79- تٲمّلی دربارهٔ نهیلیسم (با تٲکید بر نیچه و نقد او بر سقراط)
#مسعود_زنجانی
@vivaphilosophy
سقراط می گفت: «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد». اما از نظر نیچه، آزمودنِ زندگی، اگر مفید هم باشد، اساساً، ممکن نیست. چراکه برای آزمودن هر پدیده ای، اولاً باید بیرون از آن پدیده بود و فاصله ای با آن داشت، ثانیاً، باید محک و معیاری ماسوا و مستقل از آن پدیده داشت تا به واسطهٔ آن، امکانِ سنجش و آزمون فراهم آید. «فاصله مندی» و «واسطه مندی» پیش شرطِ تحقّقِ هر سنجشی است. بنابراین، برای سنجش زندگی، نیز، اولاً، باید بیرون زندگی ایستاد؛ ثانیاً، باید سنجه ای فرای زندگی، دستِ کم، ورای آن فراهم کرد. اما آیا تحقّق این شروط ممکن است؟
آدمی خود در حیات محاط شده و جزئی از آن است. فاصله گرفتن یک جزء از اجزاء دیگر، و به یک معنا، فاصله گرفتن یک جزء از خویش ممکن است؛ اما فاصله گرفتن یک جزء از کل ناممکن است. از سوی دیگر، هر سنجه ای که برای سنجش زندگی در نظر گرفته شود، اگر خود تبارشناسی شود، آشکار خواهد شد که پیشاپیش وامدار زندگی و از تبار زندگی است؛ از قبل زندگی بوده و اکنون نیز از قِبَلِ زندگی است که شده آنچه که هست.
هیچ چیزی ـ حتی مرگ ـ مقابل زندگی نیست و زندگی هم در قِبال هیچ چیز مسٶول نیست. «زندگی تنها به خود حساب پس می دهد، اما همهٔ ایده ها و پدیده ها باید به زندگی حساب پس دهند.» پارهٔ اول این اندیشه را در جمله ای نغز از مونتنی می توان یافت: «بگذار زندگی پاسخ خود باشد.»
(این جمله مونتنی بسیار مورد علاقهٔ ویرجینیا وولف بود) پارهٔ دوم آن را نیز می توان، تعبیری برای این جملهٔ ژرف کافکا دانست: «در رویارویی خودت با جهان [زندگی]، همیشه، جانبِ جهان را بگیر!»
به همان معنا که هیچ نقطه ای ارشمیدسی وجود ندارد که با تکیه بر آن بتوان جهان را جا به جا کرد، هیچ ترازویی نیز بیرون زندگی نیست که بتوان بر پایهٔ آن زندگی را وزن کرد. زندگی خود معیار برای آزمون و سنجش همهٔ پدیده هایی است که آنها را فراگرفته است. از این رو، میزانِ اعتبار هر معیاری به میزانِ سرشاری آن از زندگی است. بنابراین، نیچه می تواند به سقراط که «عقل» را معیارِ سنجشِ همه چیز در زندگی، و همچنین خود زندگی می دانست، انتقاد کند. از نظر نیچه، شاید بتوان داوری و سنجش عقل را نسبت به دیگر اجزاء زندگی، با قیود و شروطی، پذیرفت و برای آن اعتبار نسبی قائل شد، اما عقل در داوری زندگی هیچ اعتبار ندارد و باید از او خلعِ یَد کرد. قدرتِ مانور عقل درون زندگی است، و نه درباره، و در برابرِ زندگی.
از نظر نیچه، داوری عقلانی، و ایضاً اخلاقیِ زندگی، معلول ذهن های علیل و جان های جبون است. داوری عقلانی و اخلاقیِ زندگی، یک توهّمِ نهیلیستی است؛ نظراً بی پایه و عملاً پر مُخاطره است. زندگی فراسوی درست و خطا، و فراسوی خیر و شرّ است. این است معنای این سخن نیچه که «جهان نه به مثابهٔ یک پدیدهٔ عقلانی و نه به مثابهٔ یک پدیدهٔ اخلاقی قابل توجیه نیست.» عقل ـ چه عقلِ نظری و چه عقلِ عملی (وجدان) ـ چیزی بیرون از زندگی نیست و اعتبار خود او نیز نهایتاً منوط و مشروط به زندگی است.
کانت به ما آموخت «عقل ـ به زبان او «فاهمه» ـ تنها می تواند پدیده های درون - جهانی (تجربه پذیر) را تصوّر کند و بشناسد.» نیچه می تواند بگوید «عقل تنها می تواند پدیده - های درون - جهانی را بسنجد و ارزش گذاری کند.» ویتگنشتاین می گفت «مرزهای جهانم را نمی توانم بکِشم، ولی مرزهای درون جهانم را چرا» نیچه می تواند بگوید «ارزش جهانم را نمی توانم معین کنم، ولی ارزش های درون جهانم را چرا.»
از نظر نیچه، نه تنها می توان، ایده ها و پدیده های مختلف «در زندگی» را قضاوت و ارزش گذاری کرد بلکه باید چنین کرد. اساساً نهیلیسم نتیجهٔ غیابِ این قضاوت های ضروری و فقدان شعور متناسب با آن است. «زندگی فراموشی» و سست شدنِ حاکمیتِ زندگی، به بی ارزش شدنِ والاترین ارزشها و ارزش شدنِ پست ترین ارزشها می انجامد. باری، همه چیز به زندگی مشروط، با زندگی مشروع، و در برابر زندگی مسٶول است.
تبارشناسی نیچه را می توان اینگونه نیز تعبیر کرد که هیچ محکِ ناب و منزّهی [از زندگی] وجود ندارد. هر ایده و پدیده ای که مدّعی است که در او غش [به زندگی] نیست، کافی است که محکِ زندگی به میان آید تا سیه رو شود. در سنجش هر پدیده ای، به ویژه پدیده ای که به نوعی خود را معیار معرفی می کند، می بایست دید که آن پدیده تا چه میزان «زندگی بخش» و «زندگی ساز» است و تا چه میزان «زندگی پوش» و «زندگی ستیز»؛ تا چه اندازه به پویایی و شکوفایی زندگی کمک می کند و تا چه اندازه مایهٔ رخوت و فَترت در زندگی است. اشاره شد برای نیچه آن معیار حتی می تواند «اخلاق» باشد. اخلاق هم فقط تا آنجا که زندگی فراموش نباشد، اعتبار و حقانیت دارد. نیچه می خواهد از سلطهٔ اخلاق هم رها شود و به فراسوی خیر و شرّ سفر کند.
telegram.me/vivaphilosophy
Post #304
5.74K
زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی 31- مرگ سقراط؛ روايتِ افلاطونی و تفسيرِ نيچه ای #مسعود_زنجانی @massoud4474 @vivaphilosophy در تاریخ فلسفۀ اروپایی، باور عمومی بر آن بوده است که افلاطون، با خلقِ رساله ها یا محاوره های سقراطی، همۀ دوستدارانِ روشنگری و آزاد اندیشی را به احترام و تعظیمی توصیف…Telegram زنده باد فلسفه! | مسعود زنجانی اینستاگرام «زنده باد فلسفه»: instagram.com/vivaphilosophy "فلسفه باید خودِ زندگی، و به سادگیِ خودِ زندگی، باشد؛ اما نه سادهتر." فهرست مطالب کانال: 1. t.me/vivaphilosophy/955 2. t.me/vivaphilosophy/956 3. t.me/vivaphilosophy/957 راه تماس: @massoud4474