نه فانوسی کنار لحظههای تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده
فقط اندوه میگیرد سراغی از غریبیمان
همان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده
بپرس از پیشگوهای محلی این معما را
چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟
چقدر از دلخوشیهای کم و کوتاهمان رفته؟
چقدراز زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟
سزای خواندن از عشق است در گوشِ کرِ جنگل
اگر که قطره خونی گوشهی منقارمان مانده
تو تقدیر منی ای عشق اما عقل میگوید:
بیا بگذر ز تقدیرت! همین یک کارمان مانده
• حامد عسکری
Post #5609
226
- ❤ 2
- ❤🔥 2
- 🕊 1