TGViewer
شعر برتر شعر برتر @bartarpoem · 460 subscribers
Post #5609 226
نه فانوسی کنار لحظه‌های تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده

فقط اندوه می‌گیرد سراغی از غریبی‌مان
همان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده

بپرس از پیشگوهای محلی این معما را
چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟

چقدر از دلخوشی‌های کم و کوتاهمان رفته؟
چقدراز زخم‌های بر جگر بسیارمان مانده؟

سزای خواندن از عشق است در گوشِ کرِ جنگل
اگر که قطره خونی گوشه‌ی منقارمان مانده

تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می‌گوید:
بیا بگذر ز تقدیرت! همین یک کارمان مانده

• حامد عسکری
  • ❤ 2
  • ❤‍🔥 2
  • 🕊 1
More from @bartarpoem
  1. Oct 15, 2026💚 یاحسینی که جهان یکسره بر لب دارد یادگاری‌ست که از حضرت زینب دارد • علی سلیمیان
  2. Oct 15, 2026ز من مپرس که در دست او دلت چون است؟ ازو بپرس که انگشت‌هاش در خون است! • سعدی
  3. Oct 13, 2026تا در آغوشِ تو‌ام، ترسی از این زندان نیست از جهان دور شدن، مسئله‌ای چندان نیست هر کسی خواس…
  4. Oct 13, 2026ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا! متحیرم، ندانم که تو خود چه نام داری؟ • سعدی
  5. Oct 12, 2026✨ نفس‌هایت مرا با زندگی بیگانه می‌سازد همان عاشق که شمع و شعله از پروانه می‌سازد همیشه دشن…
  6. Oct 11, 2026آمد به مزار من و خشنود ترین بود پس وعده‌ی دیدار که میگفت، همین بود! • سجاد سامانی
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →