💢 پینوشت:
از نظر کیرکگور، کسی که در زندگانی "شور" (عشق) نمیورزد خسرانی که بدین سبب نصیب او میگردد بسی بیشتر از خسران کسی است که سنگینترین خسارتها را در نتیجهٔ تجاربِ "شورمندانه" (عاشقانه) متحمّل میشود. در واقع، کسی که به کوی عشق گذاری نمیکند، این عدمِ انتخابش ـ که البته خود یک انتخاب است ـ به جهتِ حفظِ پارهای منفعتها و مصلحتها، و به طور کلّی، تٲمینِ "امنیتِ" خویش، است. اما کیرکگور میگوید حتی اگر عاقبتِ انتخابِ مخاطرهآمیزِ شورمندی (عشقورزی) چنان شود که واقعاً همهٔ این منافع و مصالح بر باد رَوَد، و حتی بالاتر از این، تمام این نفعها مُبدّل به ضرر گردد، با همهٔ این احوال، باز هم پرهیز از شور (عشق)، یا همان باختنِ شور (عشق)، حماقتآمیز است؛ چراکه گریز از عشق برای آدمی ضایعهای جبرانناپذیر با بالاترین زیانِ ممکن است.
باری، "بازندهٔ عشق" در درون باخته است و با سنکا میتوان گفت: "حماقت بزرگی است که آدمی به بهانهٔ اینکه در بیرون ببَرد در درون ببازد". بدین معنا، "بازنده در عشق" همیشه پیروز و برنده است؛ اگرچه در یک نگاه موضعی و ظاهری بازنده به نظر آید. بازنده-در-عشق-بودن "تراژدی" است، اما بازندهٔ-عشق-بودن "فاجعه" است. وضعیت تراژیک تجربهٔ "غرقاب" است؛ در وضعیت تراژیک ناامیدی هست، اما امکان آگاهی از "ناامیدی" نیز هست؛ هم "ملال" (مرگ) هست هم امکانِ غلبه بر آن: "ایمان". ایمان مرگِ ملال است؛ مرگ مرگ است. اما وضعیت فاجعهآمیز تجربهٔ "مرداب" است؛ ناامیدی هست بیآنکه بدان هیچ آگاهیای باشد: "ناامیدیِ مضاعف"؛ یک ملالِ ابدی سایه افکنده است: "بیماری تا آستانهٔ مرگ".
در واقع، نزد کیرکگور کسی که از ارادهٔ شورمندانه دریغ میورزد، فردیتِ خود، یعنی "هستی" (اگزیستنس) خویش، به عبارتی "خویشتنِ خویش"، را از کف میدهد؛ و این خسران با هیچ چیزی دیگر قابلِ جبران نیست. باری، مَثَل او مَثَل کسی که از ترس مرگ خودکشی میکند."
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید (حافظ) 💢
🌈 @vivaphilosophy
Post #648
3.95K
زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی آنکس که باختهٔ عشق است کمتر باخته تا آنکس که عشق را باخته است.٭ سورن #کیرکگور؛ واپسین پینوشتِ غیرعلمی [تعلیقه] * ترجمه تفسیری است؛ در متن به جای "عشق" واژهٔ "شور" آمده است. 🌈 @vivaphilosophy