گزارش موهوم و تحریفشده امیرمعزی از نبرد حنین و تکرار افترائات مشرکان
امیرمعزی در مقاله «دین علی»، آشکارا شخصیتِ رسول خدا صلوات الله علیه و آله را جادوگر، کاهن و شاعر خوانده و کوشیده افترائات و اتهامات مشرکان بر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله را زنده کند. (امیرمعزی، علی راز سر به مهر، ص۱۸۱-۱۹۱) او مینویسد:
«ت. فهد» به درستی و فاضلانه، تداوم شخصیتهای کهن یعنی اشخاص جادویی مانند «کاهن»، «شاعر»، «عرّاف» (غیببین) و حتی ساحر را در شخصیت نبوی محمد (ص) نشان داده است ... به نظر نگارنده، «فهد» به عنوان متخصص بزرگ علوم خفیه اسلامی، با تحلیلهای جزئینگرانه خود نشان میدهد که چه اندازه جادوگری عرب باستان و پیامبری با یکدیگر در ارتباط هستند و در هم رسوخ میکنند.📚امیرمعزی، علی راز سر به مهر، ص۱۸۱-۱۸۲
امیرمعزی برای افترای خود، نمودهایی ذکر کرده که مهمترین آن، انتقالِ امور جادویی از طریقِ مایعات بدن است. او مینویسد:
در بسیاری از باورهای کهن، مایعات مرتبط با بدن انسان، مانند خون، منی، بزاق، شیر یا عرق تن، عاملی در فرآیند انتقال امور جادویی دانسته میشد ... کاهن به تمام معنا شخصی سحرآمیز بود که میتوانست آگاهانه و به میل و اراده خود آن چه را از طریق مایعات بدنش منتقل میشد را مهار و هدایت کند؛ موهبتهای مافوقطبیعی او موروثی تلقی میشدند. دست کم این مسأله به صورت مستقیم یا کنایی، در شمار زیادی از گزارشها آمده است و در آن بحث مایعات طبیعی تن پیامبر مطرح میشود.📚امیرمعزی، علی راز سر به مهر، ص۱۸۴؛ و نیز نک: امیرمعزی، تشیع، ریشهها و باورهای عرفانی، ص۴۲
امیرمعزی سپس درباره هر یک از این مایعات توضیحی میدهد. از جمله به پیمان برادری با امضای خون میپردازد و ادعا میکند که پیامبر صلوات الله علیه و آله اعمالی مشرکانه انجام داده است!
... پیمان انتخاب برادر (مؤاخات) که پیامبر دو بار در بدو ورود به مدینه انجام داد، با آمیختن خون دو طرف همراه بوده؛ عملی مشرکانه که به نظر لئونه کائتانی از پیمان حلف عرب باستان گرفته شده ... هنگامی که پیامبر با اکراه اهالی مدینه از انعقاد پیمان با مسلمین روبرو شده، از ادبیات مشرکان استفاده کرد ...📚امیرمعزی، علی راز سر به مهر، ص۱۸۴
طبق معمول، ادعاهای امیرمعزی در این موضوع نیز بدون دلیل روشن و برآمده از اغلاط، تحریفات و برداشتهای ذوقی و تحمیلی فراوان است. مثلاً یکی از مستندات او چنین است:
پیامبر در جنگ حنین در سال هشت هجری (۶۳۰ میلادی)، در بحبوحه متفرق شدن کلی مسلمانان که قربانی کمین قبیله هوازن شده بودند، از عموی خود عباس بن عبدالمطلب خواست با صدای بلند، میثاقهای مهرشده با خون را به سپاهیان یادآوری کند. [سیره ابن هشام، ج۲، ص۴۴۱-۴۴۳] در بخشهای مختلف روایت ابن هشام به خوبی مشهود است که این نوع گفتار که از فرهنگ آبا و اجدادی ریشه گرفته نزد اعراب پژواک بیشتری از بیانات نبوی محمد (ص) داشته است.📚امیرمعزی، علی راز سر به مهر، ص۱۸۵؛ و نیز نک: امیرمعزی، تشیع، ریشهها و باورهای عرفانی، ص۴۲
متن عربی مورد استناد امیرمعزی را ببینیم:
قَالَ ابْنُ إسْحَاقَ: وَحَدَّثَنِي الزُّهْرِيُّ، عَنْ كَثِيرِ بْنِ الْعَبَّاسِ، عَنْ أَبِيهِ الْعَبَّاسِ ابْن عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، قَالَ: إنِّي لَمَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ آخِذٌ بِحَكَمَةِ بَغْلَتِهِ الْبَيْضَاءِ قَدْ شَجَرْتُهَا بِهَا، قَالَ: وَكُنْتُ امْرَأً جَسِيمًا شَدِيدَ الصَّوْتِ، قَالَ: وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ حِينَ رَأَى مَا رَأَى مِنْ النَّاسِ: أَيْنَ أَيُّهَا النَّاسُ؟ فَلَمْ أَرَ النَّاسَ يَلْوُونَ عَلَى شَيْءٍ، فَقَالَ: يَا عَبَّاسُ، اُصْرُخْ، يَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ: يَا مَعْشَرَ أَصْحَابِ السَّمُرَةِ، قَالَ: فَأَجَابُوا: لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ...📚سيرة ابن هشام ت السقا، ۲/ ۴۴۴-۴۴۵
در این گزارش هیچ یادکردی از خون و امضا کردن میثاق با درهمآمیختن خونها نیست! معلوم نیست امیرمعزی از کدام عبارت، «یادآوری میثاقهای مهرشده با خون» را برداشت کرده است! مقصود از «السمرة» همان درختی است که زیر آن بیعت رضوان گرفته شد (ابن أثیر، النهایة، ج۲، ص۳۹۹) و درباره این بیعت، اجرای هیچ مناسکی با خون، گزارش نشده است! (برای نمونه نک: سيرة ابن هشام ت السقا، ۲/ ۳۱۵)
عنوان «الأنصار» هم بیارتباط با ادعای امیرمعزی است. حتی اگر اشاره او به پیمان عقبه است -چنان که قبل از این، به این پیمان اشاره کرده-؛ در پیمان عقبه نیز چنین مناسکی نقل نشده است.
در نهایت معلوم نیست، چگونه امیرمعزی از این گزارش ساده و بیربط، اشاره به مناسک خونآمیزی را برداشت کرده تا آن را شاهدی برای اتهام سخیف جادوگری و کهانت به ساحت رسول اکرم (ص) قلمداد کند.
#امیرمعزی
@AmirMuezzi