‌نوشت: اون تصویر ماتریکس، نئو هست که داره از گلوله جاخالی میده. منم مثلا دارم از گلوله‌ی بحث با چپول جاخالی می‌دم. از گلوله جاخالی دادن در انگلیسی به معنای رد شدنِ خطر از بیخ گوش هست.

ـ @berkeye_kohan ـ

‌
Post #5478 801
برکه‌ی کهن ‌ کمال‌الدینِ اسماعیل، معروف به «خلاق‌المعانی»، از بزرگ‌ترین مضمون‌پردازانِ ادبیاتِ کلاسیک است. زمانی دچارِ چشم‌درد می‌شود تا جایی که از چشمش اشک و خون و چرکابه با دردی شدید جاری می‌شود. در شرحِ این حالتش، قصیده‌ای بسیار زیبا و پر احساس نوشته است که ابیاتی…
‌

این قصیده را امشب، پریچهر برای کانالِ زیرکرسی خواهد خواند و شرح ابیات را به طور کامل ارائه خواهد کرد و تا فردا اگر برسیم آپلود خواهد شد.

اگر علاقه‌مند به شنیدن شرح و خوانشِ این شاهکارِ بی‌نظیر هستید، لطفا مترصد اعلام لینک ویدئو در ادامه‌ی همین پست بمانید.

با سپاس


‌
Post #5477 820

Forwarded from برکه‌ی کهن (حمید زارعی مرودشت)

‌

کمال‌الدینِ اسماعیل، معروف به «خلاق‌المعانی»، از بزرگ‌ترین مضمون‌پردازانِ ادبیاتِ کلاسیک است.

زمانی دچارِ چشم‌درد می‌شود تا جایی که از چشمش اشک و خون و چرکابه با دردی شدید جاری می‌شود.

در شرحِ این حالتش، قصیده‌ای بسیار زیبا و پر احساس نوشته است که ابیاتی از آن را در ادامه می‌خوانیم.

با این ابیاتِ زیبا، می‌توان به وضوح دلیلِ لقبِ «خلاق‌المعانی» را دید.

معنای لغاتِ دشوار بعد از ابیات.





جانم ز دردِ چشم، به جان آمد از عذاب
یارب چه دید خواهم از این چشمِ ‌دردیاب

هرشب ز روشناییِ خود تا سپیده‌دم
سوزان در آبِ دیده چو شمعم ز درد و تاب

انسانِ عین گشت چو فرزندِ ناخلف
بودنش رنجِ خاطر و نابودنش عذاب

گویند مشکِ ناب شود خون به روزگار
دیدم به چشمِ خویش که شد مُشک، خونِ ناب

در اندرونِ چشم، ز الوانِ مختلف
همچون بهشت، جوی شراب است و شیر و آب

این روزگار دیده‌ی من بین که ناگهان
شد شیرخواره وز دهنش می‌چکد لعاب

پیکی دونده بود، شدش پای آبله
واکنون علاجش آنکه به حنّا کند خضاب

همچون ستاره چشمم روشن به تیرگی‌ست
میلم به سوی ظلمت، چون رایِ ناصواب

در چشمِ من کَشَد به ستم میلِ آتشین
از سرمه‌دانِ چرخ، چو پرتو زند شهاب

خازن شد این مقله‌ی من، در و لعل را
واکنون نمی‌کند نظر اندر خط و کتاب

دریا و معدن است به یک‌جای چشمِ من
هم لعلِ ناب در وی و هم گوهرِ خوشاب

چشمم گلِ شکفته و اشکم گلابِ گرم
هرگز مباد کس چو من اندر گل و گلاب

این هم ز جورهاست که دورِ زمانه کرد
در چشمِ یار مستی و در چشمِ من شراب

لعل و گهر که مایه‌ی خنده‌ست در لبش
زاری و گریه کرد از او چشمم اکتساب

بفشاند مهره مردمِ چشم از مرمدی
چون با حریفِ درد نبودش توان و تاب

در پیشِ نور بسته شد از نم غشاوه‌ای
زآن‌سان که در هوا متراکم شود ضباب

راهِ نظر ببسته سحابِ عقیق‌رنگ
رخشنده برقِ خاطف از اثنای آن سحاب

مانم به چشمِ بسته چو گاوِ خراس، لیک
هستم ز آبِ چشم، چو خر، مانده در خلاب

این گِردخیمه را که پر از میخ، دامن است
وز پرتوِ اشعّه برو تافته طناب

بُد خوابگاهِ روح طبیعی وز او بجست
هرگز که ساخت خوابگه اندر میانِ آب؟

کوریِ خود همی به دعا خواستم ز درد
منت خدای را نشد آن نیز مستجاب!!!

بخشنده‌ای کجاست؟ که چونین قصیده را
مخلص کنم به مدحش و با او کنم خطاب

مخلص همی به مردمکِ چشمِ خود کنم
کامروز نیست مردمی الا در این جناب

کاو آستین و دامنِ من پر گهر کند
هرگه کز او بود نظرِ من بر اجتذاب

این نکته‌ها که بر حدقه من نشانده‌ام
شاید که بهرِ زیب کشد زهره در سخاب

بر چشمِ خود نشانمش از ناز اگر کسی
از شاعران بگوید این گفته را جواب

(کمال‌الدینِ اسماعیل)

انسانِ عین = مردمکِ چشم

الوان = رنگ‌ها

لُعاب = آبِ دهان

خضاب = رنگ کردنِ پوستِ بدن. اینجا خون را به حنا تشبیه کرده.

خازن = خزانه‌دار، دارا

مقله = سفیدی و سیاهیِ چشم

از مُرَّمَدی = از فرطِ چشم‌درد

غشاوه = پرده، پوشش

ضباب = مِه

سحاب = ابر

خاطف = پر تلألو، خیره‌کننده

اثنا = میان

خراس = آسیاب

گاوِ خراس = گاوی که با آن آسیاب را می‌چرخانده‌اند

خلاب = گل و لای، لجن‌زار

مَخلَص = پایانِ قصیده که به مدحِ ممدوح اختصاص میافته و اصطلاحا می‌گفته‌اند قصیده به نامِ فلانی مخلص یافت.

اجتذاب = جذب کردن

سخاب = گردن‌بند


ـ @berkeye_kohan ـ

کانالِ برکه‌ی کُهَن 👆🏼
‌
‌
Post #5476 826
‌

شما از اینستاگرام مهاجرت می‌کنی به یوتیوب، سطح شعور مردم ده برابر میشه و حالت بهتر میشه، این مهاجرت بین دوتا پلتفرمه، حالا تصور کن مهاجرت بین دو کشور چقدر میتونه تاثیر بذاره.

ولی خدایی چرا اکثریت مردم یوتیوب قابل تحمل‌ترن تا اکثریت مردم اینستاگرام؟

این تجربه‌ی منِ تنها نیستا، از خیلیا شنیدم.


‌
Post #5475 967
‌


🔺شرح بیتی از بیدل به درخواست یکی از همراهان کانال یوتیوبِ زیرکرسی🔻




به قلزمی که فتد سایه‌ی بناگوشَت
گهر به رشته کشد خارهای پشتِ نهنگ

«بیدلِ دهلوی»



در شعر بیدل، بناگوش، رمز سپیدی است. مثلا می‌فرماید:

چنین در حسرت صبح بناگوش که می‌گریم

صبح به خاطر مه سفید، به سفیدی مشهور است. پس متوجه میشویم که بناگوش هم رمز سپیدی‌ست. یک نکته که باید مد نظر داشت این است که در زمان بیدل، منظور از نهنگ «تمساح» بوده. منظور از خارهای پشت نهنگ، پوست خارخاری تمساح است. گهر هم یعنی مروارید. می‌گوید بناگوش تو آن‌قدر سپید و نورانی‌ست که اگر بر قلزم (دریا) منعکس شود، چنان همه چیز سپید میشود مانند مروارید که خارهای پشت تمساح هم پر از مروارید میشود. در کل یعنی تو باعث خوشبختی همگانی میشوی. برعکس این را هم دارد با سیاهی:

سایه اندازد اگر بخت سیاه من بر آب
فلس ماهی چشم آهو می‌کند خرمن در آب


ـ @berkeye_kohan ـ



‌
Post #5474 947
MIRA | Sahme Man ( slow version ) concertBabak Babaei
‌

وقتی در ایرانِ زمانِ جمهوری اسلامی به دنیا آمده باشی، این آهنگ از کانال یوتیوب بابک بابایی را با تک‌تکِ سلول‌هایت حس می‌کنی.

عمری که یکبار بیشتر نیست، حرام ایدئولوژی‌های مسخره و طمع مافیاهای مختلف شد.

ـ @berkeye_kohan ـ


‌
Post #5473 1.37K
‌

آقای اردوان عزیزی در اینستاگرام پیشنهادی زیبا دادند: «هم‌نیا»! به نظرم از کلمه‌ی پیشنهادی من بسیار بسیار زیباتر هست.

https://www.instagram.com/ardavana?stkn=MThtMGV4NG1rZXVjaQ==

اینستاگرام ایشون👆🏼

‌

‌
Post #5472 1.4K
‌

🔺 پیشنهاد یک واژه‌ی جدید🔻


یکی از معضلات زبان فارسی، نداشتن کلمه‌ای معادل «کازن» انگلیسی‌ست. کازن به نسبت تمام نوه‌های یک فرد به خودشان گفته می‌شود. یعنی «عموزاده، عمه‌زاده، دایی‌زاده و خاله‌زاده» حال تصور کنید بخواهید این ها را با احتساب جنسیت هم تفکیک کنید« پسرعمو، دخترعمو، پسرعمه، دخترعمه، پسرخاله، دخترخاله، پسردایی، دختردایی» مفاهیمی زیاد برای مصادیقی زیاد. اما این مصادیق در مشترک بودن جد با هم اشتراک دارند و ما کلمه‌ای برای بیان این ارتباط نداریم. من مدت‌ها درگیر ساخت واژه‌ای مناسب برای این مصداق بودم و الان واژه‌ی «خالعم‌زا» را پیشنهاد می‌کنم که آن «عین» را هم نیاز نیست غلیظ تلفظ کنیم و بگوییم «خالَم‌زا» کفایت می‌کند. چون ما عین را با غلظتی در حد همزه تلفظ می‌کنیم.
این کلمه از خاله و خالو و عمه و عمو خلاصه شده. خالو به معنای دایی است. پس خالعم هر چهار فامیل را پوشش می‌دهد. کلمه‌ای خلاصه شده با تلفظ راحت. پیشنهاد شما چیست؟

ـ @berkeye_kohan ـ


‌
Post #5470 1.64K
‌


تصور کنید یه مهمونیِ خیلی خیلی زیبا و جذاب و پر از عشق و حال داخل یه تالار برگزاره، حضور توی این مهمونی اونقدر خواهان داره که میگن صدنفر صدنفر رو می‌فرسیم داخل تالار یک ساعت لذت ببرن و بعد از یک ساعت باید بیان بیرون که صد نفر بعدی رو بفرستن داخل. تصور کن وقتی نوبت به شما می‌رسه، موقع تعویض ظروف غذا و میوه هست، هنرمندا وقت استراحتشونه، ژنراتور برق باید سوخت‌گیری بشه و خلاصه در زمانی وارد می‌شید که عملا هیچ‌چیزی از اون مهمونی در جریان نیست. وقتتون داره می‌گذره... کارکنا کُند عمل می‌کنن... می‌دونید قبل از شما این‌جا یه مهونی توپ جریان داشته... بی صبرانه منتظرید که مهمونی دوباره شروع بشه که بهتون می‌گن یک ساعت شما تموم شد و در حالی که دارید بیرون می‌رید، ظروف غذا و میوه وارد می‌شن، گروه موسیقی داره آماده میشه و مهمونی قراره دوباره جون بگیره، ولی شما در بدترین زمان ممکن وارد تالار شدی و یک ساعتت عملا نابود شده. عمر ما توی ایران اینجوری گذشت. عمری که فقط و فقط یکبار گیرمون میاد، به فنا رفت به خاطر عوضی بودن یه عده‌ی محدود و معدود. و در آستانه‌ی پیری با خودمون می‌گیم آیا می‌تونم ذره‌ای رنگ آرامش و زندگی رو ببینم؟ از کی باید تاوان این عمر فنارفته رو بگیریم؟ چرا در بدترین زمان ممکن اومدیم؟ چرا چهل سال دیرتر نیومدیم؟ خیلی حسرت داره که آخرین نفس‌های ما همراه میشه با شروع خوشبختی ایران. «بُندارِ رازی» می‌گه:

با بط می‌گفت ماهی‌ئی در تب و تاب
باشد که به رودِ رفته باز آید آب
بط گفت چو من قدید گشتم تو کباب
دنیا پسِ مرگِ ما چه دریا، چه سراب...

قدید یعنی گوشت خشک شده. غم‌انگیزه که ما ابتدای آبادانی رو خواهیم دید... فقط ابتداش رو... مانند همیشه، فقط سرش رو نشونمون خواهند داد....

ـ @berkeye_kohan ـ

‌
Post #5469 1.15K
‌


من آب شدم سراب دیدم خود را
دریا گشتم حباب دیدم خود را
آگاه شدم تمام دیدم غفلت
بیدار شدم به خواب دیدم خود را

«بینوای بدخشانی»

به نقل از تذکره‌ی ریاض‌العارفین

ـ @berkeye_kohan ـ


‌
Post #5468 1.37K
‌

بی ره رفتن، رموز می‌اندیشی
برفی‌ست که در تموز می‌اندیشی
مردانِ جهان هزار عالم رفتند
تو بر دو قدم، هنوز می‌اندیشی

«عطار»

ـ @berkeye_kohan ـ




#عطار


‌
Older posts →

About this channel

How can I read @berkeye_kohan without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for برکه‌ی کهن: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does برکه‌ی کهن have?
برکه‌ی کهن (@berkeye_kohan) has 2.89K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does برکه‌ی کهن know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →