به شجاعانتان چشم بدوزید ـــــــــــــــــ
علی شاهی
ـــــــــــــــــــ یادداشت روز
اگر این روزها بیتابید، مرددید، فشار زیادی را تحمل میکنید، ناامیدید یا خسته شدهاید احتمالاً به این دلیل است که دارید به جای اشتباهی نگاه میکنید.
به این یا آن رهبر خارجی که چه میگوید و چه تصمیمی میگیرد؟ به این یا آن شبکۀ خبری که فلان مشنگ را به مدیریتش برگزیده؟ به این یا آن مزدبگیر اصلاحطلب که فلان هشتگ را ساخته و تلاش میکند وایرالش کند؟ به این یا آن ترسوی بیعملی که اعلام میکند قهر کرده و با مردم همراه نخواهد شد؟ به این یا آن خبر ناامیدکنندهای که معلوم نیست از کجا بیرون آمده و پخش شده؟ بله! به جای اشتباهی نگاه میکنید.
یک جامعه در خانۀ آخر، چه دارد مگر شجاعانش؟ برای جامعهای زخمخورده، بهگلنشسته، غارتشده و مرگدیده، چه میماند غیر از شجاعانش؟ و تا وقتی که شجاعان یک جامعه زنده و ایستادهاند چرا باید به چیز دیگری نگریست؟ شجاعانی که هیچ در کفشان نیست مگر جانشان و با همان جان به کف خیابان آمدهاند تا از تونل وحشتی هولناک بگذرند و بر سر بازپسگیری زندگیشان قمار کنند. چیزی از این زیباتر هم در تمام عمرتان دیدهاید؟ چطور میتوانید چشم از این همه زیبایی بردارید و به جای دیگری بنگرید؟
چطور میتوانید چشم بردارید از مردمی که انگار از لای تکاندهندهترین صفحات بزرگترین حماسههای تاریخ بیرون آمدهاند و با وصف اینکه خیلی وقت است که دیگر حتی برنج هم قوت غالبشان نیست، مشتمشت برنجهایی را که بهشان اهدا شده، تا دانۀ آخر، کف همان خیابان به هوا میپراکنند و فریاد میزنند که ما هنوز عزت نفس داریم و صدقهبگیر شما نیستیم. کسی که از فرزندش، از جانش، از هستیاش گذشته، با برنج به خانه بازنمیگردد. سلام بر شجاعان روزی که به دنیا آمدند و سلام بر شجاعان روزی که از دنیا خواهند رفت. ملتی که چنین شجاعانی دارد، نیازی به هیچ چیز دیگری ندارد: نه بیتاب میشود، نه میترسد، نه ناامید میشود و نه سقوط میکند.
آنها که مدام زیر گوشمان وزوز میکردند که «لیاقت این مردم همین وضع است و مردم ما عرضۀ زندگی ندارند» الان کجایند؟ به گوشۀ امن خودشان خزیدهاند تا دوباره فرصتی پیدا شود و با اوراد نحسشان بیرون بیایند و آیۀ یأس بخوانند؟ حناق گرفتهاند؟ قهر کردهاند؟
رهایشان کنید و به شجاعانتان چشم بدوزید.
ای کسی که در آینده این متن را خواهی خواند، دخترم! پسرم! بدان که من خوشبخت بودهام که در میان چنین مردمانی، همسرنوشت و همنفس با آنها، زیستهام و عمر به سر بردهام. و بدان که اثر هنریای بزرگتر و زیباتر از «باران برنج» ندیدهام و نخواهم دید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
■ به «بارو» بپیوندید.
■ B A R U
Post #1211
7.41K