TGViewer
Anarchism Perspective . نگر آنارشیسم Anarchism Perspective . نگر آنارشیسم @anarchism_perspective · 627 subscribers
Post #993 165

Forwarded from Revolt of the Shadows🏴 (شورش سایه‌‌ها)

وقتی رهایی به میز مذاکره می‌رسد


مظلوم عبدی گفت SDF به‌عنوان یک تشکیلات نظامی مستقل منحل شده. این جمله را می‌شود صد جور خواند. رسانه‌های نزدیک به دمشق آن را تسلیم می‌خوانند، رسانه‌های ملی‌گرای کورد آن را خیانت، و خود عبدی آن را مرحله‌ای جدید. هیچ‌کدام از این خوانش‌ها اما سوال اصلی را نمی‌پرسند: اصلا چرا باید سرنوشت آدم‌هایی که در روژاوا زندگی می‌کنند، به توافق دو مرد پشت میز (عبدی و شرع) گره بخورد؟
این سوالی است که هیچ‌کدام از دو طرف، نه دولت مرکزی و نه رهبری SDF، تمایلی به پرسیدنش ندارند. چون هر دو، در نهایت، دارند سر یک چیز چانه می‌زنند: کی صاحب اسلحه، صاحب مالیات، صاحب مرز باشد. این چانه‌زنی، حتی وقتی به نفع کوردها تمام شود (که به نظر نمی‌رسد بشود) چیزی را برای کسی که در قامیشلو یا حسکه زندگی می‌کند عوض نمی‌کند. او همچنان تابع یک قدرتی خواهد بود که از بالا تصمیم می‌گیرد، فقط پرچم و زبان فرمان عوض می‌شود.
پانزده هزار کشته، آن‌طور که در نوشته‌های این روزها تکرار می‌شود، برای (ساختن نهاد) داده شده‌اند. اما خود این جمله مشکل دارد. وقتی هدف از یک جنبش مسلح، از ابتدا، ساختن نهاد باشد (ارتش خودی، اداره خودی، پلیس خودی) آن جنبش از روز اول در مسیر تبدیل‌شدن به یک دولت کوچک بوده، نه در مسیر برانداختن منطق دولت. روژاوا این تناقض را از سال‌های اول یدک می‌کشید: از یک طرف حرف از کنفدرالیسم دموکراتیک و مدیریت خودگردان می‌زد، از طرف دیگر داشت ارتشی می‌ساخت که باید با آمریکا هماهنگ می‌شد، با روسیه معامله می‌کرد، و در نهایت باید سر میز دمشق می‌نشست. ادغام امروز، شکست ناگهانی یک پروژه نیست؛ نتیجه منطقی مسیری است که از همان اول انتخاب شده بود.
تکوشینا آنارشیست (گروه مبارزان آنارشیستی که سال‌ها در کنار یگان‌های کورد در روژاوا جنگیدند) از همان دوران هم همین نقد را داشتند، از درون. آن‌ها هیچ‌وقت مدعی نبودند که SDF یا PYD یک ساختار بدون سلسله‌مراتب است؛ برعکس، همیشه گفته‌اند که در دل این ساختار هم گرایش به سازمان‌دهی سلسله‌مراتبی، به فرماندهی از بالا، به منطق نظامی-اداری کلاسیک وجود دارد، و اگر کسی فکر کند صرفا حضور در یک جبهه ضد داعش یا زیر پرچم خودمختاری کافی است تا از این گرایش در امان بماند، دارد خودش را فریب می‌دهد. موضع آن‌ها همیشه این بوده که رهایی را نمی‌شود به دیگری (چه دمشق، چه آنکارا، چه رهبری خود کوردها) واگذار کرد؛ چون هر ساختار متمرکز، حتی وقتی به نام انقلاب حرف می‌زند، بازتولید همان رابطه فرمان‌دهنده و فرمان‌بر است. از این زاویه، انحلال SDF در ارتش سوریه نه یک نقطه‌عطف، که فقط یک قدم دیگر در همان مسیر متمرکزسازی است که از قبل هم در جریان بود.
نکته دومی که در بحث (تضمین حقوق ملی) گم می‌شود این است که خود چارچوب ملت-دولت، چیزی است که باید زیر سوال برود، نه فقط اینکه کدام ملت صاحب کدام دولت باشد. وقتی مطالبه این باشد که قدرتی که با خون به دست آمده باید حفظ شود، دارد پذیرفته می‌شود که مسئله اصلی توزیع قدرت میان ملت‌هاست، نه ماهیت خود قدرت متمرکز. حتی اگر فردا یک اداره خودمختار کوردی با تضمین بین‌المللی هم شکل بگیرد، تا وقتی منطق‌اش همان منطق دولت (ارتش، مالیات، مرز، انحصار خشونت مشروع) باشد، برای کارگر و دهقان و زن معمولی چیز زیادی عوض نشده.
واکنش پژاک به انحلال پ‌ک‌ک هم از همین زاویه جالب است. سخنگوی پژاک عجله کرد بگوید این انحلال ربطی به آن‌ها ندارد و آن‌ها یک حزب مستقل‌اند. این جمله، فارغ از درستی یا نادرستی‌اش، یک چیز را نشان می‌دهد: هر جریان، اول به بقای سازمانی خودش فکر می‌کند، بعد به هر چیز دیگر. تحلیلی که در آمارگی آمده هم همین را با زبان دیگری می‌گوید، که ترکیه ممکن است پژاک را همان‌طور فشار ندهد که SDF را داد، چون نگه‌داشتن پژاک به نفع موازنه‌ای است که ترکیه می‌خواهد میان جریان‌های کورد ایرانی حفظ کند. یعنی حتی بقا یا نابودی یک سازمان کوردی هم، در نهایت، تابع محاسبه قدرت‌های منطقه‌ای است، نه اراده مستقل آن سازمان یا خواست مردمی که ادعای نمایندگی‌شان را دارد.
آن‌چه از دل همه این‌ها می‌ماند، ساده است: تا وقتی افق سیاسی به (کدام دولت، کدام ارتش، کدام پرچم) محدود بماند، هر نتیجه‌ای (چه ادغام در دمشق، چه حفظ خودمختاری، چه حتی استقلال کامل) آدم‌های معمولی را در همان جایگاه سابق نگه می‌دارد: کسی که باید تن به تصمیم بالا بدهد. چیزی که واقعا تغییر می‌دهد، نه جابه‌جایی پرچم بالای ساختمان‌های اداری قامیشلو، که از بین رفتن خود نیاز به آن ساختمان‌های اداری متمرکز است. این را کسی به کسی هدیه نمی‌دهد؛ نه شرع، نه عبدی، نه حتی یک تضمین بین‌المللی. تنها جایی که می‌شود شروعش کرد، همان سطح محلی و روزمره است (محله، کمون، مجمع)  جایی که تکوشینا آنارشیست هم همیشه رویش تاکید داشت، نه میز مذاکره‌ای که این روزها همه چشم به آن دوخته‌اند.
More from @anarchism_perspective
  1. Sep 27, 2026ما فقط تاوان دادیم زانیار https://www.anarshism.com/fa/we-just-paid-the-price/ کابل یک شهر…
  2. Sep 27, 2026ما فقط تاوان دادیم زانیار https://www.anarshism.com/fa/we-just-paid-the-price/ #افغانستان…
  3. Sep 11, 2026کشوری که هنوز دارد می‌میرد یازدهم سپتامبر برای افغانستان نقطه‌ی شروع یک فاجعه‌ی بیست‌ویک‌س…
  4. Sep 11, 2026از همان روزهای سقوط، مهاجرت‌های خونین آغاز شد. کسانی که خودشان را به چرخ فرودآمدن طیاره آو…
  5. Sep 11, 2026مردی که مُرد، کشوری که هنوز دارد می‌میرد.. https://www.anarshism.com/fa/man-who-died-count…
  6. Sep 11, 2026مردی که مُرد، کشوری که هنوز دارد می‌میرد.. https://www.anarshism.com/fa/man-who-died-count…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →