▨ شعر: پای در ره که نهایدید
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
شنیدن این شعر با صدای شاعر
ــــــــــــــــ
پای در ره که نهادید افق، تاری بود
شب در اندیشۀ تثبیتِ سیهکاری بود
بادۀ خاص کشیدید و به میخانۀ عشق
مستیِ سرخِ شما غایتِ هشیاری بود
خواب خوش باد شما را که در آن هنگامه
خوابِ خونینِ شما؛ آیتِ بیداری بود
خم نشد قامتِ رعنای شما بر اثرش
بختکِ زلزله هرچند که آواری بود
شرممان باد که تا ساعتِ آن واقعه نیز
چشممان دوخته بر ساعتِ دیواری بود
جایتان سبز! که با خون خود امضا کردید
پای آن نامه؛ که منشورِ وفاداری بود
قصهای بیش نبود آنچه سرودید از عشق
لیک هریک به زبانی که نه تکراری بود
ای شمایان که خروشانِ کفنپوشانید
ای که بر فرقِ ستم تیغِ شما کاری بود؛
در رگِ ما که خموشانِ سیهپوشانیم
کاشکی قطرهای از خونِ شما جاری بود
▨
حسین منزوی
─────♬ ─────
شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
Post #603
993
- ❤ 24
- ❤🔥 2
- 👍 2
- 💔 2