در لابهلای صفحات تاریخ، اسناد صریحی وجود دارد که نشان میدهد چگونه عشق به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهالسلام)، گریستن با یاد او، و بیزاری جستن از معاویه، بهانهای برای پروندهسازی علیه راویانی شده که همگان بر صداقت، زهد و پارساییشان شهادت دادهاند.
«جعفر بن سلیمان ضُبَعی» عابدی زاهد و از خداترس بود که دلش از محبت علی (ع) میجوشید و با شنیدن نام او هایهای میگریست، و در مقابل، آشکارا معاویه را دشنام میداد. حال ببینیم بزرگان علم «جرح و تعدیل» با او چگونه برخورد کردهاند و چرا سخنانشان درباره او تا این حد دچار تناقض و آشفتگی است؟
در کتابهای تراجم و رجال میخوانیم:
📚 تهذيب التهذيب (ج ۱، ص ۳۰۶)
⬅️ جعفر بنسليمان الضبعي أبوسليمانالبصري مولى بنيالحريش كان ينزل في بنيضبيعة فنسب إليهم
(جعفر بن سلیمان ضبعی، ابوسلیمان بصری، همپیمان بنیحریش که در میان قبیله بنیضبیعه ساکن شد و به آنان منسوب گشت.)
🔹 و قال الأزدي: كان فيه تحامل على بعض السلف، و كان لا يكذب في الحديث، و يؤخذ عنه الزهد و الرقائق، و أما الحديث فعامة حديثه عن ثابت و غيره، فيها نظر و منكر.
(ازدی میگوید: او نسبت به برخی از سلف بدگویی و تندی داشت، و در حدیث دروغ نمیگفت. روایات زهد و اخلاقیات از او گرفته میشود، اما در سایر احادیث، بیشتر روایاتش از ثابت و دیگران جای تأمل دارد و منکر است.)
[منظور از «تندی نسبت به برخی از سلف» در اینجا، موضع صریح او علیه معاویه است. به این تناقض عجیب دقت کنید: ازدی اعتراف میکند که او مردی صالح، زاهد و راستگوست که هرگز دروغ نمیگوید، اما روایاتش را به بهانه «منکر بودن» رد میکند! روشن است که «منکر» خواندن احادیث او، بیشتر به این خاطر است که روایاتش متضمن فضائل امام علی (ع) و اهلبیت، و رسواییهای دشمنانشان بوده است.]➕ و قال ابنالمديني: هو ثقة عندنا. وقال أيضا: أكثر عن ثابت و بقية أحاديثه مناكير.
(ابنمدینی میگوید: او نزد ما ثقه و مورد اعتماد است. و در جای دیگر میگوید: از «ثابت» بسیار روایت کرده و بقیه احادیثش منکر است.)
[ابنمدینی -استادِ بخاری- صراحتاً او را توثیق کرده و میگوید «او نزد ما مورد اعتماد است»، اما بلافاصله زیر فشارِ تعصبات مذهبی، سایر احادیث او (خارج از روایات ثابت) را منکر میخواند؛ نمونهای آشکار از سردرگمی و تناقض در مواجهه با راویِ صادقی که مذهبش را نمیپسندند.]🔸 و قال الدوري: كان جعفر إذا ذكر معاوية شتمه و إذا ذكر عليّـــاً قعد يبكي.
(دوری میگوید: جعفر هرگاه نام معاویه برده میشد او را دشنام میداد، و هرگاه نام علی برده میشد، مینشست و میگریست.)
[این جمله، لبّ کلام و ریشه اصلی ماجراست؛ محبتی صادقانه که وجودش را میلرزاند و با هر بار شنیدن نام امیرالمؤمنین (ع) اشکش را جاری میساخت، و بغضی آشکار نسبت به معاویه که به لعن و سبّ او میانجامید. همین مرزبندی شفاف، برای برانگیختن مخالفتهای شدید علیه او کافی بود.]➕ و قال يزيد بنهارون: كان جعفر من الخائفين و كان يتشيع.
(یزید بن هارون میگوید: جعفر از «خائفین» بود و گرایش به تشیع داشت.)
➕ و قال ابنشاهين في المختلف فيهم: إنما تكلم فيه لعلة المذهب، و ما رأيت من طعن في حديثه إلا ابن عمار بقوله: جعفر بن سليمان ضعيف.
(ابنشاهین در کتاب «المختلف فیهم» میگوید: تنها به خاطر «مذهبش» دربارهاش سخن گفتهاند (و خرده گرفتهاند)، و ندیدم کسی در حدیث او طعن بزند جز ابنعمار که گفته: جعفر بن سلیمان ضعیف است.)
[یک اعتراف تاریخی از حافظ ابنشاهین: مشکل جعفر بن سلیمان نه در حافظهاش بود و نه در امانتداریاش؛ بلکه تنها بهانه برای تضعیف او، «مسئله مذهب و تشیع» بوده است.]➕ و قال البزار: لم نسمع أحدا يطعن عليه في الحديث و لا في خطأ فيه، إنما ذكرت عنه شيعيته و أما حديثه فمستقيم.
(بزار میگوید: نشنیدهایم هیچکس در حدیثِ او یا خطاهایش طعن و ایرادی بگیرد؛ تنها تشیعِ او مطرح شده است، وگرنه حدیثش کاملاً مستقیم و صحیح است.)
[شهادتی قاطع از بزار: هیچکس به امانتداری او شک نکرده و خطایی از او ندیده است؛ احادیثش کاملاً استوار است و تمام هیاهوها پیرامون او فقط و فقط به خاطر تشیعش بوده است.]
📌 اقوال دیگری که عمق این تناقض را آشکارتر میکند:
قال أحمد بن حنبل: كان حماد بن زيد لا ينهى عن جعفر بن سليمان.
(احمد بن حنبل میگوید: حماد بن زید مردم را از شنیدن حدیثِ جعفر بن سلیمان نهی نمیکرد.)
[حماد بن زید، امام اهل بصره، با وجود اختلاف مسلک، مانع اخذ حدیث از جعفر نمیشد و این نشاندهنده جایگاه علمی و اعتبار بالای او نزد بزرگان حدیث در عصر خودش است.]