#پارت_۱۴۸
#پریست
#جلدسوممجموعهکلیسا
این همون قطعه گمشده است. اینکه بخوای کل کلیسا رو مجبور کنی از این کار حمایت کنه، خیلی بعیده. فکر میکنم برادر کوچیکه خودش تنهاست.
گوشی لوسیان تو جیبش زنگ میخوره و اونو بیرون میآره.
"الو؟" میگه و بعد صورتش تو هم میره. "مالیا، عزیزم، آروم باش. دوباره بهم بگو."
گوشی رو روی اسپیکر میذاره تا همهمون بشنویم.
"یه چیزی اشتباهه. ایموری یه عکس از یه مرد رو از تبلتش برام فرستاد و گفت بهت بگم پیداش کنی."
یادم نمیاد وقتی رفتم پازلر رو دیده باشم، میپرسم:
"پازلر کجاست؟"
لوسیان جواب میده: "امروز با انجل و چارلیه."
"مالیا، عکس اون مرد رو برام بفرست. من پیداش میکنم."
گوشی رو قطع میکنه و بلافاصله گوشیش با یه اخطار روشن میشه.هیچوقت ندیده بودم اینقدر سریع لوسیان به ست تبدیل بشه.
با غرش میگه: "داری شوخی میکنی لعنتی؟"
میپرسم:
"چی شده؟"
گوشی رو جلوی من میگیره تا ببینم.
"تکار رشید زنده اینجا چیکار میکنه و چرا با دختر منه؟"
***
رمان رایگانمون رو خوندید؟!😍🔥👇🏻
https://t.me/Niyalla_world/182
Post #3162
1.38K
- ❤ 56
- 😱 5
- 🥰 2