🍂 اقتدا به مسیح؛ روایتِ انجیلی و تفسیرِ نیچهای 🍂
(به مناسبت سال جدید میلادی)
نویسنده: مسعود #زنجانی
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاسِ خوشش بُوی کسی میآید
(حافظ)
روایتِ انجیلی:
✨ شیوهٔ محبّتش چونان بود که با كسانی چون باجگيران و روسپيان كه جامعه خوارشان میداشت، همنشين میشد و به نزد کسانی میرفت كه زندگیِ رقّتانگیزی در اجتماع داشتند. تهيدستان، خوارشدگان و گنهكاران را ارجِ بیشتر مینهاد، زیرا باور داشت که روح آنها نرم شده و راه پذيرش ايمانِ نو برایشان هموارتر شده است. عیسی میگفت که «بيماران به طبيب نياز دارند نه تندرستان» و «من سراغ گنهكاران آمدهام نه درستكاران».
✨ در مقابل، او از كسانی دوری میگُزید كه خود را ايمن میدیدند و به تواناییها و دارايیهایشان دل بسته بودند. «توانگران را دشوار است كه به ملكوت خدا درآيند». «باجگيران و روسپيان پيش از شما به ملكوتِ خدا درخواهند آمد». از نظر او، آن باجگير كه يارایِ چشم به آسمان انداختن ندارد، بلكه بر سينهٔ خود زده و میگويد که خدايا بر منِ گنهكار رحم كن، بخشوده و رستگار میشود؛ اما آن فريسی (روحانی يهودی) كه خدا را نيايش كرده و میگويد که خدايا تو را سپاس میگويم كه نه چون ديگر مردمان دزد و ظالم و زناكارم و نه چون اين باجگير، از لطف و رستگاری محروم میمانَد. باری، به جز عیسی، هیچكس روسپیای را سر یک سجّاده جدّی نگرفت!
✨ عيسی را منادیِ دينِ انسانی و انساندوستانه میدانیم؛ دينی كه برای انسان است، نه انسان برای آن. دينی كه از درونِ آدمی نشأت میگيرد و نه آنكه از بيرون بر او تحميل و حُقنه شود و توانِ تفکّر و امکانِ تفرّد او را نادیده بگیرد و مُثله کند... «نمیارزد جهانی را بدست آوری، ولی، در مقابل، تكّهای از روحِ خود را از دست بدهی» و به نقل از ارمیای نبی میگفت که «خداوند قانونِ خود را در دلِ آدمی نوشته است». عيسی به روحانیونی که بنا به شریعت یهود او را از کار در روز شنبه نهی میکردند، میگفت که «شنبه (سبت) برای آدمی مقرّر شده است و نه آدمی برای شنبه».
✨ عيسی در واپسین دم حیاتش نیز از خود تصويری انسانی، زیاده انسانی، به جاگذاشت. زندگی تراژيك عيسی با چنين كلماتِ تکاندهندهای بر صليب به پايان بُرده میشود: «خدايا! خدايا! چرا مرا وانهادهای!» (ايلي ايلي لِمَ سَبقتني!)
تفسیر نیچهای:
✨ میتوان گفت، به زعمِ نیچه، مسیحی واقعی کسی است که «مسیحی» نباشد! زیرا اگرچه «عیسی تنها متعلّق به کسی است که پیروِ او باشد»، امّا از آنجا که ضرورتِ «پیروی از خویشتن» پیامِ حقیقیِ زندگیِ عیسی و حقیقتِ همهٔ پیامهای او است، آنگاه میبایست گفت: «تنها آنکس که پیروِ خویش باشد، پیروِ عیسی است». اکنون معنای این سخنِ نیچه در کتاب «ضدّ مسیح»(دجّال) را نیز میتوان دریافت که «تنها مسيحی بر صليب جان سپرد».
✨ از نظر نیچه، پیامِ راستین زندگی مسیح، به مثابهٔ یک «فرد» که بسیاری از بتها و تابوها را در سنّت و شریعتِ یهودی، در زمانهٔ خویش، شکست، عبارت از این بود که یکانیکان آدمیان میبایست به سانِ او با کرامت و اصالت زندگی کنند و حقیقت و درونیتِ خویش را شکوفا کنند و خود را مبدّل به «فرد» کنند. امّا صد افسوس که گلّهٔ آدمیان، بیاعتنا به چنین پیامی، هراسان و گریزان از مخاطراتِ کورهراههای تفکّر و تفرّد، به تعبیری منحط و راحتطلبانه گریختند.
✨ تفکّر و تفرّد جرٲت و شجاعت میخواهد، و زبونی و جبونی آدمی را بس که کاهلانه و جاهلانه زیستن را بر آزادانه و آگاهانه زیستن ترجیح میدهد، و به اختیارِ خویش بردگی و از خودبیگانگی و هرگونه فرومایگی را برای خویش برمیگزیند، و حتّی از اسارت و حقارتِ خویش، فضیلت نیز میسازد.
✨ بنابراین، افقِ فکری کسی مثل نیچه که خود را ضدّ مسیح میخواند، ما را به درک و فهمِ عیسی بیشتر کمک خواهد کرد؛ حتّی بسی بیشتر از یک حواری عیسی! گویی گاهی تنها کسی که چنین «دور» است، میتواند خیلی نزدیک باشد! اکنون فهمش دشوار نیست که چرا کسی مانند نیچه که نزد خود معنایی نابتر از این مفهوم مییابد، ناگزیر میشود که خود را ضدّ مسیح بخواند، و به تعبیر سعدی، کمی دُرشت سخن بگوید تا شاید دیگران کمی او را دُرست بفهمند.
✨ میتوان گفت متفکّری مانند نیچه، هیچ ضدّیتی با خودِ مسیح ندارد، حتّی میتواند او را به عنوان یکی از مظاهر و مصادیقِ تامّ و تمامِ فردیتیافتگی بستاید. از نظرنیچه، مشکل، نه در مسیح، بلکه در مسیحیّت و برداشت آن از مسیح و اقتدا به مسیح است که از یک بتشکن بتی جدید ساخته است.
✨ ارادههای آهنی و جوشنپوش، در خلٲ ایدههای نورانی و روشنبخش، حتّی اگر با هزار نیّتِ خیر همراه باشند، نه تنها راهی به دهی نخواهند بُرد، بلکه راههای جهنّم را نیز سنگفرش خواهند کرد.
متن کامل این نوشتار 👇
✨ → goo.gl/Li9kMG
@vivaphilosophy | @sedanet
Post #571
296