☄تٱمّلی دربارهٔ "خودشیفتگیِ فرهنگی" و پیوند آن با "جزمیت گرایی"☄
با اشاره به گفتاری از محمدرضا شفیعیکدکنی
✨ "خودشیفگیِ فرهنگی" از "خودشیفتگیِ فردی" بسی خطرناکتر است و دریغا که این بلیّهٔ فرهنگی در ما ایرانیان بلوای عام است؛ بسیار رواج دارد، اما انگار علاج ندارد.
✨ بینشِ فرهنگی از آنِ کسی است که توانایی دیدنِ سایه ـ روشن های فرهنگ را داشته باشد. کور است آنکه تنها شیدای روشناییها شود و تارکِ تاریکیها باشد.
✨ کدکنی ناقدِ سنّت است نه ناقلِ آن؛ به درستی میداند هیچ گره فروبستهای گشوده نخواهد شد مگر با اقتباس مبتکرانه و خلاقانهٔ یک سنّت؛ البته نه یک اقتباسِ انفعالی، بلکه یک اقتباسِ انتقادی.
✨ کدکنی، در گفتگو با سنّت، در جستجوی این است که چرا در قرونِِ اخیر، مشعلِ اندیشه و فرزانگی، فروزانی گذشتهٔ خود را ندارد؟
✨ بخشِ مُعظمِ "جهادِ اکبر" مبارزه با "نفسِ جمعی" و "نفسپرستیِ گروهی" است؛ نه "نفسِ فردی" و "نفسپرستیِ شخصی".
✨ جزمیتگرایی در میان بیماریهای ذهنی بیشترین قرابت را با جُذام، در میان بیماریهای جسمی، دارد. جزمیتگرایی جُذامِ فرهنگی است.
✨ جزمیتگرا دردآگاهی ندارد و برای پروسهٔ درمان نه تنها آمادگی و گشودگی لازم را ندارد، بلکه مقاومت نیز نشان میدهد و مانعتراشی میکند.
✨ جزمیتگرا، با بداهتِ تمام، از عیوبِ خویش، فضیلت میسازد؛ همانگونه که با بلاهت تمام پنجه در آفتابِ حقیقت میافکند و دُن کیشوت وار با هر واقعیتی می جنگد و چشم بر هر واضحیتی میبندد.
✨ جزمیتگرایی به توهّمگرایی میانجامد.
نویسنده: مسعود #زنجانی
متن کامل این نوشتار 👇
✨ →http://3danet.ir/khodshiftegi/
@shafiie_kadkani | @vivaphilosophy | @sedanet
Post #370
292