حماسهٔ «مردِ هودیپوش» ـــــــــــــــــ
آزاد عندلیبی
ـــــــــــــــــــ یادداشت روز
آن روز که یک شهروند در میدانِ تیانآنمن روبهروی ستونِ تانکها ایستاد به پشتِ سرش نگاه نکرد، نمیدانست ناگهان دوربینی ایستادنِ او را ثبت میکند تا حقیقتِ آن روز و روحِ اعتراضِ آن شهروندان در یک قاب ثبت و جاوادنه شود. همان یک تصویر کافی بود تا هزاران آگهی و رپورتاژ و مستند هم نتواند چیزی را تغییر دهد. نتواند شجاعت و شهامتِ کشتگان و ناپدیدشدگان را از صفحهٔ تاریخ محو کند.
آن روز که یان پالاخ در میدانی در پراگ خودش را در برابرِ تانکهای شوروی به آتش کشید نمیدانست کسی روزی از او یاد خواهد کرد یا نه. خودش را به آتش کشید تا شهروندانِ چکسلواکی را از بیاعتنایی و خونسردی در برابرِ «اشغال» و «سقوط» میهنش بیرون بیاورد. سالها سال بعد خاکسترش را در همان نقطه گذاشتند و زیارتگاهِ آزادیِ سرزمینش شد.
آن روز که ویدا موحد یکه و تنها بالای آن کافوی برق رفت، دور و برش را نگاه نکرد. نمیدانست کسی کنارش خواهد ایستاد یا نه. نمیدانست دوربینی تصویرِ حرکتِ قهرمانانهاش را ثبت خواهد کرد یا نه. در میانِ صدها شهروندِ مبهوت و مردد و خموده بالا رفت، ایستاد و کارِ خودش را کرد. چند سال بعد میلیونها هممیهنش آن حرکت را به جنبشی بزرگ بدل کردند و به پیش بردند.
و تو، رفیقِ ناشناس، مردِ هودیپوشِ، ارتشِ تکنفره، پسرِ هرروز دنبالِ یک لقمه نان، ایرانیِ روح، آنجا در میانِ دود و فریاد در برابرِ ستونی از نیروهای اشغالگر ایستادی بدون اینکه پشتِ سرت را نگاه کنی، بیاینکه بدانی کسی هست که لحظهٔ ایستادنت را ثبت و مستند کند یا نه. تو آنجا ایستادی تا «میجنگیم، میمیریم، ایرانو پس میگیریم» را برای خودت معنا کنی، تا دلیلِ ایستادن برای بازپسگیریِ ایران را یکبارِ دیگر شهادت بدهی. تصویرت ناگهان ثبت شد، مستند شد، و ما را در چهارراهِ آیندهٔ ایران قرار داد.
شاید هیچگاه نامت را ندانیم و چهرهٔ شریفت را نبینیم. اما تردید ندارم که این لحظه و این تصویر چیزی را در سرنوشتِ ما تغییر خواهد داد. روزی از روزها تندیسی یا یادمانی از تو را هودیپوش، چهارزانو، دلیر و استوار، آنجا قرار خواهیم داد، روزی که دور نیست، روزی که میهنت را سرانجام از اشغالگران پس گرفتهایم. تا آن روز، لحظهای از یاد و سرنوشتِ هممیهنانت کنار نخواهی رفت، مرد هودیپوش. [تصاویر]
هشتمِ دیماه ۱۴۰۴
■ B A R U
Post #1209
4.58K

- ❤ 39
- 👍 25
- 👎 3