#روژاوا
این نقد از موضع کسی نوشته شده که کنار رفقای کورد ایستاده، نه بیرون صف. نقد ساختار متمرکز است، نه نقد رفیقی که در آن ساختار جنگیده و کشتهشده. کسی که پانزده هزار رفیقش را از دست داده، به دلسوزی کسی که از دور نگاه میکند نیاز ندارد. به این نیاز دارد که با او صادق باشیم، نه اینکه مراقبش باشیم.
صداقت آنارشیستی همین است: نه گفتن حرف حق بیاعتنا به درد کسی، نه فروخوردن حرف از سر ملاحظه. آنارشیست بودن یعنی به هیچ ساختار قدرتی رحم نکنی، حتی وقتی لباس رفاقت و انقلاب پوشیده باشد؛ و همزمان، آدمهایی که در آن ساختار زیستند و جنگیدند و مردند را جدی بگیری، نه اینکه دلت برایشان بسوزد. اگر این متن جایی رفیقی را رنجانده، آن رنجش از بیاعتنایی به خون ریختهشده نیست. برعکس، از این است که آن خون را آنقدر جدی میگیرم که نمیتوانم جلوی بازتولید همان رابطهی فرمانده و فرمانبر (اینبار زیر پرچمی دیگر) ساکت بمانم. رفاقت واقعی، به نظرم، همین امتناع از سکوت است، نه تایید بیچونوچرا...
زانیار