یکی از اشتباهاتی که درباره کتابخوانها شنیدم اینه که میگن: «کتاب میخونن تا چیزهای جدید یاد بگیرن.»
اتفاقاً «یاد گرفتن چیزهایی جدید» برای کسی که چندان اهل کتابخوندن نیست، انگیزاننده پررنگ تری میتونه باشه.
یا مثل بعضی ها که بعد از خوندن کتابی میگن «فهمیدم هرطور که خودم زندگی میکردم علمی هم هست» و قصد دارن اینطوری نشون بدن که نه علم رو درست فهمیدن و نه کتاب رو.
اما شاید این روزها دلیل کتاب دست گرفتن برای من، بیشتر دو چیز باشه: لذت و فرار.
منظور از لذت شاید کاری شبیه به بازی های ویدیویی یا فوتبال یا شنا و یا حرف زدن با یک دوست باشه؛ کاری که لزوماً قرار نیست چیزی در انتهاش یاد گرفته باشم، بلکه صرفاً انجام دادنش سرگرمکنندست. همین.
و منظور از فرار، نه فرار از زندگی که برعکس، تلاش برای برگشتن بهش؛ شبیه به تعیبر سیریل کانلی که میگفت:
«کلمهها زندهاند و ادبیات یک گریز است؛ گريزی نه از زندگی، که به سوی آن.»
Post #815
1.02K
