🚫 «ژن برتر» در برابر «تقوای نبوی»؛ بازگشتِ جاهلیت در نقابِ خلیفه!
حقیقتِ تلخ، آنجا رخ عیان کرد که دستِ امت از دامنِ «حافظِ حقیقیِ دین و مجسمهی عدالت»، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) کوتاه شد. با انحرافِ مسیرِ خلافت از مدارِ آسمانیِ خود، جریانی در سقیفه شکل گرفت که به جای پاسداری از «سنتِ پیامبرِ مهربانیها (ص)»، مأموریتِ خود را در احیای همان نخوتِ جاهلی دید.
عمر بن خطاب در دوران حکمرانیاش، با تمامِ توان کوشید تا آتشِ زیر خاکسترِ «تعصباتِ نژادی» را دوباره شعلهور کند. او با سیاستهای تبعیضآمیز و طبقهبندیهای سختگیرانهی اجتماعی، به دنبالِ دمیدنِ روحِ «ژن برتر» در کالبدِ جامعهی عرب بود تا آنان را با تکیه بر نژاد و قبیله، از باقیِ انسانها ممتاز سازد.
در سیره و سنتِ پیامبر (ص)، معیارِ برتری تنها و تنها «تقوا» بود؛ نه رنگ، نه نژاد و نه قبیله. اما در دستگاهِ عمر، این خطکشِ الهی شکست و جای خود را به «عربمحوریِ جاهلی» داد. او با شلاقِ تعصب، در پیِ تحکیمِ سلطهی عرب بر غیرِ عرب بود و این آغازِ مسیری بود که آرمانِ «برابریِ انسانی» را در غبارِ جاهلیت دفن کرد.
ما در این کانال، گوشه های از این جریانِ نژادپرستانه و ضدِعدالت را برایتان روایت میکنیم
📜 روایتهای تاریخی از یک برخورد خشن:
📕 در «مصنف ابن ابی شیبه» آمده است:
زنی نزد عمر آمد و گفت:
«ای امیر! همانطور که میبینی من زنی هستم که دیگران از من زیباترند.
من غلامی دارم که از دینداری و امانتداریاش کاملاً راضیام و میخواهم با او ازدواج کنم.»
[عمر چه کرد؟]
او دستور داد غلام را آوردند؛ هر دو را کتکِ بسیار سختی زد و دستور داد غلام را به سرزمینی غریب تبعید کرده و بفروشند!
📕 در «مصنف عبدالرزاق» :
زنی نزد ابوبکر رفت و گفت:
«میخواهم غلامم را آزاد کنم و به عقد او درآیم؛ چرا که خرج و مخارج او برای من سبکتر از دیگران است.»
ابوبکر گفت: «برو از عمر بپرس.»
زن نزد عمر رفت و خواستهاش را مطرح کرد.
عمر چنان او را به شدت کتک زد که راوی میگوید:
«از شدت ترس و ضربات، زن کنترل خود را از دست داد و در همان حال ادرار کرد…!»
📕مجلس من إملاء الفارسي ومجلسان من إملاء البخاري
📕المحلى بالآثار لابن حزم
⛔️📕 «السنن الکبری - بیهقی»:
«روایت شده است که زنی را نزد عمر بن خطاب آوردند که با غلام خود ازدواج کرده بود.
آن زن [در احتجاجی هوشمندانه] گفت: مگر خداوند متعال در کتابش نمیفرماید: {أو ما ملكت أيمانكم} [النساء: ۳]؟
[عمر که تاب شنیدنِ استنادِ صریحِ زن به قرآن را نداشت]، هر دوی آنها را کتک زد، میانشان جدایی انداخت و به تمام شهرها بخشنامه کرد:
“هر زنی که با غلام خود ازدواج کرد، یا بدون شاهد و ولی شوهر اختیار کرد، بر هر دوی آنها حد جاری کنید [و شلاق بزنید].”»
📕 و در روایتی دیگر آمده است:
«عمر زنی را که با غلامش ازدواج کرده بود مجازات کرد، میان او و غلامش جدایی انداخت و [علاوه بر آن]، به عنوان مجازات، ازدواجِ آن زن را با هر مرد دیگری [برای همیشه] بر او حرام کرد!»
[راوی میگوید: این دو روایت، مرسل هستند که یکدیگر را تأیید و تقویت میکنند.]
⛔️📕 «مجلس من إملاء الفارسی ومجلسان من إملاء البخاری»:
«… زنی نزد عمر آمد و گفت: من غلامی دارم که از دین و امانتداریاش خرسندم و میخواهم با او ازدواج کنم.
عمر گفت: تو حق چنین کاری را نداری!
زن پرسید: چرا؟
مگر خداوند عزوجل نمیفرماید: {إلا على أزواجهم أو ما ملكت أيمانهم}؟ [مؤمنون: ۶]
عمر گفت: وای بر تو! این آیه فقط برای مردان است، نه زنان!
زن [که از این تفسیرِ به رأی به شگفت آمده بود] گفت:
به خدا قسم دست از ازدواج با او برنمیدارم تا برایم آیهای از کتاب خدا بخوانی که نشان دهد این حکم مختصِ مردان است، نه زنان!
عمر گفت: به خدا قسم اگر [بر این تصمیم] اصرار کنی، حتماً تو را حد میزنم [و شلاق میزنم]!
زن [که با قساوت و جدیتِ بیدلیلِ او مواجه شد]، وقتی آن خشونت را دید، از خواسته خود دست کشید.»
⚠️ و همچنین در بابِ نژادپرستی و منعِ ازدواجِ عرب با کنیز:
📕 «مصنف ابن ابیشبیه»:
«از سعید بن مسیب نقل شده است که عمر:
“ازدواج مردِ عرب با کنیز را ممنوع کرد!”»
Post #33
29
- 👏 1