TGViewer
Channel Public Channel
شعر با صدای شاعر | متن شعرها

شعر با صدای شاعر | متن شعرها

@basedayeshaer

کانال اصلی ما اینجاست:
@Schahrouzk

اگر در شعری اشتباه تایپی یا ویرایشی مشاهده کردید، لطفا به ما اطلاع دهید تا تصحیح شود:
@schahrouz
@Amir_Hamedian
Subscribers
2.8K
Photos
12
Videos
3
Links
424
Recent Posts 20 shown
Post #604 498
▨ نام شعر: ای درخت معرفت
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ موسیقی: قطعه طُرقه از کیهان کلهر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
ای درخت معرفت! جز شک و حيرت چيست بارت؟
يا که من باری نديدم غير از اين بر شاخسارت؟

بر زمينت کِشت و بردت سر به سوی آسمان‌ها
باغبانِ شوخ چشمِ پير و پنهان آبيارت

يا بر آی از ريشه و چون من به خاکِ مرگ در شو
تا نبينم سبز زين سان هم زمستان هم بهارت

يا از آن سر شاخه‌های دور و پنهان از نظرها
ميوه‌ای ديگر فرو افکن برای خواستارت

حاصلی جز حيرت و شک، ميوه‌ای جز شک و حيرت
چيست جز اين؟ نيست جز اين؛ ای درختِ پير، بارت

عمرها خوردی و بردی غير از این باری ندادی
حيف، حيف از اين همه رنجِ بشر در رهگذارت

چند و چونِ فيلسوفان چون بَرِ ديوارِ ندبه است
پيرک چندی زنخ‌زن* ريش‌جنبان در کنارت

اي کلاغ صبح‌های روشن و خاموش برفی
خوش‌تر از هر فيلسوفی دوست دارم قارقارت

چیستی و از کجایی ای گیاه ریشه در گم
و ای بنفشهٔ اطلسی، ديگر شناسم من تبارت

شهرِ افلاطونِ ابله ديده تا پس کوچه‌هايش
گشته وز آن بازگشتم می‌کند شربش خمارت

ما غلامانيم و شاعر در فنون جنگ ماهر
سنگ چون اردنگ می‌سازيم، ای ابله! نثارت

وعده‌های اين همه نقل است و عقلِ دیرباور
شاخه‌ای از توست؛ چون بپذيرد اين شعر و شعارت؟

پال‌پال* و کور مالان من چو عمری خرج کردم
زير سردِ بی‌مروت‌سایه‌ات؛ يعنی حصارت

چون گشودم چشمِ عبرت ناگهان ديدم که بی‌گه
پرده‌ای برفينه پوشيده سرم؛ يعنی غبارت

من غبارِ گردباد آسا بسی در دور و نزديک
ديده‌ام اما نديدستم که آيد زان سوارت

سوی شهرِ خويش آيم باز و ديوار از هوايش
زان که ديوار آهنين مُلکی‌ست هيچستان ديارت

گلبُن داوودیِ پاييز روشن خواهد اميد
کآی درختِ معرفت جز شکّ و حيرت نيست بارت
▨
مهدی اخوان ثالث
(متخلص به م. امید)
تهران - خرداد ماه ۱۳۶۴
ــــــــــــــــ
پی‌نوشت: زنخ‌زن: بیهوده سخن‌گو
پال‌پال: کورمال کورمال طی طریق کردن
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 11
  • ❤‍🔥 2
  • 🔥 1
Post #603 996
▨ شعر: پای در ره که نهایدید
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
پای در ره که نهادید افق، تاری بود
شب در اندیشۀ تثبیتِ سیه‌کاری بود

بادۀ خاص کشیدید و به میخانۀ عشق
مستیِ سرخِ شما غایتِ هشیاری بود

خواب خوش باد شما را که در آن هنگامه
خوابِ خونینِ شما؛ آیتِ بیداری بود

خم نشد قامتِ رعنای شما بر اثرش
بختکِ زلزله هرچند که آواری بود

شرممان باد که تا ساعتِ آن واقعه نیز
چشممان دوخته بر ساعتِ دیواری بود

جایتان سبز! که با خون خود امضا کردید
پای آن نامه؛ که منشورِ وفاداری بود

قصه‌ای بیش نبود آنچه سرودید از عشق
لیک هریک به زبانی که نه تکراری بود

ای شمایان که خروشانِ کفن‌پوشانید
ای که بر فرقِ ستم تیغِ شما کاری بود؛

در رگِ ما که خموشانِ سیه‌پوشانیم
کاشکی قطره‌ای از خونِ شما جاری بود
▨
حسین منزوی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 24
  • ❤‍🔥 2
  • 👍 2
  • 💔 2
Post #602 1.43K
▨ نام شعر: سرود برای مرد روشن که به سایه رفت
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
قناعت‌وار
تکیده بود
باریک و بلند
چون پیامی دشوار
که در لغتی

با چشمانی
از سوآل و
عسل
و رُخساری برتافته
از حقیقت و
باد.

مردی با گردشِ آب
مردی مختصر
که خلاصه‌ی خود بود.

خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سوءِظن می‌نگرند.

□

پیش از آن که خشمِ صاعقه خاکسترش کند
تسمه از گُرده‌ی گاوِ توفان کشیده بود.

آزمونِ ایمان‌های کهن را
بر قفلِ معجرهای عتیق
دندان فرسوده بود.

بر پرت‌افتاده‌ترینِ راه‌ها
پوزار کشیده بود
رهگذری نامنتظر
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می‌شناخت.

□

جاده‌ها با خاطره‌ی قدم‌های تو بیدار می‌مانند
که روز را پیشباز می‌رفتی،
هرچند
سپیده
تو را
از آن پیش‌تر دمید
که خروسان
بانگِ سحر کنند.

□

مرغی در بال‌هایش شکفت
زنی در پستان‌هایش
باغی در درختش.

ما در عتابِ تو می‌شکوفیم
در شتابت
ما در کتابِ تو می‌شکوفیم
در دفاع از لبخندِ تو
که یقین است و باور است.

دریا به جُرعه‌یی که تو از چاه خورده‌ای حسادت می‌کند.
▨
احمد شاملو
تهران ۱۳۴۸
از دفتر شعر شکفتن در مه
ــــــــــــــــ
توضیح اینکه احمد شاملو این شعر را در سوگ جلال آل‌احمد سروده است. اما چند سال بعد بنا به دلایلی که بر بنده مشخص نشد، شاملو این مساله را منکر شد و به نوعی، تقدیم‌نامه‌ی این شعر را پس گرفت.

─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 10
  • 👎 3
Post #601 1.69K
▨ نام شعر: تاک
▨ شاعر: امیرحسین افراسیابی
▨ با صدای: امیرحسین افراسیابی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
با این شرابِ کهنه
زخم‌های قدیمی سر باز می‌کند
گُرده‌های ما هنوز
پر از زخمِ تازه است
کوزه را پنهان کن
اکنون که تاکِ پیر
شاخه‌های پر تب و تابش را
بر دار بستِ کهنه رها کرده است و
باد رقصی دیگر را
با سایه‌های عصر پاییزی آغاز می‌کند،
بگذار بر سرِ رف کوزه را
و به حرمت این پاییز
ما را به خوشه‌ای انگورِ تازه‌چیده
مهمان کن
▨
امیرحسین افراسیابی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 11
  • 🕊 2
  • 🥱 2
  • ❤‍🔥 1
  • 💔 1
Post #600 2.22K
▨ نام شعر: ساعت اعدام
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ـــــــــــــــــ
در قفلِ در کلیدی چرخید

لرزید بر لبانش لبخندی
چون رقصِ آب بر سقف
از انعکاسِ تابشِ خورشید

در قفلِ در کلیدی چرخید

□

بیرون
رنگِ خوشِ سپیده‌دمان
ماننده‌یِ یکی نتِ گم‌گشته
می‌گشت پرسه‌پرسه‌زنان روی
سوراخ‌های نی
دنبالِ خانه‌اش...

□

در قفلِ در کلیدی چرخید
رقصید بر لبانش لبخندی
چون رقصِ آب بر سقف
از انعکاسِ تابشِ خورشید

□

در قفلِ در
کلیدی چرخید.
▨
احمد شاملو - ۱۳۳۳
زندان قصر
از دفتر شعر هوای تازه
ـــــــــــــــــ
در دفتر «هوای تازه» تاریخ سرایش این شعر ۱۳۳۱ آمده اما طبق خاطرات سیروس شاملو در کتاب «چو روحِ آب» نشر هنر پارینه، تاریخ درست آن ۱۳۳۳ است و در زندان قصر سروده شده.
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 22
  • 👎 5
  • 👏 1
Post #599 2.68K
▨ نام شعر: خوشه‌چین
▨ شاعر: معینی کرمانشاهی
▨ با صدای: معینی کرمانشاهی
▨ موسیقی: قطعۀ دیلمان از سامان صمیمی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
پرده‌پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری وَرای خویش دیدم خویش را

خویشِ خویش من، مرا و هر چه من‌ها بود سوخت
کشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را

خویشِ خویش من هم‌اینک از درِ صلح آمده است
بس که گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را

معنی این خویش را از خویشِ خویش خود بپرس
خویش‌بینی را گَزیدم تا گُزیدم خویش را

مِی شدم ساقی شدم ساغر شدم مستی شدم
تا ز تاکستانِ هستی خوشه چیدم خویش را

سردی کاشانه را با آه، گرمی داده‌ام
راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را

اشک و من با یک ترازو قدرِ هم بشناختیم
ارزشِ من بین که با گوهر کشیدم خویش را

بزم‌سازانِ جهان مِی از سبوی پُر خورند
من تهی‌پیمانه بودم، سر کشیدم خویش را

برده‌داران زمان‌ها چوبِ حراجم زدند
دستِ اول تا بر آمد خود خریدم خویش را

شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده‌ام
قطره‌قطره سوختم تا آفریدم خویش را

هوی‌هویِ بزمِ درویشانِ کرمانشه خوش است
چون به دالاهو رسیدم، وا رسیدم خویش را
▨
رحیم معینی کرمانشاهی
(مشهور به سخن سالار و متخلص به بهار)
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 20
  • ❤‍🔥 3
  • 🔥 3
  • 🎄 1
Post #598 1.93K
▨ نام شعر: مختاری (مرثیه)
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
▨ پالایش و تنظیم: شهرور کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ـــــــــــــــــ
چشم‌هایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری
باغ­‌هایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری
این کویر زن آن کویر مرد این کویر کودک آن کویر آهو
این کویر طاووس آن کویر کفتر
همه می‌گویند مختاری مختاری مختاری
های هایا هایا هایا ها ها
های هایا مختاری مختاری مختاری
مرد می‌گوید ما این‌جوری هستیم این‌جوری این‌جوری
مرد می‌گوید دریا را ما خالی می‌خواهیم خالی خالی خالی
مرد می‌گوید دریا را بی ماهی می‌خواهیم
جنگل را بی چلچله بی کفتر بی آهو می‌خواهیم
و خشن می‌گوید یک یک می گوید می‌خواهیم می‌خواهیم
و تماشا را بی طاووس
اما های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری
باد می­‌آید دریا می­‌آید ماهی­‌ها می­‌آیند رؤیاها می‌آیند اما اما اما
اشک­‌ها می­‌آیند چشم‌های عاشق­‌ها می‌آیند و زنی می‌گوید اما اما اما
آب می­‌آید بابا می­‌آید مادر می­‌آید
و نفس می­‌آید و صدا می‌آید عشق می­‌آید
زن زن زن زن زن آن فتنۀ زیبا می‌آید
های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری
داغ می‌خواند سینه، داغ می‌خواند زانو، داغ می‌خواند خواهر، داغ می‌خواند مادر
و کفن‌ها و پرچم‌ها و دکان­‌ها و خیابان­‌ها و دهان­‌ها و دندان­‌ها
هرچه هرچا و هرکه هرجا و حتی خود قاتل­‌ها خود آمر‌ها خود عامل­‌ها
حتی خود او که آن بالاست، بالای بالای بالای بالای بالای ما می گوید
های هایا هایا ها یا ها ها های هایا هایا هایا مختاری مختاری مختاری
ممد مختاری ممد مختاری ممد مختاری مختاری مختاری مختاری”
▨
رضا براهنی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 6
  • ❤‍🔥 5
  • 👎 1
  • 🍓 1
  • 🦄 1
Post #597 1.69K
▨ نام شعر: پیمانۀ الستی
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: شهریار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
پیمانۀ الستم پیموده شور و مستی
من پیرِ مِی پرستم، پیمانِ من الستی

نبض جهنده‌ای با روح بَهیمه پیوند
نفس زکیه‌ای هم، پیوندِ جامِ هستی

از پای سالکی کو بگذشتی از حجابات
بندِ زمان گشودی قیدِ مکان گسستی

کرسی نشین عزت بر عرشِ کبریایی
با دل‌شکستگان هم بر بوریا نشستی

ای دردم از تو درمان! چون شد به عشق بازان
نازی نمی‌فروشی دردی نمی‌فرستی؟

هریک به زخمۀ خود سازِ تو می‌نوازند؛
بلبل به نغمه‌خوانی، مطرب به چیره‌دستی

نعمت تمام کردی اما به عاشقان بس
یک نیمه امنِ خاطر، یک نیمه تندرستی

داغِ دلی که خواهی جنّت کند چراغان
چون لاله خود چه کردی گر رخ به خون نشستی

مست از خودی تهی شو تا از خدا شوی پُر
وان خودپرستی آید عینِ خداپرستی

گر کسوت علائق کندی و بستی اِحرام
لبیکِ کعبه گفتی، بت‌های خود شکستی

با زمره لطایف سر بر بلندی آور
دانی که هر بلندی سر می‌نهد به پستی

با زمرۀ لطائف، سر بر بلندی آور
دانی که هر پلیدی رو می‌نهد به پستی

کین ریشه‌کن کُن از دل؛ تا گل دَمَد ز خارت
ور خود به باغ خاطر خارت نرُست، رستی
▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی
(متخلص به شهریار)
ــــــــــــــــ
متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی‌هایی دارد.
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 12
  • 👌 1
Post #596 1.4K
▨ نام گردانه: فریاد
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ـــــــــــــــــ
این گردانه، برشی از است از بخش اولِ شعر «یک مایه در دو مقام» سرودۀ احمد شاملو
ـــــــــــــــــ
...
سطری
شَطری
شعری
نجوایی یا فریادی گلودَر
که به گوشی برسد یا نرسد
و مخاطبی بشنود یا نشنود
و کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟»
یا «با چه مایه از نیاز؟»
و کسی دریابد یا نه که «مفهومی بود این یا مصداقی؟
صوت‌واژه‌یی بود این در آستانه‌ی زایشی یا فرسایشی؟
ناله‌ی مرگی بود این یا میلادی؟
فرمانِ رحیلِ قبیله‌مردی بود این یا نامردی؟
خانی که به وادی برکت راه می‌نماید
یا خائنی که به کج‌راهه‌ی نامرادی می‌کشاند؟»
و چه بر جای می‌مانَد آنگاه
که پیکانِ فریاد
از چِلّه
رها شود؟ ــ:
نیازی ارضا شده؟
پرتابه‌یی به در از خویش
یا زخمی دیگر به آماجِ خویشتن؟
و بگو با من بگو با من:
که می‌شنود
و تازه
چه تفسیر می‌کند؟
▨
احمد شاملو
نهم مرداد ۱۳۶۸
از دفتر شعر «مدایح بی‌صله»
  • ❤ 13
  • 👎 1
Post #595 1.41K
▨ شعر: رواق
▨ شاعر: علی‌اکبر یاغی‌تبار
▨ با صدای: علی اکبر یاغی تبار
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
بر رواق مدوّر دوران
می‌نویسیم و هر چه باداباد
مرد این قصۀ تهمتن‌کش
شرفش را به نان نخواهد داد

من مرید پیمبر دردم
از نَه‌مردان امان نمی‌گیرم
با روان گرسنه می‌میرم
صِله از سفلگان نمی‌گیرم

سر من گرمِ سربه‌داری‌هاست
خاک من غیرت علف دارد
سگ سم‌خوردۀ ترانۀ من
به پلنگانتان شرف دارد

بر رواق مدوّر دوران
سر من سر‌ به‌ دار خواهد ماند
دگران می‌روند و می‌آیند
خشم من ماندگار خواهد ماند

می‌زند تازیانه پی‌درپی
بوسه بر دست و پای دربندم
میله‌ها را به سخره می‌گیرد
بندی سربلند لبخندم

آسمانی دوباره خواهم ساخت
بر بلندای بام آزادی
سرنوشت فرشتگانش را
می‌سپارم به دست فرزندم

پسر من بزرگ خواهد شد
غزل ناسروده خواهد خواند
آسمان را به خاک خواهد ریخت
در قفای زمانه خواهد راند

من پلنگ بُرنده دندانم
از شغالان قفا نخواهم خورد
سفره‌ام از گرسنگی سبز است
نان به نرخ شما نخواهم خورد

گر چه باغِ بهارمردهٔ من
سرخوش از میوه‌های بن‌بستی است
سرو آزاده‌ام که می‌داند
فخر آزادگان تهی‌دستی است

ببر مازندرانم و نامم
چون تبارم زبان‌زد دنیاست
عقب استخوان نمی‌گردم
دُم تکاندن طریقت سگ‌هاست

گر چه ناشادمان و ناخرسند
گرچه نومیدوار و مأیوسم
از برای دو پاره نان سیاه
دست هر سفله را نمی‌بوسم

سر من گرم سر‌به‌داری‌هاست
خاک من غیرت علف دارد
سگ باغِ درخت‌مردهٔ من
به بهار شما شرف دارد
▨
علی‌اکبر یاغی‌تبار
@aliakbaryaghitabar
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 12
  • ❤‍🔥 1
  • 🎄 1
Post #594 1.17K
▨ نام شعر: او را صدا بزن
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ـــــــــــــــــ
جَیب سحر شکافته ز آوای خود خروس
می خواند.
بر تیزپای‌دلکش آوای خود سوار
سوی نقاط دور
می راند.
بر سوی درّه‌ها که در آغوش کوه‌ها
خواب و خیال روشن صبحند.
بر سوی هر خراب و هر آباد
هر دشت و هر دمن
او را صدا بزن!
بسیار شد به خواب
این خفتۀ فلج.
در انتظار یک
روز خوش فرج.
پیوندهای او
گشتند سرد
از بس که خواب کرد
از بس که خواب کرد
بیم است کاو نخیزد از رخوت بدن
او را صدا بزن!
کوچید کاروان که به ده بود. مدتی است
در چادر سفید عروس ایستاده است
با چه طراوتی
زیر «شماله» می گذرد ده. جدار راه
چیده شده است با
تنهایی از زنان
تنهای مردها
تنهای برهنه
تنهای ژنده‌پوش
آورده شادی همگان را به کار جوش.
و یک کمر بزرگ شده‌ست آشیانه تا
قاپد هر آن صدای گریزنده از دهن
او را صدا بزن!
آ وقت کاو رسید
چار اسبه از رهش،
در قلعه کس ندید
زین رو به گوشه‌ای
رفت و بیارمید.
پای آبله ز راه و تنش کوفته شده
گویی خیال زندگی‌اش از ره دماغ
با ناامیدی‌ای نه‌به‌جا روفته شده،
اما کنون که خسته تن از جنگ تن به تن
او را صدا بزن!
گرگی کشید کلّه و از کوه شد به زیر
مطرود دل‌پلید
بر تخته بست امید
(هر شکل نابه‌جای نهان
در گوشه‌های معرکه می‌ماند)
تا دید کاو خروس
می‌خواند؛
و آوای او چو ضربت بر قطعۀ چدن
او را صدا بزن!
▨
نیما یوشیج
دی ماه ۱۳۲۵
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤‍🔥 7
  • ❤ 4
  • 👎 1
Post #593 1.02K
▨ نام شعر: از آسمانِ یاسمن‌ها
▨ شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی
▨ با صدای: شهروز
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شهروز
ــــــــــــــــ
می‌بینمت در جامهٔ سبز چمن‌ها
می‌چینمت از نازبرگِ نسترن‌ها

می‌جویمت در جویبارِ شادِ باران
می‌بویمت از آسمانِ یاسمن‌ها
می‌پویی از هر سو زلال و زنده چون جوی
می‌شویی از خاطر، ملالِ زیستن‌ها
□
تو در کجای این زمینی من کجایم
در دورتر جایم ز تو، تنها و تنها
حجم زمین را و زمان را می‌فشارم
تا با تو برگردم بدان آمدشدن‌ها

صبح جوانی را و راهِ زندگی را
هم‌راز بودن با تو گرمِ آن سخن‌ها
شعر از زبانِ برگ‌ها، در کوچه خواندن
کوچیدن از بازارِ تنگِ ما و من‌ها.
□
هر چند رنج و پیچ و تابِ سوختن بود
عشق و جوانی چون کویری با گَوَن‌ها
از عمر اگر یک روز و گر صد سال باقی‌ست
بادا فدای لحظه‌ای زان سوختن‌ها
▨
محمدرضا شفیعی کدکنی
آذر ماه ۱۳۷۷
از دفتر شعر «نامه‌ای به آسمان» صفحه ۳۷۱
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 13
  • ❤‍🔥 4
Post #592 1.04K
▨ شعر: گریۀ بی‌سود
▨ شاعر: پروین اعتصامی
▨ با صدای: صدیقه کامور
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
باغبانی، قطره‌ای بر برگ گل
دید و گفت این چهره جای اشک نیست

گفت، من خندیده‌ام تا زاده‌ام
دوش، بر خندیدنم بلبل گریست

من، همی خندم برسم روزگار
کاین چه ناهمواری و ناراستی‌ست

خندهٔ ما را، حکایت روشن است
گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست

لحظه‌ای خوش بوده‌ایم و رفته‌ایم
آنکه عمر جاودانی داشت، کیست

من اگر یک روزه، تو صد ساله‌ای
رفتنی هستیم، گر یک یا دویست

درس عبرت خواند از اوراق من
هر که سوی من، بفکرت بنگریست

خرمم، با آنکه خارم همسر است
آشنا شد با حوادث، هر که زیست

نیست گل را، فرصت بیم و امید
زانکه هست امروز و دیگر روز نیست
▨
پروین اعتصامی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 10
  • ❤‍🔥 1
  • 🕊 1
Post #591 1.22K
▨ نام شعر: نسیمی از دیار آشتی
▨ شاعر: فریدون مشیری
▨ با صدای: فریدون مشیری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
باری اگر روزی کسی از من بپرسد
«چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟»
من، می‌گشایم پیش رویش دفترم را
گریان و خندان، بر می‌افرازم سرم را
آنگاه، می‌گویم: که بذری نوفشانده است
تا بشکفد، تا بر دهد، بسیار مانده است

در زیر این نیلی‌سپهر بی‌کرانه
چندان که یارا داشتم در هر ترانه
نام بلند عشق را تکرار کردم
با این صدای خسته، شاید خفته‌ای را
در چار سوی این جهان بیدار کردم

من مهربانی را ستودم
من با بدی پیکار کردم
«پژمردن یک شاخه گل» را رنج بردم
«مرگ قناری در قفس» را غصه خوردم
وز غصۀ مَردم، شبی صد بار مُردم

شرمنده از خود نیستم گر چو مسیحا،
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن؛
من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم!
اما اگر پیکار با نابخردان را
شمشیر باید می‌گرفتم
بر من مگیری، من به راه مهر رفتم
در چشم من، شمشیر در مشت،
یعنی کسی را می توان کشت!

در راه باریکی که از آن می‌گذشتیم [می‌گذشتم]،
تاریکی بی‌دانشی بیداد می‌کرد!
ایمان به انسان، شب‌چراغ راه من بود!
شمشیر دست اهرمن بود
تنها سلاح من درین میدان سخن بود

شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت
اما دلم چون چوب تر از هر دو سر سوخت
برگی ازین دفتر بخوان شاید بگویی:
-آیا که از آن می‌توان بیشتر سوخت!؟

شب‌های بی‌پایان نخفتم
پیغام انسان را به انسان بازگفتم
حرفم نسیمی از دیار آشتی بود
در خارزار دشمنی‌ها
شاید که طوفانی گران بایست می‌بود
تا برکَند بنیان این اهریمنی‌ها.
پیران پیش از ما نصیحت‌وار گفتند
…. دیرست… دیرست…
تاریکی روح زمین را
نیروی صد چون ما، ندایی در کویرست!
«نوحی دگر می باید و توفان دیگر»
«دنیای دیگر ساخت باید
وز نو در آن انسان دیگر»!
امّا هنوز این مرد تنهای شکیبا
با کوله‌بار شوق خود ره می‌سپارد
تا از دل این تیرگی نوری برآرد،
در هر کناری شمع شعری می‌گذارد.
اعجاز انسان را هنوز امّید دارد!
▨
فریدون مشیری
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 16
  • ❤‍🔥 1
Post #590 1.12K
▨ شعر: عاشقانه
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم
خنیاگرِ غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است.

                    ای کاش عشق را
                    زبانِ سخن بود

هزار کاکُلی شاد
در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.

                    عشق را
                    ای کاش زبانِ سخن بود

□

آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم
دلِ اندُه‌گینِ شبی‌ست
که مهتابش را می‌جوید.

                    ای کاش عشق را
                    زبانِ سخن بود

هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من.

                    عشق را
                    ای کاش زبانِ سخن بود

▨
احمد شاملو
از دفتر شعر «ترانه‌های کوچک غربت»
۳۱ تیرِ ۱۳۵۸
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 10
  • 💔 2
  • 🎄 2
  • 👎 1
Post #589 1.07K
▨ شعر: ماه بیشه‌ها (در سایۀ شقایق)
▨ شاعر: کاظم سادات اشکوری
▨ با صدای: کاظم سادات اشکوری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
امواج گیسوان تو‌
- شامگاه -
مرا می‌بُرد
با موج‌های رود

وقتی به روی آب سفر [گذر] می‌کردیم
با ماه بیشه‌ها
پیراهنت به دامن خاری
آویخت
آنگاه تو
با ماه بیشه ماندی و
من با آب
از دشت‌ها گذشتم و
در شیب‌های تند
زمین را گم کردم
▨
کاظم سادات اشکوری
ــــــــــــــــ
پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل کروشه [ ] آمده است.
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 4
  • 👍 1
  • 👌 1
Post #588 1.15K
▨ نام شعر: مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: شهریار
▨ موسیقی متن: قطعه‌ی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی
▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
مستانه در این گوشۀ میخانه بمیرم

درویشم و بُگذار قلندرمنشانه
کاکُل همه افشان به سرِ شانه بمیرم

میخانه به دورِ سرِ من چرخد و اینم
پیمان؛ به چرخیدنِ پیمانه بمیرم

من بلبلِ عشاق؛ به دامی نشدم رام
در دام تو هم بی طمعِ دانه بمیرم

شمعیُّ و طوافِ حرمی بود که می‌خواست
پروانه بزایم من و پروانه بمیرم

من دُرّ یتیمم* صدفم سینۀ دریاست
بگذار یتیمانه و دُردانه بمیرم

بیگانه شمردند مرا در وطنِ خویش
تا بی‌وطن و از همه بیگانه بمیرم

کو نی‌زنِ میخانه؟ بگو جان به لب آور
تا با تب و لب‌برلبِ جانانه بمیرم

آن سلسلۀ زلف که زُنّارِ دلم بود
در گردنم آویز که دیوانه بمیرم

این دیر مغان ته‌چکِ ایرانِ قدیم است
اینجاست که من بی‌چَک و بی‌چانه بمیرم

در زندگی افسانه شدم در همه آفاق
بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم

در گوشۀ کاشانه بسی سوختم اما
آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم

سربازِ جهادم من و از جبهۀ اَحرار
انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم؟

▨
سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی
(متخلص به شهریار)
ــــــــــــــــ
* دُرِّ یتیم یعنی مروارید بزرگ و آبداری که تنها و یک‌دانه در صدف باشد. در یتیم، گران‌بهاتر و ارزشمندتر از مرواریدهای دیگر است.
پی‌نوشت: در یک بیت از این غزل، درباره جهاد صحبت شده که بندۀ حقیر علاقمند نبودم در پالایش من حضور داشته باشد؛ اما به رسم امانت آنرا نیز در دکلمه آوردم تا غزل بی‌کم‌وکاست به مخاطبان منعکس شود.
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 6
  • 👌 3
  • 🫡 2
  • ❤‍🔥 1
Post #587 790
▨ نام شعر: برای تو بمیرم (غارتگر دل‌ها)
▨ شاعر: سید کریم امیری فیروزکوهی
▨ با صدای: سید کریم امیری فیروزکوهی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
مَپ
ْسند که دور از تو برای تو بمیرم
صیدِ تو شدم تا که به پای تو بمیرم

هر عضو ز اعضای تو غارتگرِ دل‌هاست
ای آفتِ جان! بهرِ کجای تو بمیرم؟

با من همه لطف تو هم از روی عتاب است
تا هم ز جفا، هم ز وفای تو بمیرم

گر عمر ابد خواهم از آن است که خواهم
آنقدر نمیرم که به جایِ تو بمیرم

آخر دلِ حساس، تو را کُشت «امیرا»
ای کُشتهٔ احساس، برای تو بمیرم
▨
سیّد کریم امیری فیروزکوهی
متخلص به «امیر»
تاریخ خوانش: چهارم آبان‌ماه ۱۳۵۳
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 4
  • 🦄 1
Post #586 779
▨ نام شعر: اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟
▨ شاعر: حسین جنتی
▨ با صدای: حسین جنتی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟
وگر تمام شود محشری نباشد چه؟

گرفتم اینکه دری هست و کوبه‌ای دارد
در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟

کفن‌کشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم
دبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟

چنین که زحمتِ پرهیز برده‌ام اینجا
به هیچ کرده اگر کیفری نباشد چه؟

شرابِ خُلَّرِ شیراز داده‌ام از دست
خبر ز خمرۀ گیراتری نباشد چه؟

برنده کیست در این بازی سیاه و سفید؟
در آن دقیقه اگر داوری نباشد چه؟
▨
حسین جنتی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 5
  • 🎄 1
Post #585 786
▨ نام شعر: تبعید در وطن
▨ شاعر: محمدعلی سپانلو
▨ با صدای: محمدعلی سپانلو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
تلخ‌رود
تلخ‌تر رودی که از اعماق ایران راه می‌جوید
در بلندی‌های ناپیدا
صخرۀ سنگ و علف را نیز می‌شوید.

از گدارِ تنگه‌ها و بازپرسی‌ها
تا گلوگاه سياه شهرهای ما
مرزها را، در خطی هموار، می‌پوید
رو به ماندابی که از ما بود و شاید نه.

سرزمینی یادگار از مرده‌ریگی دور
نامدار از خاک بی‌رحم است و آبِ شور.
صبحگاهِ یخ
بلورِ نشرِ بیرنگی
سرخی تاریک
گفتارِ لب سنگی؛
حس انگشتان، که زیر سوزنِ سرما
هر دم از کف می‌نهد ابزار کارش را...
شرجیِ ساكن
با عرق‌گیرِ تباهش: روز بیکاری
با عرقچین سیاهش: شام دلتنگی
بارش احلام و رویاهای بی‌انجام،
در لحاف یادبود دسته‌جمعی
بستر خوابی که از ما بود و
شاید نه.

روزهای غربت و تبعید در میهن
سال‌هایی که فقط حقِ شنیدن هست
نه حقِ سخن گفتن
گوش بر افسانه‌های دلقک و دژخیم
تیک‌تاکِ ساعتِ تسلیم

انحلال خاطرات مشترک، در بارش نِسیان..
گو که نپسندند، اما زیستیم آن‌سان که گویی مقصدی
یا آرزویی نیست
وین خسوفِ روح ما، تاریکی ماه است
زیر مهتابی که از ما بود و
شاید نه.

غرق در آیینه‌اش، این رود تلخ‌اندیش
آخرین دارایی ما، عكس ما را، می‌برد با خویش.

با زمان آغشته دستانِ کبود ما
بارهای‌بار بی‌حس گشته از سرما
بارها تاول زده از شعلۀ گرما؛
در گمان خود
وضو می‌سازد از باران پاییزان
شستشوی خاطرات مشترک، با نیّتِ نسیان...
خیره در آبی که از ما بود و
شاید نه.
▨
محمدعلی سپانلو
(شعر در دهۀ شصت شمسی نوشته شده است)
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
  • ❤ 2
  • 🕊 1
Older posts →

About this channel

How can I read @basedayeshaer without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for شعر با صدای شاعر | متن شعرها: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does شعر با صدای شاعر | متن شعرها have?
شعر با صدای شاعر | متن شعرها (@basedayeshaer) has 2.8K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does شعر با صدای شاعر | متن شعرها know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →