از زمانی که به اینجا قدمی بنهادم
باخت دادم بدجور
جای حیران نماندهست!
گفته بودم که شکست
در تمام لحظات
سخت تقدیر مرا میفشرد
از چه میگویم من
باخت دادم بدجور؟
اندکی شرح مرا گوش کنید
خودتان میفهمید
همه گفتند تو که درس روان میخوانی
حالیمان کن که چرا تا به سحر بی خوابیم
من چه میدانم خب
وسط ترم ۳ و فلسفه و زیست
چرا منتظر درمانی؟
من که هستم آخر
راه صد ساله ی ملت را من
یک شبه پیمودم؟
به خدا دست ز مغز کچلم بردارید
خود من در تست
سنجش روح و روان
نمره صفر بگیرم حتی، جای شکرش باقیست!!
آنقدر داغانم
من اگر عرضه و یک جو پی درمان بودم
در پی درد خودم میرفتم!
از پی این دل پر حادثه جای مویه
قدمی میرفتم
کلینیک سر کوچه که به شدت خوب است
وسط آن همه فرمول و ۳ واحد آمار
مرهم درد دل تو ز کجا خب دارم
تا که آسیب گشودیم و dsm خواندیم
کل فامیل و کس و کارُ روانی خواندیم
به گمانم که زنِ دایی، شوهر عمه کمی درگیرند
دخترِ خاله که اوضاش شدیدا حاد است
واسِ دایی شاید
بشود کاری کرد
پسرِ خاله که عاشق شده و دیوانه ست
اختلال خلقی یقهی خاله رو بدجور گرفته، ای داد
به گمانم زنعمو، شخصیت مرزی است
بچههایش هم خب، یه سه چار تختهای کم دارند!
مشکلات عمه
ریشه در کودکی پر خم و پیچش دارد
آه بگذار که یک نسخه بپیچم اصلا
مشکلات همهشان
ریشه در کودکی و حادثههایش دارد
شرح این قصه بسی طولانیست
گرچه درد دل من بسیار است
شعر را میبندم
فارغ از این همه شوخی باید
اعترافی بکنم
تا نفس در سینهست
عاشق رشتهی خود
عاشق انسانها
عاشق هرچه در این راه مقرر باشد
میمانم
✏️فاطمه دهشیری
🎉روز دانشجو (به ویژه تمامی دانشجویان روانشناسی و مشاوره)مبارک باد🎊
Post #1673
1.35K
- ❤ 20
- 👏 9
- 🔥 4
- 😁 1