TGViewer
شعر برتر شعر برتر @bartarpoem · 460 subscribers
Post #5567 658
🍃
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب‌نشینان جانم به طاقت آمد
از بس که دیر ماندی چون شام روزه‌داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت
باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران
  • ❤‍🔥 7
  • ❤ 2
More from @bartarpoem
  1. Oct 13, 2026تا در آغوشِ تو‌ام، ترسی از این زندان نیست از جهان دور شدن، مسئله‌ای چندان نیست هر کسی خواس…
  2. Oct 13, 2026ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا! متحیرم، ندانم که تو خود چه نام داری؟ • سعدی
  3. Oct 12, 2026✨ نفس‌هایت مرا با زندگی بیگانه می‌سازد همان عاشق که شمع و شعله از پروانه می‌سازد همیشه دشن…
  4. Oct 11, 2026آمد به مزار من و خشنود ترین بود پس وعده‌ی دیدار که میگفت، همین بود! • سجاد سامانی
  5. Oct 11, 2026زبان گریه آسان می‌کند بی‌ترجمانی را... • یاسر فتحی
  6. Oct 11, 2026🍂 تا کی برای داشتنت شور و شر کنم؟ دیوانگی کنم! همه را جان به سر کنم "زخمی زدی عمیق‌تر از…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →