۱۰۴- کلاسیکهای فلسفهٔ کلاسیک: افلاطون
قسمت هشتم: نامهها و اشعار افلاطون
#مسعود_زنجانی
telegram.me/vivaphilosophy
نامهها و اشعار افلاطون
«افلاطون بيشتر صفاتی كه خود مكروه میداشت دارا بود»
ويل دورانت
چنانکه گفته شد درميان آثار مكتوبی كه با نام افلاطون پيوند دارند، علاوه بر محاورات، چند نامه و چند قطعه شعر نيز به چشم میخورد. از افلاطون ۱۳ نامه در دست است كه برخی كوتاه و كم اهميت اند و برخی اهميت ويژه دارند. دربارهٔ اصالت اين نامهها نيز داوریهای افلاطونشناسان مختلف است؛ بعضی در اصالت همهٔ آنها شك دارند، بعضی برخی از آنها را اصيل، و برخی ديگر را برساخته نويسندگان دورانهای بعدی میشمارند.
در اين ميان آنچه بيشتر نزد افلاطونشناسان وثاقت يافته، نامههای ششم، هفتم، و هشتم است كه «نامهٔ هفتم» مهمترين آنها است كه بيانگر برخی عقايد مهم فلسفی او است. در واقع، افلاطون در این نامه است که به بیانناپذیری حقایق عالی فلسفی که در آغاز به آن پرداختیم اشاره میکند. كورنفورد، يونانیشناس بزرگ، نامهٔ هفتم را معتبر دانسته و آن را سرشار از حكمت توصيف میکند.
از افلاطون ۳۳ قطعهٔ شعر كوتاه نيز باقی مانده است. دربارهٔ اشعار نيز اختلاف نظر هست، ولی بسياری از محقّقان همهٔ آنها را اصيل میدانند. دربارهٔ قطعهٔ ششم حتی محتاطترين ناقدان هم نيز با آنان همداستان اند.
به موجب روايتی كه میتوان باور كرد، افلاطون پرورش يافته مكتب تراژدی است و خود در جوانی چند تراژدی ـ كه غالباً در قالب شعر بوده ـ نوشته است. هر چند اين مطلبِ احتمالاً ساختگی، ولی بابِ پسند، نيز بدان افزوده شده است كه او بعداً تحت تأثير همنشينی با سقراط، از شعر گام فراتر نهاده و همه دستنوشتههای دورهٔ جوانی خويش را به آتش سپرده است.
بررسي جايگاه «شعر» در فلسفه افلاطون و اساساً نسبت «فلسفه» و «شعر» در انديشهٔ او بسيار با اهميت است و شايد يكی از بهترين سنجهها براي ارزيابی درك شارحان و مفسّران مختلف و همچنين وجه تمايز آنها با يكديگر است. افلاطون در جمهوری به شاعران حملهٔ سختی كرده است و حتی هومر را نيز ـ پس از آنكه همه احترامها را دربارهاش به جا ميآورد و تاجی برسرش مینهد ـ از پلیس (دولتشهر) بيرون میكند. دستهای از شارحان با استناد به اين سخن، شعر را با فلسفهٔ او بيگانه دانسته اند و همانند، كارل بورمان، گفته اند كه «درباره شعرها لازم نيست سخنی بگوييم چون برای فلسفهٔ افلاطون اهميتی ندارند» و دستهای ديگر، تنها به اين سخن بسنده نكرده و با دريافتی از شاعرانگی وی در متن كليهٔ آثارش و همچنین با نظر به دیگر ابرازات او در اینباره، دركی كاملاً متفاوت پيدا كرده اند. این دستهٔ اخیر، اساساً شعر را عنصری ضروری براي فهم فلسفه افلاطون ارزيابی كرده و همچون گاتری بر اين عقيده اند كه «اگر كسی عنصر شعر و دين را كه در محاورات هستند، به اندازهٔ فلسفه باز نشناسد، نمیتواند افلاطون را بفهمد.»
لرد ليندسی معتقد بود كتاب دهم جمهوری «با حمله به شعر شروع و با شعری ختم میشود». ياسپرس در اينباره میگويد:
"افلاطون شاعر بزرگی است. شعر و فلسفه، كه امروز همچون دو دنيای جدا از هم و هر يك دارای قوانين خاص انگاشته میشوند، در آثار افلاطون يكی است. اين فلسفه، واحد تجزيهناپذيری است كه نه آن را علم تنها میتوان انگاشت و نه شعر تنها... اگر فلسفه را همچون فلسفه به معنی دقيق از شعر جدا كنيم، نيروی فلسفه او خاموش میشود."
@vivaphilosophy
Post #614
1.88K
زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی ۱۰۳- کلاسیکهای فلسفهٔ کلاسیک: افلاطون قسمت هفتم: محاوراتِ پایانی | محاوراتِ طبیعی و محاوراتِ سیاسی #مسعود_زنجانی telegram.me/vivaphilosophy محاوراتِ پایانی: محاوراتِ طبیعی و محاوراتِ سياسی «افلاطون همهٔ عمر را سياسی انديشيده است» ياسپرس افلاطون در محاوراتِ…Telegram زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی اینستاگرام «زنده باد فلسفه»: instagram.com/vivaphilosophy "فلسفه باید خودِ زندگی، و به سادگیِ خودِ زندگی، باشد؛ اما نه سادهتر." فهرست مطالب کانال: 1. t.me/vivaphilosophy/955 2. t.me/vivaphilosophy/956 3. t.me/vivaphilosophy/957 راه تماس: @massoud4474