TGViewer
زنده ‌باد فلسفه! | مسعود زنجانی زنده ‌باد فلسفه! | مسعود زنجانی @vivaphilosophy · 4.84K subscribers
Post #849 415

Forwarded from حلقه مطالعاتی اندیشه اِوَز

گزارش دومین درسگفتار «فلسفه برای زندگی» با موضوعِ «من (خود)؛ چشم اندازی فلسفی»
مجری: حلقه مطالعاتی اندیشه اوز، با همکاری کتابخانه عمومی اندیشه
مدرس: استاد مسعود زنجانی
تاریخ: دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

برای ذهن تشنه و پرسشگر انسان، اندیشهٔ فلسفی می‌تواند چشمهٔ آب روانی باشد. البته هر بهره‌برداری قواعد خاص خودش را دارد که اندیشیدن فلسفی نیز از آن مستثنی نیست.
گویی، در عالمِ فلسفه تنها یک حقیقت مطلق است و آن هم این‌که «هیچ حقیقتی مطلق نیست». بنابراین، در فلسفه به دنبال یک پاسخِ مطلق‌بودن راهِ کج رفتن است. کاری که فلسفه می‌کند زدودن اشتباهات و پیش‌فرض‌های اشتباه است و بدین‌سان است که فلسفه انسان را در اندیشیدن صحیح یاری می‌کند.
اما اندیشهٔ فلسفی درباب این پرسش‌های مهم چگونه کمک می‌کند: «خود» چیست؟٬ آیا اساساً «خود» وجود دارد؟، آیا هر شخص انسانی هویتی واحد و ثابت (ایستا) دارد؟٬ آیا فرض هویّتی متکثّر و متغیّر (پویا) برای او ناموجّه است؟ به زبان تمثیل، آیا انسان «هولویی هسته‌دار» است یا «پیازی لایه‌لایه»؟
گفته شد در فلسفه نباید به دنبال پاسخی مطلق بود، اما سودمند است که نگاهی به نظریه‌های متفاوت‌ فلاسفه در باب «خود» داشته باشیم تا از رهگذر درگیری و رفت‌وآمد میان آنها، پاسخی درخور و از آنِ خود داشته باشیم.
شاید در تاریخ فلسفهٔ غرب، اولین نظریه‌ها را بتوانیم نزد فلاسفهٔ ‌بزرگی مانند افلاطون و ارسطو بیابیم. اما اولین فیلسوفی که به صورت نظام‌مند نظریه‌ای را در دربارهٔ «خود» (من) مطرح کرد، دکارت بود که این نظریه تا به امروز موضوع اقتباس و انتقاد فلاسفهٔ بعدی بوده است.
دکارت انسان را دارای دو جوهر می‌داند: «ذهنِ اندیشنده» و «جسمِ ممتد». اما چنانکه از گفتهْ مشهورش، «من می‌اندیشم پس هستم»، برمی‌آید، در نظرگاه او، «خودِ» هر فرد انسانی، در درجهٔ نخست، متعلّق به جوهرِ اندیشنده (ذهن) است. البته دکارت جسم و ذهن را گرچه متضاد، اما حقیقی می‌دانست. درحالی‌که برای افلاطون، جسم حقیقتی سایه‌وار داشت و «خود» معادل جزءِ عقلانی روح، از اجزاءِ مؤلّفهٔ «شهوت، اراده و عقل»، بود. در واقع، مشکل اصلی دکارت عدمِ توضیحی قانع‌کننده برای رابطهٔ آن دو، به مثابهٔ دو جوهر متضاد، بود.
هیوم، یک قرن بعد از دکارت، نقدی جدی به مفهوم «من جوهری» دکارت وارد کرد؛ او می‌گوید که هر چه در خود می‌نگرد «خود» را نمی‌یابد. هیوم با توهّم دانستن «من»٬ به مثابهٔ جوهر، قائل به «منِ تجربی» (منِ روانشناختی) است، زیرا در اندیشهٔ او، لازمهٔ «وجود داشتن به‌ تجربه ‌درآمدن است» و از آنجاکه در جریانِ درون‌نگری‌ها تنها چیزی که به تجربه در می‌آید، افکار و احساسات، و در یک کلام «تأثرات»، هستند، «خود» (من) در تجربه نمی‌گنجد. در واقع، هیوم، باور به «منِ جوهری» را حاصل سازوکار‌های روان‌شناختی، مانند «تداعی» و «عادت» می‌انگارد.
فیلسوف آلمانی کانت تا حدی اندیشهٔ هیوم را می‌پذیرد و تا این حد با تجربه‌گراها موافق است که تنها آنچه که تجربه‌پذیر است شناخت‌پذیر است. اما کانت ‌از مسیری دیگر به مفهوم «من» می‌رسد؛ مسیری که نقطهٔ عزیمت آن «اخلاق» است؛ کانت اخلاق را حقیقتی انکارناپذیر می‌انگارد که ضرورت‌هایی به دنبال خود دارد از جمله نفس و آزادی آن.
با این تفاصیل، باید دید اگر انسان واقعاً دارای «خودِ جوهری» است آیا این خود قابل استدلال است؟ و این خود٬ در درجهٔ نخست، متعلق به کدام ساحت اوست: بدن، ذهن، نفس؟
اگر بگوییم که «ثبات و تغییرناپذیری» ویژگیِ اصلیِ «منِ جوهری» است، پس باید متعلّق به ساحتی تغییرناپذیر باشد. اما «بدن» و «ذهن»، هر کدام به گونه‌ای، به دلیلِ تغییرپذیریِ غیرقابل انکار‌شان، چنین شایستگی‌ای را ندارند. بنابراین، تنها گزینهْ پیش رو «نفس» است که برای آن هم گویی استدلال‌های نیرومندی نیست. می‌توان گفت بزرگترین چالش دربارهٔ «نفس» مبهم بودن چیستی و ماهیت آن است، چراکه دربارهٔ «نفس»٬ بر خلاف «بدن»٬ و همچنین «ذهن»، به مثابهٔ «سیالهٔ آگاهی»، هیچ درک روشنی وجود ندارد. در واقع، در زمانهٔ ما تردیدهای هیومی بسیار بیشتر مقبول طبع صاحب‌نظران فلسفهٔ ذهن و علوم شناختی می‌افتند تا تلاش‌هایی مانند کانت که خواسته بود دوباره وجهی برای باور به «منِ جوهری»، به مثابهٔ «فاعل اخلاقی»، بتراشد. (می‌توان گفت زنده‌بودن کانت در مباحث فلسفهٔ ذهن و نزد فلاسفه‌ای مثل جان سرل، آنجاست که ضرورت فرض «منطقی - معرفت‌شناختی» یک «منِ پیشاتجربی (استعلایی)» را پیش می‌‌کشد.)
بنابراین این سوال که «خود چیست؟» همچنان باقی‌ است! اما امید است که مسیر اندیشدن دربارهٔ آن هموار‌تر شده باشد.

🔸 دوستانی که مایل هستند در درسگفتار ماه آینده حضور یابند با روابط عمومی «حلقه مطالعاتی اندیشه اوز» تماس حاصل فرمایند:
09396873660


🔸 این یادداشت را به همراه تصاویری از این نشست را در لینک زیر ببینید:👇
yon.ir/tcIg9

@vivaphilosophy
@Andishehevaz
More from @vivaphilosophy
  1. Oct 13, 2026💡حافظ ایرانی یا ایران حافظی؟ اگر حافظ فقط یک شاعر ایرانی باشد، اگر تنها یک نام پرافتخار د…
  2. Oct 13, 2026دو جستار به بهانهٔ روز بزرگداشت حافظ #مسعود_زنجانی ۱. حافظ ایرانی یا ایران حافظی؟ https://…
  3. Oct 13, 2026از همین رو، درمانگری حافظ را نباید در نسخه‌های آماده یا تسکین‌های فوری خلاصه کرد. گاهی شعر…
  4. Oct 13, 2026حافظ بیش از آن بزرگ است که در یک نظریه جا بگیرد. او می‌تواند با نیچه وارد گفت‌وگو شود، اما…
  5. Oct 13, 2026این پرسش، امکان خوانشی دیگر را فراهم می‌کند: شاید جهان از آن رو «هیچ» است که نمی‌توان آن ر…
  6. Oct 13, 2026… گاه از خلوت و بی‌نیازی دفاع می‌کند و گاه از فقدان دوست و ضرورت عشق می‌نالد؛ گاه جهان را…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →