TGViewer
شعر برتر شعر برتر @bartarpoem · 460 subscribers
Post #5575 667
آهی که رخنه کردم، از وی به سنگ خاره
عاجز شد از دِلِ دوست، یا رب دگر چه چاره؟ 

بیداری‌ام چه دانی؟ ای خفته‌‌ای که شب‌ها
نَنْشَسته‌ای به حسرت، نشمرده‌ای ستاره

جانان اگر نشیند، یک بار در کنارم
یک باره می‌توانم، کردن ز جان کناره

گفتم به شحنه نالم، از چشم او ولیکن
پروا ز کس ندارد، مست شراب خواره

ای تاب داده گیسو، حالی است بر دل من
از تاب بی‌حسابت، وز پیچ بی‌شماره

آشفتگان عشقت، گیرم که جمع گردند
جمع از کجا توان کرد، دل‌های پاره پاره؟ 

ای شَه سوارِ چالاک، احوال ما چه دانی؟ 
کز حالت پیاده، غافل بود سواره

با این سپاه مژگان، از خانه گر درآیی
تسخیر می‌توان کرد، شهری به یک اشاره

از لعل و چشمت آخر، دیدی که شد فروغی
ممنون به یک تَبَسُّم، قانع به یک نظاره

• فروغی بسطامی
  • ❤‍🔥 6
More from @bartarpoem
  1. Oct 13, 2026تا در آغوشِ تو‌ام، ترسی از این زندان نیست از جهان دور شدن، مسئله‌ای چندان نیست هر کسی خواس…
  2. Oct 13, 2026ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا! متحیرم، ندانم که تو خود چه نام داری؟ • سعدی
  3. Oct 12, 2026✨ نفس‌هایت مرا با زندگی بیگانه می‌سازد همان عاشق که شمع و شعله از پروانه می‌سازد همیشه دشن…
  4. Oct 11, 2026آمد به مزار من و خشنود ترین بود پس وعده‌ی دیدار که میگفت، همین بود! • سجاد سامانی
  5. Oct 11, 2026زبان گریه آسان می‌کند بی‌ترجمانی را... • یاسر فتحی
  6. Oct 11, 2026🍂 تا کی برای داشتنت شور و شر کنم؟ دیوانگی کنم! همه را جان به سر کنم "زخمی زدی عمیق‌تر از…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →