توی پارک نشسته بودم که یکهو آقایی رو دیدم که ماه قبل با حال خیلی بدی بستریش کرده بودم؛ حالا داشت همینطور تنها و آروم قدم میزد.
احتمالاً با توجه به وضعیت روز اولش، من رو به خاطر نمیاره. البته مهم هم نیست.
فقط براش خوشحال بودم.
و مطمئنم این تنهایی قدم زدن برای اون، معنایی متفاوتتر از قدم زدنِ هر آدم دیگهای داره که امشب اینجاست.
Post #823
325
