TGViewer
ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ ترجمه رمان بدون‌سانسور 🔞✨ @world_translater · 5.72K subscribers
Post #3158 766
#پارت_۱۴۶
#پریست
#جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا


«بله. یه مورد حل‌نشده مال ۲۰۰۱… هریسون براک.»

اسمش به گوشم نمی‌خوره. به لوسیان نگاه می‌کنم. سریع لپ‌تاپ همیشگیشو که معلوم نیست چرا همیشه تو آشپزخونه‌ست باز می‌کنه.

می‌پرسم: «این هریسون چطور کشته شده؟»

"از پشت سر بهش شلیک کردن و زبونش رو بریدن."

قبل از اینکه گوشی رو قطع کنم می‌گم:

"ممنون جان. اگه سؤال دیگه‌ای داشتیم بهت خبر می‌دم."

بعد رو به بچه‌ها می‌پرسم:

"این به گوشتون شبیه چی می‌خوره؟"

زل جواب می‌ده: "شبیه تسویه حساب مافیایی."

هاوک اضافه می‌کنه: "مثل اینکه هریسون خبرچین بوده."

نقاش می‌گه: "یه لحظه صبر کنید." و چشماشو می‌بنده.

انگشتاش تکون می‌خورن و چشماش زیر پلکاش سریع این‌ور و اون‌ور می‌شه. داره تصویرسازی می‌کنه. یهو چشماشو باز می‌کنه. به منی اشاره می‌کنه و می‌گه:

"یادتونه اونایی که تو کوچه بودن؟ همونایی که دیوونه کشت. گفتم که پلیس نبودن. شبیه آدمای مافیایی فیلم‌ها بودن، ولی نه از اون کله‌گنده‌هاشون. اونا در مورد واکر هم می‌دونستن."

به دوقلو نگاه می‌کنم: "بفهم هریسون با کی در ارتباط بوده."

"همین الان فهمیدم. انگار هریسون یه زمانی حقوق‌بگیر خانواده فرارو بوده."

همین که اسم از دهنش در میاد، خاطرات تو ذهنم زنده می‌شن.
از سر جام بلند می‌شم و می‌گم:

"همه‌تون باید با من بیاید. هاوک، تو با من میای تو. زل، تو میری بالا. منی تو هم با لوسیان هستی."

لوسیان می‌پرسه: "ست رو نمی‌خوای برای این کار؟"

سرمو تکون می‌دم: "آماده‌ش نگه دار. به جفتتون نیاز خواهیم داشت. بریم آماده شیم."

امروز حسابی با مسائل احساسی تخمی‌مون سروکار داشتیم، چیزایی که باید در موردشون حرف می‌زدیم.

پسرام دارن بزرگ می‌شن و وقتشه که بذارم رو پای خودشون وایسن. اما حالا، می‌خوایم کاری رو بکنیم که توش استادیم.
می‌خوایم بفهمیم کدوم حرومزاده ای داره سعی می‌کنه مارو بکشه. وقتی زندگیامون رو پس گرفتیم، پسرهام واقعاً می‌تونن آزاد باشن. این همون هدیه‌ایه که می‌خوام بهشون بدم.

شارژرمو جلوی پیتزا فروشی فرارو پارک می‌کنم، جایی که خوب می‌شناسم. من و هاوک می‌پریم بیرون.

همین‌طور که می‌ریم لب پیاده‌رو می‌پرسم: "نقشه رو گرفتی؟"

لوسیان قبل از اینکه بیایم، نقشه بریل* رو براش پرینت گرفته بود.

*هاوک چون نمیبینه نقشه بریل گرفتن براش تا بتونه بخونه از روش

"آره، کاملاً مفهومه."

به محض اینکه وارد می‌شیم، می‌بینم رستوران چقدر خالیه، ولی این چیز جدیدی نیست. اینجا پاتوق خانواده جنایتکار فراروئه. هیچ‌کس واسه پیتزاش نمیاد اینجا.

صاحب رستوران و دار و دسته‌شو سر میز ته سالن می‌بینم. همه‌شون همون لحظه برمی‌گردن سمتم.

یکی از مردایی که کنار وایساده بود میاد و من و هاوک رو می‌گرده. هیچ اسلحه‌ای پیدا نمی‌کنه.

حالا تمام چیزایی که در مورد کسایی که بهمون حمله کردن می‌دونیم، منطقی به نظر می‌رسه. فرارو پول و ارتباطات رو با اراذل و اوباش نیویورک داره که آدم بفرسته دنبالمون. این انگیزه‌شه که دارم سعی می‌کنم بفهمم.

جیانی فرارو با دست اشاره می‌کنه بیام جلو. خیلی شبیه پدرشه، فقط کچل نیست و شکم گنده نداره.
جیانی برای خوشامدگویی می‌گه:

"ناتانیل اوتلا. از وقتی بچه بودیم ندیدمت. لوکا بزرگ چطوره؟"

من جواب می‌دم: "مرده."

و روی صندلی خالی روبروش می‌شینم. هاوک کنار دیوار وایساده. یکی از بادیگاردهای جیانی هم کنارش ایستاده.

جیانی می‌خنده: "تو همیشه روراست بودی. این اخلاقت رو دوست داشتم. کاری از دستم برمیاد؟"

من به صندلیم تکیه می‌دم و قوزک پامو می‌ذارم رو زانوم و می‌گم:
"این‌طرف شهر بودم، با خودم فکر کردم بهترین جا برای یه پیتزای آشغال ایتالیایی کجاست؟ و بعدش اومدم اینجا."

لبخند از روی صورت جیانی محو می‌شه. بادیگاردهای گردن‌کلفت کنارش بی‌قرار می‌شن، همه‌شون دست می‌برن سمت اسلحه‌هاشون. من لبخند می‌زنم.

جیانی زد زیر خنده. به دار و دسته‌اش که باهاش بودن می‌گه:

"بامزه است. پسر بامزه‌ایه." بعد برمی‌گرده سمتم: "مطمئنم تو و دوست نابینات یه دلیلی برای اومدن به این محفل حقیر ما دارید."

"دومین اشتباهش رو کرد." ولی من به این واقعیت که اون می‌دونه هاوک نابیناست، توجه نمی‌کنم.

با بی‌خیالی می‌پرسم: "خانواده چطورن اون اتفاقی که برای پدر پیرت افتاد؟ خیلی ناراحت‌کننده بود."

جیانی رو از نزدیک زیر نظر دارم. مطمئنم اگه می‌دونست من همونیم که اون پدر چاق و چله‌ش رو کشته، قبل از اینکه از در وارد بشم منو کشته بود.

وقتی اسم فرارو اولین بار مطرح شد، فکر کردم انگیزه منم. پدر من بود که آخرش خبرچین پلیس شد. نصف سازمان فرارو رو به فنا داد قبل از اینکه تو زندان کشته بشه.

اما، اینکه اون به نابینایی هاوک اشاره کرد، بهم می‌گه قضیه چیز دیگه‌ایه. یه جورایی دلم می‌خواست فم اینجا بود. اون این عوضیِ چرب و چیلی رو مثل یه رمان می‌خوند.
  • ❤ 28
  • 🥰 2
More from @world_translater
  1. Oct 8, 2026اگه پریست رو نخوندید شروع کنید بعد از اتمام پارت ها پاک میشه❤️
  2. Oct 8, 2026#پارت_۱۵۹ #پریست #جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا دستش رو که اسلحه توش بود می‌گیرم و می‌ذارمش رو پیشون…
  3. Oct 8, 2026#پارت_۱۵۸ #پریست #جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا آلبانی یه هق‌هق می‌کنه که قلبم رو می‌شکونه. از کمر خ…
  4. Oct 8, 2026#پارت_۱۵۷ #پریست #جلدسوم‌مجموعه‌کلیسا با شنیدن صداش برمی‌گرده و یه لبخند گنده صورتش رو روش…
  5. Oct 6, 2026کیا منتظر جلد سوم اژدهایان دره خاکستر هستن؟!🥰🔥
  6. Oct 6, 2026اینجور که بوش میاد انگار ما این اوضاع رو هرچند وقت یکبار‌ داریم، پس ازتون خواهش میکنم حتما…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →