TGViewer
اتمسفر خیال اتمسفر خیال @atmosferkhial · 74 subscribers
Post #615 24
از آن در، سالنی دراز دیده می‌شد؛ سه اتاق بزرگ و در انتها دستشویی. کف موزائیک بود و دیوارها سنگ‌نما. از هر گوشه، صدایی می‌آمد. علی مردی را دید با دمپایی ابری و لباسی که گچ سفیدش کرده بود. یکی دیگر با لباس‌های آغشته به روغن و آچاری سایز بیست‌ویک که به کمر بسته بود. چند نفر روی زمین دراز کشیده بودند. عده‌ای دور هم جمع شده بودند و پچ‌پچ می‌کردند.

علی کم‌کم نگاهش از آدم‌ها به دیوارها افتاد. دیوارها پر بود از یادگاری. دایکندی، ۱۳۹۰. بامیان. تخار. مزار. هرات. و هزار نام دیگر که نوشته‌های بعدی محوشان کرده بود. هزاران اسم و تاریخ روی دیوار نشسته بود؛ بعضی خوانا، بعضی زیر نوشته‌های تازه‌تر گم شده.
علی به دیوار خیره ماند.
آدم‌هایی از شهرهای مختلف آمده بودند و هر کدام داستانی داشتند.
اما همه، دیر یا زود، از همین راه‌پله پایین آمده بودند.
  • ❤ 1
More from @atmosferkhial
  1. Oct 2, 2026۱. خیال‌هایت زیباتر از واقعیتی‌ست که مجبور به زندگی‌کردنش هستی. ۲. بعضی آدم‌ها را در خیال…
  2. Oct 1, 2026اتمسفر خیال pinned «فصل سوم، قسمت دهم 🏠 بازگشت به خانه حدود بیست دقیقه بعد، آبی جلوی خانه…
  3. Oct 1, 2026فصل سوم، قسمت دهم 🏠 بازگشت به خانه حدود بیست دقیقه بعد، آبی جلوی خانهٔ مادرش رسید. خانه‌ه…
  4. Oct 1, 2026اتمسفر خیال pinned «فصل سوم، قسمت نهم 🔮 از آینده نیکلاس رو به آلیسا کرد. «کی آزاد شدی؟» «…
  5. Oct 1, 2026چند هفته از روزی که نادر از بازار جوجه خریده بود می‌گذشت. جوجه‌ها با سرعت رشد کرده بودند.…
  6. Oct 1, 2026.رمان:#زیر‌آسمان‌پرستاره .نویسنده: #عباس_غلامی .پارت:دوم بعد از اینکه صبحانه‌اش را تمام کر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →