🍂
تا کی برای داشتنت شور و شر کنم؟
دیوانگی کنم! همه را جان به سر کنم
"زخمی زدی عمیقتر از انزوا به من"
پس عاقلانه نیست بمانم خطر کنم
در زیر بار حادثهات قامتم خم است
از من مخواه سینه برایت سپر کنم
غارت شدم به دست زمستان و ساده نیست
از فصل مرگ، با تن عریان گذر کنم
در دل ویارِ میوهٔ ممنوعهای و من
از سیب سرخ وسوسه باید حذر کنم
هر شب بغل گرفت مرا حسرتت ولی
یک شب نشد کنار تو شب را سحر کنم
از چشمهٔ وصال تو لب تشنه میروم
آخر نشد گلویی از این آب تر کنم
من سرو سالخوردهام آتش بزن مرا
شاید به لطف باد از اینجا سفر کنم
Post #5603
638
- ❤ 4