چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به دردِ خویش خو کردم
فرود آ ای عزیز دل! که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشکِ ندامت شستوشو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را
ولی من باز پنهانی، تو را هم آرزو کردم
مَلول از نالهٔ بلبل، مباش ای باغبان! رفتم
حلالم کن اگر وقتی، گلی در غنچه بو کردم
تو با اَغیار، پیشِ چشمِ من، مِی در سبو کردی
من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم
حراجِ عشق و تاراجِ جوانی، وحشتِ پیری
در این هنگامه، من کاری که کردم یاد او کردم
ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشکمو کردم
• شهریار
Post #5564
959
- 💔 6