امید به چه کسی؟
[نقد فیلم آخر جعفر پناهی: یک تصادف ساده]
میلاد روشنی پایان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یادداشت روز
جعفر پناهی با فیلم آخرش دوباره نشان داد که سینمایش با دکوپاژهای سردستی، دیالوگهای گلدرشت، بازیهای بد، تیپسازیهای باسمهای، و مهمتر از همه، عدم پایبندی به کنشها و رخدادهای واقعی در سینمایی که قرار است واقعگرا باشد، هرگز به هنر بزرگ سینما تعلق ندارد.
پیشتر در متنی نوشتم که او ادعایی هم بابت خلق سینمای بزرگ ندارد. این بیادعایی نه در گفتهها یا روحیات او، بلکه در فرم سینمای او مشهود اوست (مثلاً برخلاف سینمای رسولاف و قبادی که همواره با حرکت دوربینهای پیچیده و تقطیعهای درونی در قاب در پی نوعی زیباشناسی والایشیافته هستند). سینما برای پناهی صرفاً محلی برای گفتگو دربارهی شیوهها، پیآیندها، و چگونگی مبارزه با حکومت است. اما هرچقدر او (چه از سر ناتوانی چه عامدانه) در فرم سینمایی بیادعاست، در آنچیزی که میتوان آن را تجویز اخلاقیات مبارزه نامید، تماماً مدعیست.
عجالتاً بیایید از سینمای بزرگ صرفنظر کنیم و او را در چارچوب همین ادعایش بررسیم. اما در این صورت نیز فیلم آخر او، یک تصادف ساده، تریبونی تماماً ارتجاعی و ناامیدکنندهست که از یکسو آگاهانه در پی تسویه حساب با آدمهای نامحبوبش در اپوزیسیون، و احتمالاً ناآگاهانه در پی همدلی روانشناختی با آدمهای حکومت است.
حمید و گلی ظاهراً همان کلهخرهای توییتری هستند که یک لحظه فحش از دهانشان نمیفتد و در ابتدا خشمی افسارگسیخته دارند، اما وسط ماجرا جا میزنند و مبارزه را به بهانههایی شخصی نیمهکاره رها میکنند. آقای اقبال نیز نمایندهی همان بازجوهاییست که در اثر عقدههای کودکی (خدای من، نه!) و تامین هزینههای زندگی برای خانوادههای نرمالشان، مترسکهای ابتذال شرّ شدهاند و دست به جنایت میزنند. اما دو نفری که تا پایان میمانند (از قضا یکیشان کارگر است و دیگری عکاس_خبرنگاری از طبقهی متوسط) همان کسانی هستند که بار سنگین اخلاق مبارزه را به دوش میکشند. آدمهایی که در زندان آقای اقبال شکنجه شدهاند و زندگی اجتماعیشان تباه شده است، اما آخر سر بخشش بزرگوارانه را پاس میدارند و با یک «گوه خوردم» از دهان آقای بازجو ارضا میشوند و میروند پی زندگی انسانی (بسیار انسانی)شان. اما در صحنهی پایانی آقای بازجو که هم به دست آنها شکنجه شده، و هم لطف آنها به زن باردار و دختر کوچکش را دیده، از راه میرسد. فیلم تمام میشود و این پرسش باقی میماند که آقای بازجو برای انتقام آمده است یا توبه و تشکر (تب تمامنشدنی سینمای اصغر فرهادی که هنوز دل جشنوارهها را میبرد) این پایان باز یعنی فیلمساز هنوز امیدوار است. اما امید به چه کسی؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
■ به «بارو» بپیوندید.
■ Telegram | Instagram
Post #1197
2.95K

- 👍 15
- ❤ 9
- 👎 7