ترس، اضطراب، ناامیدی، انزوا و احساس بیسرنوشتی، به بخشی از تجربهی روزمره تبدیل میشود. سازمان ملل نیز از افزایش انزوا، اضطراب و فشار روانی، بهویژه در میان زنان و دختران، گزارش داده است.
این نوع خشونت را نمیتوان با شمارش کشتهشدگان اندازه گرفت.
گاهی انسان زنده است، اما آیندهاش از او گرفته شده است.
گاهی کسی در خانه نشسته، اما احساس میکند زندگی از حرکت ایستاده است.
و گاهی یک جامعه بدون آنکه هر روز شاهد جنگ باشد، در درون خود فرسوده میشود.
ترس به عنوان شیوهی زندگی شاید یکی از مهمترین ویژگیهای افغانستان امروز، عادی شدن ترس باشد.
ترس از حرف زدن.
ترس از اعتراض کردن.
ترس از انتقاد.
ترس از نیروهای امنیتی.
ترس از بازداشت.
ترس از طالبان در خیابان.
و برای زنان، ترس از مجموعهای گستردهتر از محدودیتهایی که تقریباً تمام عرصههای زندگی را دربر گرفته است.
وقتی شهروند پیش از بیان یک جمله به این فکر میکند که «آیا گفتن این حرف برایم مشکل ایجاد خواهد کرد؟»، آزادی بیان دیگر فقط یک ماده در قانون نیست؛ بلکه به تجربهای روزمره تبدیل میشود.
در چنین جامعهای، استبداد تنها با زندان و شکنجه عمل نمیکند؛ با ایجاد ترس در ذهن انسانها نیز عمل میکند.
انسانی که دائماً خود را سانسور میکند، پیش از آنکه حکومت او را خاموش کند، خودش سکوت را یاد گرفته است.
تحقیر؛ خشونتی فراتر از ضرب و شتم
یکی از دردناکترین جنبههای زندگی تحت یک نظام استبدادی، تحقیر انسان است.
تحقیر زمانی اتفاق میافتد که شهروند احساس کند ارزش و کرامت او برای صاحبان قدرت اهمیتی ندارد.
این تحقیر ممکن است در یک ایست بازرسی اتفاق بیفتد؛ در برخورد یک مأمور با یک شهروند؛ در بازرسی تلفن یک جوان؛ در برخورد با یک زن در خیابان؛ در پاسخ تحقیرآمیز به یک درخواست ساده؛ یا در این احساس عمومی که شهروند هیچ قدرتی برای اعتراض به رفتار حاکمان ندارد.
در چنین شرایطی، قدرت فقط حکومت نمیکند؛ قدرت خود را در جزئیترین روابط روزمره نیز به رخ میکشد.
به همین دلیل میتوان گفت مسئله افغانستان فقط نبود آزادی نیست؛ مسئله، فرسایش کرامت انسانی است.
این پنج سال، پنج سال زندهگی میلیونها انسان است. پنج سال از زندهگی دخترانی که از آموزش محروم شدند. پنج سال از زندگی زنانی که از کار و جامعه کنار گذاشته شدند. پنج سال از زندگی جوانانی که آیندهای برای خود نمیبینند. پنج سال از زندهگی خانوادههایی که فقیرتر شدند.
پنج سال از زندهگی کسانی که مجبور به مهاجرت شدند. پنج سال از زندهگی انسانهایی که در راه فرار از افغانستان جان باختند. و پنج سال از زندهگی جامعهای که به تدریج یاد گرفت چگونه با ترس، سکوت و ناامیدی زندهگی کند.
اما شاید مهمترین پرسش در پنجمین سال حاکمیت طالبان این نباشد که «چه چیزی بر افغانستان گذشت؟» پرسش مهمتر این است که افغانستان قرار است چه زمانی از این چرخه بیرون بیاید؟
هیچ جامعهای نمیتواند برای همیشه بر محور ترس، خفقان، تحقیر و حذف نیمی از جمعیت خود دوام بیاورد.
جامعه ممکن است برای مدتی سکوت کند؛ اما سکوت الزاماً رضایت نیست.
جامعه ممکن است برای مدتی خود را با شرایط وفق دهد؛ اما سازگاری الزاماً پذیرش نیست و انسان ممکن است برای مدتی امید خود را پنهان کند؛ اما پنهان شدن امید به معنای نابودی آن نیست.
در اخیر اینکه؛ پنج سال حاکمیت طالبان نماد واقعی یک جامعه و مردم رنجور، فقیر و زخمخورده و متلاشی شده است و حاکمیت ظالم، مستبد و زراندوز.
Post #984
359
Anarchism Perspective . نگر آنارشیسم پنج سال زیر سایه استبداد؛ روایت رنج مردم افغانستان https://www.anarshism.com/fa/five-years-under-shadow-tyranny-afghanistan/ #استبداد #افغانستان #بیکاری #تباهی #طالبان