TGViewer
Anarchism Perspective . نگر آنارشیسم Anarchism Perspective . نگر آنارشیسم @anarchism_perspective · 627 subscribers
Post #999 417
Anarchism Perspective . نگر آنارشیسم مردی که مُرد، کشوری که هنوز دارد می‌میرد.. https://www.anarshism.com/fa/man-who-died-country-still-dying/ #911 #افغانستان #القاعده #بن_لادن #طالبان #مهاجرت
از همان روزهای سقوط، مهاجرت‌های خونین آغاز شد. کسانی که خودشان را به چرخ فرودآمدن طیاره آویزان کردند و از آن ارتفاع سقوط کردند، نه چون نمی‌دانستند می‌میرند، بلکه چون ماندن را مرگی طولانی‌تر و بی‌رحم‌تر تصور می‌کردند. کسانی که مرزها را پیاده رد کردند، در کوه یخ زدند، در دریا غرق شدند، در کانتینر خفه شدند. و در داخل، کسانی که حتی همین راه فرار را هم نداشتند، رفتند سراغ راهی که هیچ آماری برایش ثبت نمی‌شود: خودکشی. دختری که دیروز دانشجو بود و امروز حتی اجازه ندارد قدم از خانه بیرون بگذارد، دیگر آینده‌ای برای تصور کردن ندارد؛ و وقتی آینده از دست برود، بعضی‌ها ترجیح می‌دهند خودشان لحظه‌ی مردن را انتخاب کنند، تا این‌که منتظر بمانند دنیا برایشان تصمیم بگیرد.

میلیون‌ها دختر امروز نه گذشته‌ای دارند که به آن برگردند، نه آینده‌ای که به آن امیدوار باشند؛ فقط تعلیق محض، زندگی‌ای که نه ادامه دارد نه تمام می‌شود. و همان کسانی که بیست یک سال با شعار آزادی زن افغانستانی، روی هر بیلبورد، هر گزارش رسمی، هر کنفرانس مطبوعاتی حرف زدند، همان‌ها بودند که وقتی نوبت به عمل رسید، حتی یک طیاره هم برای بیرون‌بردن این دختران کافی ندانستند. حرف‌ها همیشه سنگین بود، اقدام همیشه سبک.
سکوت آن‌هایی که با چشمان آبی، با پرچم‌های رنگارنگ، به نام عدالت و آزادی وارد این خاک شدند، از هر بمبی سنگین‌تر است. بمب دست‌کم صدا دارد، لحظه‌ای دارد که در آن اتفاق می‌افتد. سکوت صدا ندارد، فقط اثر می‌گذارد؛ اثری که در نبود واکنش، در نبود پرسش، در نبود حتی یک محاکمه‌ی ساده، خودش را نشان می‌دهد. وقتی طیاره‌های  بی‌سرنشین یک عروسی را می‌زند و رسانه‌های بزرگ آن را در یک خط خبری خلاصه می‌کنند، این سهل‌انگاری نیست، انتخاب است؛ انتخابی که می‌گوید مرگ یک افغانستانی وزنی برابر با مرگ یک اروپایی ندارد. وقتی دارایی‌های یک ملت را در بانک‌های آن‌سوی دنیا مسدود می‌کنند در حالی که آن ملت زیر برف و گرسنگی جان می‌دهد و اسمش را می‌گذارند فشار سیاسی، یعنی گرسنگی به ابزار دیپلماتیک بدل شده، نه فاجعه‌ی انسانی.

اما تلخ‌تر از سکوت بیگانگان، سکوت خودی‌هاست. سیاست‌مدارانی که بر امواج همین اشغال به قدرت رسیدند، و از هر فرصتی برای انباشتن ثروت استفاده کردند، در حالی که مردم عادی زیر بمباران و فقر ازبین می‌رفتند. هنرمندان و نویسندگان و چهره‌های فرهنگی‌ای که سال‌ها با گرنت‌ها و پروژه‌های آمریکایی رشد کردند، سخنرانی کردند، جایزه گرفتند، اما وقتی وقت گفتن حقیقت رسید، سکوت را انتخاب کردند، چون سکوت امن‌تر از افشاگری بود و بودجه‌ی پروژه‌ی بعدی را به خطر نمی‌انداخت. و در نهایت، وقتی همه‌چیز فروپاشید، همان‌ها اولین کسانی بودند که به همان کشورهایی پناه بردند که خانه‌شان را ویران کرده بودند؛ رفتند به همان‌جایی که هزاران هزار جوان این سرزمین را به خاک سیاه نشانده بود، و در آن‌جا، در امنیت کامل، شروع کردند به نوشتن از درد وطن.
این تناقض را باید دید و بی‌پرده نامش را برد: کسانی که باید صدای مردم می‌بودند، صدای قدرت شدند. کسانی که باید از داغ مادران می‌گفتند، ترجیح دادند از پروژه‌ی بعدی‌شان بگویند. و مردمی که نه گرنتی داشتند، نه پاسپورتی، نه راه فراری، ماندند تا داغ‌ها را یکی‌یکی روی دل بگذارند: داغ پسری که در یک بمباران اشتباهی رفت، داغ دختری که دیگر حتی حق انتخاب هم نداشت، داغ خانه‌ای که دیگر خانه نیست، فقط چار دیواری‌ست پر از یادگاری‌های کسانی که نیستند.

اگر از این‌همه چیزی مانده باشد که بشود به آن دل بست، آن چیز نه در کاخ سفید است، نه در مقر ناتو، نه حتی در همان چهره‌های سرشناسی که رفتند و سکوت کردند. آن چیز در همان آدم‌های گمنامی‌ست که هنوز مانده‌اند: در معلمی که زیر پنهان‌ترین شرایط درس می‌دهد، در پدری که برای دخترش کتاب درسی تهیه می‌کند، در مادری که با وجود همه‌چیز، دخترش را از تسلیم‌شدن به سرنوشت بازمی‌دارد. این آدم‌ها منتظر هیچ نجات‌دهنده‌ای نیستند، چون فهمیده‌اند نجات‌دهنده‌ای در راه نیست. آن‌ها فقط، روز به روز، در سکوت بزرگ جهان، مقاومت کوچک خودشان را ادامه می‌دهند؛ بی‌‌پرچم، بی‌بیانیه، بی‌هیچ گرنتی از هیچ‌کجا.

بن‌لادن یک بار مرد و پرونده‌اش بسته شد. افغانستان اما هنوز پرونده‌ی باز کسی است که قرار نیست هیچ‌وقت به دادگاه برود؛ هنوز دارد می‌میرد، آهسته، هر روز یک تکه، در سکوتی که حتی به یک گلوله هم نیاز ندارد. و شاید تلخ‌ترین و در عین حال روشن‌ترین درس این بیست‌وچند سال همین باشد: هیچ‌کس، نه از بیرون، نه از داخل، قرار نیست این ملت را نجات دهد. هرکسی که ماند و مقاومت کرد، این را از همان اول فهمیده بود؛ و شاید تنها راه باقی‌مانده هم همین باشد، نه انتظار برای نجات، بلکه ساختن آن با همین دست‌های خالی.

زانیار
نگر آنارشیسم مردی که مُرد، کشوری که هنوز دارد می‌میرد.. - نگر آنارشیسم اسامه بن‌لادن یک بار مرد، در یک شب در ایبت‌آباد، با چند گلوله و بدون محاکمه. افغانستان اما بیست و یک‌سال مرد؛ مرگی به درازای یک نسل کامل، آهسته، هر ... ادامه
More from @anarchism_perspective
  1. Sep 27, 2026ما فقط تاوان دادیم زانیار https://www.anarshism.com/fa/we-just-paid-the-price/ کابل یک شهر…
  2. Sep 27, 2026ما فقط تاوان دادیم زانیار https://www.anarshism.com/fa/we-just-paid-the-price/ #افغانستان…
  3. Sep 11, 2026کشوری که هنوز دارد می‌میرد یازدهم سپتامبر برای افغانستان نقطه‌ی شروع یک فاجعه‌ی بیست‌ویک‌س…
  4. Sep 11, 2026مردی که مُرد، کشوری که هنوز دارد می‌میرد.. https://www.anarshism.com/fa/man-who-died-count…
  5. Sep 11, 2026مردی که مُرد، کشوری که هنوز دارد می‌میرد.. https://www.anarshism.com/fa/man-who-died-count…
  6. Sep 8, 2026بدون ارباب زانیار https://www.anarshism.com/fa/no-master-afghanistan/ افغانستان این روزها…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →