TGViewer
شعر برتر شعر برتر @bartarpoem · 461 subscribers
Post #5608 543
تا در آغوشِ تو‌ام، ترسی از این زندان نیست
از جهان دور شدن، مسئله‌ای چندان نیست

هر کسی خواست نباشد، به سلامت! اما
تو بمان؛ کندنِ جان از تنِ من آسان نیست

ابرها گریه‌کنان بر سرِ شهر آمده‌اند
شرحِ اندوهِ من از چشمِ کسی پنهان نیست

حیف از این زخمِ عزیز است مداوا بشود
لذتی دیدم از این درد که در درمان نیست

به وفاداری‌ات از جان و دلم معتقدم
ولی افسوس، به زیبایی‌ات اطمینان نیست

چاردیواریِ بی‌پنجره‌ام باش، ای عشق!
تا در آغوشِ تو‌ام، ترسی از این زندان نیست

• علی صفری
  • ❤ 4
More from @bartarpoem
  1. Oct 14, 2026نه فانوسی کنار لحظه‌های تارمان مانده نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده فقط اندوه می‌گی…
  2. Oct 13, 2026ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا! متحیرم، ندانم که تو خود چه نام داری؟ • سعدی
  3. Oct 12, 2026✨ نفس‌هایت مرا با زندگی بیگانه می‌سازد همان عاشق که شمع و شعله از پروانه می‌سازد همیشه دشن…
  4. Oct 11, 2026آمد به مزار من و خشنود ترین بود پس وعده‌ی دیدار که میگفت، همین بود! • سجاد سامانی
  5. Oct 11, 2026زبان گریه آسان می‌کند بی‌ترجمانی را... • یاسر فتحی
  6. Oct 11, 2026🍂 تا کی برای داشتنت شور و شر کنم؟ دیوانگی کنم! همه را جان به سر کنم "زخمی زدی عمیق‌تر از…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →