84 ـ کلاسیکهای فلسفهٔ کلاسیک: پیشاسقراطیان
قسمت دوم: تمهیداتِ پیشاسقراطی
مسعود #زنجانی
@vivaphilosophy
تمهیداتِ پيشاسقراطی
درك و فهم عميق از سنّت «فكری ـ فلسفی» پيشاسقراطی منوط به تحقيق و پژوهش پيرامون سنّت «شعری ـ اسطورهای» ماقبلِ آن است. به سخن دقيقتر، نه تنها فلسفهٔ پيشاسقراطی، بلكه به طور کلی، فلسفهٔ يونان را بايد در پرتو آثارِ شاعرانِ يونان باستان مورد مطالعه، ارزيابي، و نقّادی قرار داد؛ حماسهسرايانی مانند هومر و هزيود، شاعران بزرگی چون پيندار، تئوگنيس، سافو و ...، تراژدینويسانی مثل آيسخولوس، سوفوكلس و اوريپيدس، و نيز کمدیپرداز بزرگ آن آريستوفانس. به طوركلی، فهم انديشههای پيشاسقراطی بدون مطالعه و تحقيق درباب زبان، فرهنگ و تمامی وجوه تمدنی يونان باستان امكانپذير نيست.
از سوی ديگر، اگر پژوهشی بخواهد مسير آشنايی با فيلسوفان پيشاسقراطی را به درستی بپيمايد، بايد با سنّتهاي متأخّر و متأثّر از آنها، به ويژه آثار افلاطون و ارسطو، نيز تكيه داشته باشد. افلاطون و ارسطو، هر كدام به نوبهٔ خود متأثّر از اين متفکّران بودهاند و در آثار خود به نقل قول، تفسير، تحليل و نقّادی آنها پرداختهاند و از همين رو آثار آنها میتواند پرتوی بر شناخت ما از فلسفهٔ پيشاسقراطی بيفكند. میتوان گفت که اهميت آثار افلاطون و ارسطو براي مطالعات و تحقيقاتِ پيشاسقراطی به دو جهت است: «نخست اينكه ما هيچ كار دست نخورده و يكپارچهای از هيچ فيلسوفِ پيشاسقراطي نداريم. آنچه داريم، پارهنوشتههایی كوتاه و گسسته، از يك كلمه تا چند جمله است كه از طريقِ نقلشان توسط نويسندگانِ پسينِ روزگار باستان [افلاطون، ارسطو، مشائيان، رواقيان، شكاكان، و آباي كليسا] بازماندهاند.»۱ اما جهت دوم، اهميت ويژهای است كه بيش از هر كسی گادامر در اين ارتباط بر آن تأكيد نهاده است. او میگويد: «قضيهٔ حسّاس و تعيينكننده در درسهای من راجع به پيشاسقراطيان اين است كه كار را نه از تالس يا هومر يا زبان يونانی در سدهٔ دوم پيش از ميلاد مسيح، بلكه از افلاطون و ارسطو آغاز میكنم. به قضاوت من، اين يگانه راه فلسفیِ ورود به تفسير [انديشههای] پيشاسقراطيان است. هر چيز ديگری به معنای اصل قرار دادن تاريخ و حذفِ فلسفه خواهد بود.»۲
وی با اشاره به اينكه ما تنها نقل قولهایی از پيشاسقراطيان را در اختيار داريم، چنين گفته است:
«از فنّ نقلِ قول میتوان براي هر مقصودی ـ حتی گاهی برای اثبات عكس آنچه متن اصلی ميگويد ـ استفاده كرد؛ زيرا اگر متوجه نباشيم، حتی سخنی كه با نهايت امانت و دقت نقل شده، وقتی از بافت كه در آن جای داشته بيرون كشيده شود، ممكن است معنایی دهد به كلی غير از آنچه در اصل میداد. ناقل، بسته به صورتی كه مطلبِ منقول را ارائه مینمايد، آن را مشمول تعبير و تفسير قرار میدهد... از اين رو، نخستين كارِ ما مطالعه متنهایی است كه انديشهٔ پيشاسقراطيان در آنها به صورتی منسجم تفسير شده است. فقط در بافت متونِ كامل نوشتههای افلاطون و ارسطو ممكن است به فهم قطعههایی برسيم كه ديلس در ضمائم كتاب خود چاپ كرده است.»۳
telegram.me/vivaphilosophy
Post #365
3.2K