تا در آغوشِ توام، ترسی از این زندان نیست
از جهان دور شدن، مسئلهای چندان نیست
هر کسی خواست نباشد، به سلامت! اما
تو بمان؛ کندنِ جان از تنِ من آسان نیست
ابرها گریهکنان بر سرِ شهر آمدهاند
شرحِ اندوهِ من از چشمِ کسی پنهان نیست
حیف از این زخمِ عزیز است مداوا بشود
لذتی دیدم از این درد که در درمان نیست
به وفاداریات از جان و دلم معتقدم
ولی افسوس، به زیباییات اطمینان نیست
چاردیواریِ بیپنجرهام باش، ای عشق!
تا در آغوشِ توام، ترسی از این زندان نیست
• علی صفری
Post #5608
543
- ❤ 4