ساعتی با فلسفهٔ شوپنهاور
بنیامین صباغی
"آیا میدانید تابستان امسال تا چه اندازه برایم پُر ارزش بود؟ این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذتهای بسیاری گذراندم، که پیش از ان هرگز نمی شناختم. ممکن است روزی نظرم تغییر کند اما اکنون یقین دارم که شوپنهاور، نابغه ترین انسانهاست.وقتی اثارش را می خوانم نمی دانم چرا تا به حال ناشناس مانده است. شاید توضیح این امر همان باشد که او خود بارها تکرار کرده است، به این معنا که اکثریت ادمیزادگان را، ابلهان تشکیل می دهند." (لئوتالستوی؛ نامه به افاناسی فل 1869)
شاید بهتر بود این مقاله در نشریات تخصصی فلسفه به چاپ می رسید اما از آنجا که معتقدم فلسفه باید در زندگی جاری و ساری باشد آن را نخست در این پایگاه خبری وزین به دست نشر سپردم. ذکر این نکته را نیز ضروری می دانم که نگارنده با نگاه پر از نقص خویش از آنهمه فراخنا و ژرفای فلسفهٔ شوپنهاور فقط آنها را که به کار زندگی و روزمرگیهایش میآیند را بسیار خلاصه نموده و در این مقال گنجانده است.
در یکی از خیابانهای رودکی شیراز خانه ای باباغچهای کوچک وجود دارد، به گفته استاد مسعود زنجانی: شبیه باغ اپیکور، به نام موسسه فرهنگی هنری پیرسوک. فرصتی برای همراهی با فلسفهٔ شوپنهاور در کلاسهای آزاد استاد مسعود زنجانی. دنبال فرصتی برای نگارش حاصل از خلاصه این کلاسها بودم که شب جمعه و فنجان قهوه اسپرسو کار خود را کرد و خواب را از سر ما پراند و اکنون نگارش خلاصه کلاسها:
آنکه با فلسفهٔ کانت آشنا نباشد شوپنهاور را هم آنگونه که باید درک نخواهد کرد. و از همین رو فتح باب فلسفهٔ شوپنهاور توضیحی در رابطه با فلسفهٔ کانت خواهد بود. کانت معتقد بود دستگاه حسی و ذهنی ما به گونهای طراحی شده است که نمودها و پدیدارها را می شناسد نه بودها را. یعنی ما قادریم جهان را درک کنیم اما نه آنگونه که در ذاتِ واقعی وجود دارند بلکه انگونه که در دستگاه حسی ما نمود مییابند. در واقع شناخت ما از جهان چیزی جز تصویر و تصوّر ما از جهان نیست. این همان مثال غار افلاطون و مایا در وداهای هند است. تا اینجا شوپنهاور با این هر سه همراه است، از همین رو شوپنهاور را فیلسوفی میانفرهنگی بین غرب و شرق میدانند. پلی میان افلاطون، کانت و بودا.
او خود گفته بود در غرب کسی به پای بودا نخواهد رسید. شوپنهاور با بدبینی خاص خویش معتقد بود ارادهای پشتِ پهنای هستی قرار گرفته است که باعث غلبه همواره شر بر نیکی است. او زندگی را آونگی میان درد جسمی و رنج روحی و در آن سو بی حوصلگی و ملال میدانست.
شوپنهاور معتقد بود تنها راه خلاصی از دست این اراده روی آوردن به اخلاق و هنر خواهد بود و از همین رو فلسفه شوپنهاور را فلسفه ممتاز هنر به گفتهٔ توماس مان و فلسفه مرجَّح هنرمندان میدانند. حالا فهم معنای نام کتاب او یعنی جهان به مثابهٔ اراده و تصور و معنی جمله معروف او که "موسیقی بود، اگر جهان نبود"، بیشتر درک خواهد شد. موسیقی بود اگر جهان به مثابهٔ تصوّر نبود. شوپنهاور موسیقی را برترین هنر میدانست. او معتقد بود با موسیقی بهتر از هر هنر دیگری می توان از این اراده و خود تحت سیطرهٔ آن خلاصی یافت.
او عقیده داشت، کسانی که هیچ وقت وقت ندارند، در واقع بیکارترین آدمها هستند، زیرا اشتغال به روزمرگی فرصت پرداختن به خویش و رسیدن به آگاهی را از آنها ستانده است؛ کاری که مهمتر از آن در عالم وجود ندارد. او هشدار هوراس را تکرار می کند که حماقت بزرگیست که انسان به قیمت برندهشدن در بیرون، در درون ببازد.
http://www.sohbatnews.ir//post.php?id=16061
Post #535
8.83K